نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئیه 16, 2014

گوشواره

شب بازی ایران آرژانتین-یعنی درست قبل از شروع بازی- من و ماندانا توی مطب دکتر بودیم که با اون وسیله ی تفنگ مانند گوشش رو سوراخ کنه. بچه بسیار مشتاق بود که گوشواره بندازه. قبلش رفته بودیم داروخانه. من گفته بودم اون گوشواره ای که نگین هاش قرمزه رو بدید. بعد از بچه پرسیدم: قرمز یا سفید؟ گفت: سفید. دوباره به آقا گفتم. ببخشید اون نگین سفیده. آقا زیر لب غرغر کرد و یک جفت گوشواره با نگین سفید داد دستم. تو اون شلوغی شبیه روز آخر دنیا، بالاخره یک دکتری پیدا کردم که گوش سوراخ می کرد. حالا این چه کاری بود؟ یک بچه ای در مهد کودک توی هر گوشش سه تا گوشواره داره و ماندانا هم هوس گوشواره به سرش زده بود. مربی مهد گفت: مامانش همون وقتی که دنیا اومده گوشاشو سوراخ کرده. بعد چشماشو چد بار باز و بسته کرد. یعنی یک مادر به فکر، گوشای بچه شو همون موقع سوراخ می کنه دیگه. دلم یک جور بدی فشرده شد. آخه بچه به اون کوچیکی؟ سه تا سوراخ روی لاله ی نازک هر گوش؟ مطب دکتر خلوت بود. برخلاف خیابونها. از خستگی داشتم تلو تلو می خوردم. هوا گرم بود. ماندانا خوشحال بود. مجله ها را برمیداشت و می گذاشت. رفتیم داخل. دکتر تفنگ را درآورد و گوشواره را توش جاساز کرد. من و ماندانا خیره شده بودیم به دستهاش. با دقت محل سوراخ کردن لاله را علامت گذاشت. به من گفت دستهاشو محکم بگیر. بچه توی بغلم نشست و بنگ! چشم هاش یک لحظه اشکی شد ولی چیزی نگفت. دلم توی مشت کسی فشرده شد. دردت اومد مامان؟ نه زیاد دردم نیومد. صداش لرزید. دومی را هم سوراخ کرد و گوشواره های کوچک نگین دار روی لاله گوش هاش نشستند. دکتر گفت ویتامین آ-د بزن. ممکنه گوشش حساسیت بده. اون وقت باید عوض کنی گوشواره رو و طلا بندازی. آمدیم بیرون. رفتیم پیراشکی خریدیم. شیر و تخمه هم گرفتیم. یک حال خوبی داشتیم. مدام دست می کشید روی گوشش تا مطمئن بشه گوشواره ها هنوز هستند. بازی شروع شده بود. رسیدیم خانه. شام پختم. شور و هیجان گوشواره و فوتبال داشتیم. باختیم. خوابیدیم.

یک هفته بعد دست کشید روی لاله گوشش و گفت درد می کنه. درش بیار. یکی از گوشواره ها را در آوردم. همانی که درد می کرد. سوراخ گوش چند روز بعد بسته شد. پریشب مراسم ملکوتی جیش بوس لالای قبل از خواب را داشتیم. نگاه کردم به گوش بچه. همانی که هنوز گوشواره داشت.نگذاشت دست بزنم. این یکی هم دردناک بود. گفت دست نزن. پشت گوشش جوشهای ریز زده بود. چرا من انقدر بی توجه بودم؟ چرا ندیده بودم؟ چرا اصلا نگاه نکردم توی این مدت؟ حالم بد شد. حال پی ام اس طورم بدتر شد. بچه خوابید. من دگرگون شدم. حس دلنواز "تو مامان بدی هستی که حواست به گوش بچه ات نیست" به سراغم آمده بود و دست گذاشته بود روی گلوم و فشار میداد. علی نبود. مسافرت بود. توی وایبر بنویسم براش؟ نه ولش کن. الان کاری نمی تونه بکنه. اگر بود حتما یک کاری می کرد. ولی الان، اینهمه دور.. کرم آ-د مالیدم روی گوش. توی خواب دست برد سمتش. معلوم بود که دردناکه. گوشواره انگار چسبیده بود به گوش. خدا می دونه که من چقدر از هر چیزی که به خون، پوست، زخم و اینطور چیزها ربط داشته باشه بیزارم و سعی می کنم که نبینم. اصلا بلد نیستم باهاشون مواجه شم. ولی نمی تونستم تا صبح صبر کنم و ببرمش دکتر. دوباره برگشتم توی اتاق بچه. چراغ را روشن کردم. سرش را گذاشتم روی پام. موهای نازک و نرمش رو از روی گوش کنار زدم. بچه توی خواب. آخ. دست بردم پشت گوش و دو بخش گوشواره رو از هم جدا کردم. بچه تکان خورد. ولی خواب بود. چرا انقدر به نظرم کار سختی آمده بود؟ چرا فکر کردم ممکنه گوشش کنده شه؟ اسم این مریضی ای که من دارم چیه؟ "فکرهای هولناک در مورد مشکلات کوچک بچه هام"؟ احساس موفقیت می کردم. چند بار دیگه هم صحنه را توی ذهنم مرور کردم. یک نفر ایستاده بود آن گوشه و تشویقم می کرد. آفففرین. حالا شدی یه مامان خوب. موهای دور گوشاره را کندم. شستم و گذاشتمش پیش لنگه ی دیگر. چراغ ها را خاموش کردم و سعی کردم بخوابم.

Advertisements

Responses

  1. kheili ghashang tosif kardin, lezzat bordam. ishalla khoob mishe zood.

  2. نميدوني چقدر خوشحال شدم كه نوشتي ديگه نگران شده بودم
    در ضمن منم اين سندرم لعنتي رو دارم

    • ممنون از لطفتون. ببخشید که انقدر دیر جواب میدم. فیلترشکن نداشتم 🙂

  3. والله فکر کنم اسم مریضی‌اش مامان بودن باشه :))

    • دقیقا :))

  4. خیلی حس مشترک دارم با این نوشته‌ات.

  5. ینی خودمو کشتم تا بتونم بیام اینجا و برات نظر بذارم.چون همیشه فیدت رو می خونم.
    اومدم بگم بچه گناه داره اینقد دلش گوشواره می خواد.سعی کن اون یکی سوراخ رو باز کنی.بعد بهترین راه این هست که یه مدت خیلی کوتاه نخ لحاف دوزی رد کنی توی گوش بچه و گره بزنی.درست عین قدیم.حسن این کار اینه که اون نخ باید هر شب چرب بشه و چند بار توی سوراخ بره و بیاد.هر چرب کننده ای.بعد براحتی می تونی گوشواره گوشش کنی.البته تا مدتی ازین مدل گیره ای ها استفاده نکن براش.چون بازم باید چرب شه.مثلا حلقه ای خیلی مناسبه.همین!

    • دیگه هردوتا سوراخ بسته شد و من دل انجام هیچ کاری رو ندارم.

  6. ببین! تو یه مامان دوســــــــت داشتنی هستی

  7. بهترین راه مقابله با افکار تخطئه کننده، به تجربه من، آن است که سعی در فهمیدن ریشه و کارکرد آنها بکنیم و نه در نابودی و خاموشی زودهنگام آنها. صدایی که شنیده شود آسان تر آرام می شود. مشکل «شنیدن واقعی» است.

  8. سلام، من یک مامان ساکن کشور چین هستم ، برای تابستون اومدیم ایران. خوشحال میشم اگر افتخار آشنایی بدین. راستی از اون دوره ها نمیذارین که تعویض لباس و وسایل بچه هست؟

    • عزیزم من بهتون ایمیل زدم ولی جواب ندادی؟ گرفتید ایمیلمو؟

  9. برای ما هم روندش همین طوری بود. یعنی من که کلن نمی خواستم سوراخ کنم خودش در جریان مد قرار گرفت. گوشواره طلا هم کاری نکرد و گمونم الان بسته شده باشه.
    من هم این احساسات من مامان بدیم گریبانم رو می گیره حتی وقتی بلد نیستم موهاش رو تمیز و مرتب ببندم خودمو سرزنش می کنم. اما واقعیت اینه که با مادر شدن یک دفعه همه مدارج کمال رو طی نکردیم که کامل باشیم فقط مادر شدیم.

  10. خیلی از نوشته هاتون رو خوندم. عالی مینویسید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: