نگاشته شده توسط: golmaryam | اکتبر 15, 2014

چگونه روز جهانی کودکتان را گذراندید؟

عرضم به حضور انورتان که دیدیم خیر. نمی شود با دو بچه روز جهانیشان را در خانه سپری کرد و به در و دیوار خیره شد. این شد که بساط کتلت را راه انداختیم و سعی کردیم مثل والدین خارجی و معقول به بچه مان بگوییم که اگه مشقت تا فلان ساعت تموم نشه، با ما نمیای روز جهانی. روز جهانی هم در کاخ نیاوران بود. همان اولش گفت: من میدونم تموم نمیشه. شما برید. گفتم حالا تا پختن کتلت ها وقت داری. این درحالی بود که خون خونمان را داشت می خورد و با این حال می خواستم مادر کول و بی تفاوتی به نظر برسم. حاشا و کلا. القصه نصف بیشتر همان چهار خط مشق را نوشت و همه را ول کرد روی میز و د برو که رفتیم. ما هم گفتیم مته به خشخاش نگذاریم. مثلا روز جهانی شان است. بگذار خوش باشند.راه افتادیم سمت کاخ نیاوران. اقا تا ما گفتیم کاخ، بچه پرسید کاخ چیه؟ گفتیم یعنی قصر. قصر کی؟ قصر شاه سابق. گفت که باید بریم کاخ رو ببینیم. گفتم بابا همچین کاخی هم نیست. اون موقع ها کاخ بوده. الان بیچاره کوخ هم نیست. خلاصه سر راه یک عدد نان بربری برای خانواده ابتیاع کردیم و رفتیم داخل. همون ب بسم الله سوار یک وسیله ی نقلیه ی قطار مانندی شدیم که باعث حظ بسیاری در خانواده شد. بعد این قطار توی فضای سبز کاخ چرخید. برگ های زرد ریخته بود روی چمنها. مردم این ور و آنور می چرخیدند و یک همهمه ی نرمی توی فضا بود. بعد این وسیله ی چهار چرخ قطار شکل، سوت می کشید و ما هی خوش خوشانمان میشد. القصه برگشتیم به سمتی که برای بچه ها برنامه اجرا می کردند. اول بستنی مجانی گرفتیم خوردیم. بعد روی گلدانهای سفالی نقاشی کشیدند. بعد رفتیم سراغ سفالگری. چند تا جوان اهل دل بودند که به بچه های کوچک، گل مخصوص می دادند و با خوش خلقی برایشان توضیح میدادند که چطور با دستگاه سفالگری کار کنند. یک ساعتی آن جا مشغول بودیم. هوا خوش بود. باد ملایمی می وزید و آفتاب مایل پاییزی گرممان می کرد. بعد رفتیم نشستیم یک گوشه ناهار خوردیم. بعد دوباره گل بازی کردیم. عکس گرفتیم. با شابلون نقاشی کشیدیم و عصر آمد و ما خسته شدیم و به خانه برگشتیم. حالا شام چی؟ فردا ناهار بچه ها چی؟ دوباره شام چی؟ و الی آخر..

Advertisements

Responses

  1. ما جمعه رفتیم این قدر برنامه هاشون مفصل نبود فکر کنم دیگه خسته شده بودن 😀 اما به بچه ها خوش گذشت.

    • ما هم جمعه رفتیم. ظهر ساعت یک تا چهار و نیم پنج. تازه برنامه اصلی شون عصر
      شروع میشد. بیشتر تو بخش سفالگری بودیم ولی

      2014-10-15 9:54 GMT+03:30 Golmaryam’s Weblog :

      >

  2. عجب فرصتی از دست رفت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: