نگاشته شده توسط: golmaryam | اکتبر 23, 2013

جزئیات بیهوده زندگی من

1- زنگ زدم به دوستم که برم بچه شو بیارم خونمون با بچه های من بازی کنه. این سومین تلفن/چتی بود که برای ابتیاع یکی دو فقره بچه زدم/کردم تا بالاخره جواب گرفتم. می بینی تو رو خدا؟ کی بشه یک روز یکی هم به من زنگ بزنه بچه ازم قرض بگیره؟
2- سرگرم کارهای روتین ام. هیچ وقت از این روتین تر نبودم. قسمت خوب روتینم رفتن به کلاس پیلاتسه. الان با بدنی له و لورده از ورزش و قلبی آرام و مطمئن و چشمی خواب آلود نشستم و می نویسم.
3- دو شماره بالا، دو روز قبل نوشته شده اند. الان از اتاق فرمان علامت دادند که بابا بنویس خوب. چرا نمی نویسی؟
4- امروز سرما خوردم و نرفتم ورزش. ماندانا هم موند خونه. معاشرت ملویی با هم داشتیم. نقاشی کشید. با قلم مو دست و پاشو رنگ کرد. دو تا کارتون دید. بازی سارا جون، مارا جون کردیم با هم. به این صورت که اون سارا و من مارا هستم و داریم یه عده بچه وامونده رو که نمی دونم بچه خودمون هستند یا بچه کی، غذا میدیم و می خوابونیم و ادب می کنیم. بعد رفت حموم و توی لگن کوچولوی سفیدش نیم ساعتی آب بازی کرد. تمام مدت لاینقطع حرف می زنه. سه بار صدام زد تا براش شامپو، عروسک و بند حوله شو ببرم. یک بازی های خاصی با بند حوله ها می کنه. گویا خیلی لذت بخشه. حتی تو حموم پی پی اش گرفت. لگن رو بردم گذاشتم اونجا. یاد بچگی هامون افتادم که می رفتیم حموم نمره بیرون. اگه کشی پی پی اش می گرفت چیکار می کردیم؟ یادم نمیاد این اتفاق برامون افتاده باشه خدارو شکر.
5- آش پختم. متشکل از نخود، لوبیا سفید، بلغور، پیاز داغ و زردچوبه. خیلی هم خوشمزه و ماکول. حتی می تونم بگم ساده، خوشمزه است.
6- بچه را خواباندم و خوابیدم. بچه قبل از خواب شیر عسل خورد. چهارپایه را گذاشت روی عسلی و رفت بالا نشست روش. من داشتم با شیدا حرف می زدم. خیلی مودب نشسته بود آن بالا و می گفت مارو آوردن عمو موسیقی. بالاخره رضایت داد و خوابید. هنوز بیدار نشده. طفلی خاله نسیم که امشب باید دل به دل این بچه ها بده تا مادرشون بیاد.
7- بعله. ناپرهیزی کردیم و بلیط تئاتر گرفتیم برای امشب. با تنی چند از رفیقان شفیق. بریم پارسا پیروز ببینیم و مشعوف شویم. یاد 18 سال پیش می افتم که با فاطمه، یک روز سرد پاییزی رفتیم تئاتر شهر و بانو آئوئی دیدیم. چه روزهایی. آقا چه روزهایی. چه چشم هایی. بعله

Advertisements

Responses

  1. ای من فدات شم اینقدر زود گوش به حرف میکنی :*

    • قربونتون برم. یه همچین انسونی هستم من :ی

  2. آقا یه سوال بی ربط به روح مطلب شما!
    از پیلاتس راضی هستی؟ چرا پیلاتس؟

    • عزیزم چرا بی ربط. راستش چون پیلاتس تنها ورزشی بود که تو این ساعت
      باشگاه شهرداری دم خونمون داشت. ارزون و در دسترس بود. ولی اگه بدونی چه
      تاثیری رو من گذاشته. خودمم باورم نمیشه. به شدت کششیه. میگن بین یوگا و
      اروبیکه. بدنمو که خیلی سرحال کرده. چار کیلو وزن کم کردم تو همین دو
      ماه. برای کسایی که کمر درد و پادرد و اینطور چیزا دارن هم خوبه. تو هر
      حرکتی میگه که اونایی که مشکل خاصی دارن چه جوری انجام بدن

      • من به یه همچین ورزشی خیلی احتیاج دارم. کمرم رو داغون کردم.
        چقده شهریه دادی؟
        یه باشگاه تو امیرآباد زنگ زدم گفت 60 تومن برا 8 جلسه. معقوله؟

      • خودم یه چند تا جا دیگه زنگ زدم و متوجه شدم که چقد نجومیه این شهریه!

      • زیاد هم نبوده. خصوصیا با جاهای دولتی فرق دارن. اینی که من میرم مال
        شهرداری بود قبلا و قیمتش هنوز قیمت قبله. دوازده جلسه 25 تومن

  3. گفتی آش دلم ضعف رفت.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: