نگاشته شده توسط: golmaryam | اکتبر 21, 2014

وقتشه، وقتشه رفتن؟

به علی گفتم میام می رسونمت که تو راه با هم حرف بزنیم. آدمهایی که دو تا بچه یا بیشتر دارند لابد می فهمند که من چه می گویم. ما در فرصت کوتاهی که با هم در خانه ایم، فرصت حرف زدن نداریم. شبها من خسته ام و دلم می خواهد کنار پنجره بنشینیم توی سکوت چای بخوریم و یک نخ سیگار بکشیم که من حتی تا تهش هم نمی توانم بروم. بس که به نظرم غلیظ است، ولی حسش را خصوصا توی هوای مرطوب و خنک شب دوست دارم. بوی دود مثل قبل آزارم نمی دهد. می لرزم و سیگار می کشم و می گویم: بخوابیم؟ صبح ها ماندانا توی هر بحثی حضور فعال دارد. اظهار نظر می کند و معنی کلماتی را که نمی فهمد، می پرسد. دلش می خواهد با پدرش برود دفتر. برود جلسه و نمیداند چرا نمی شود؟ واقعا چرا؟
از پارکینگ که زدیم بیرون، باران کج و ناهمگون می بارید. برف پاک کن ماشین را گذاشتم روی دور تند و گفتم : می رسونمت که توی راه حرف بزنیم. چند بار تلفنش زنگ خورد. حواسم آنقدر پرت بود که داشتم خروجی کردستان را رد می کردم. ترافیک روان بود و تک و توک ماشینهای که از کنارمان رد می شدند، چراغ خطرشان روشن بود. هرچه از خانه دورتر شدیم، از شدت باران کم شد. حرف هایش را شنیدم. توی دلم به او حق میدهم. سعی می کنم منصف باشم. دلم می خواهد برویم ولی می ترسم. مدام به خودم یاداوری می کنم که صبور باش و درست تصمیم بگیر. درست یعنی چی؟ هر راهی که برویم تنها یک راه را رفته ایم و امکان زندگی کردن به شکلهای دیگر برای همیشه از دست رفته است. یاد حرف مادام افتادم که ته استکان قهوه ام را نگاه کرد و گفت:" برج هشت یک تصمیم مهم برای زندگی ات می گیری." قبلش گفته بودم که من اعتقادی به اینجور چیزها ندارم. ولی قهوه گیرا بود و به باقی روزم جان داد. دو روز مانده به برج هشت. هوا بارانی است. دلم روشن است. درخت های اتوبان همت، بلند و سبزند و توی خیسی باران یک جور دلفریبی تازه ترند انگار.

Advertisements

Responses

  1. حالا خوبه من از توی این صفحه میشناسمت. هر جا هم که بری اینجا رو میشه نوشت. ما هم اصولا توی ماشین حرف میزنیم با داشتن تنها یک بچه

  2. جالبه که امروز این تردید بین موندن یا رفتن رو چند جای مختلف و از آدمهای کاملا متفاوت خوندم.

  3. گلمريم جون
    منم دلم نمي خواست بيام و سال اول هم بهم خيلي سخت گذشت الان هم بخاطر نبود خانواده خيلي محدوديتها دارم مثلا چون كسي نيست بچه ها رو نگه دارم عملا هيچ تفريحي ندارم ولي از لحاظ اينده بچه ها خيلي راضي هستم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: