نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئن 8, 2013

به نام خدا

چند وقت پیش بابت رفتن به عروسی مجبور شدم برم یه مغازه بالای خونمون و یک جفت /عدد جوراب شلواری بخرم. به خانوم فروشنده که زنی سن و سال دار و هیکل دار بود و قبلا هم ازش لباس خریده بودم گفتم: این سایز نداره؟ 40-42 به من می خوره. اخمی کرد و گفت نه خانوم فری سایزه. ایناها. نگا کن. و نشون داد که روی بسته جوراب نوشته بود اسمال تا ایکس لارج. گفتم : عجیبه که یه جورابی اسماال تا ایکس لارجو بپوشونه. مگه میشه؟ این بار دیگه قشنگ دعوام کرد: خانومم این مارک اینگیلیسیه. الکی که نیست. می دونی چقدر از این جوراب فروختم؟ من میگم ببر. اندازه ته. گفتم باشه. پس با ضمانت شما می برم که میگید اندازمه. حالا چند؟ هیجده هزار تومن ناقابل. واقعیتش از خانومه ترسیدم . والا نمی خریدم و میومدم بیرون. کلی هم برام توضیح داد که جورابو اینطوری بپوش و دستکش دستت کن که پاره نشه و از این خزعبلات. دم رفتن به عروسی جورابو پام کردم. پام که نه. تا ساق بالاتر نیومد. حالت کشسانی جورابای دیگه رو نداشت و از پام بالا نمی رفت. سایزش قشنگ 38 بود. فرتی هم سوراخ شد. از عصبانیت نمی دونستم چیکار کنم. وقت هم نداشتم که برم سرش. سر راهمون از یکی از این شهرکای اطراف تهران که نزدیک باغی بود که عروسی توش گرفته بودن، دو جفت جوراب شلواری خریدم. فروشنده گفت: این مدل که سایزش بزرگتره 12 تومن و این یکی که کوچیکتره 9 تومن. خلاصه جفتشو خریدم و بزرگتره رو پوشیدم و رفتم عروسی.
فکر کردم فرداش میرم سر خانومه و دو تا جوراب شلواری رو می برم نشونش میدم. بهش میگم جورابی که تو فروختی سایزش اینه و اینی
که به من می خوره این. خودت ببین چقدر تفاوت سایز دارن. آخه چرا انقدر دروغ میگی؟ ارزششو داره به خاطر دو زار پول؟
خلاصه تو دلم کلی باهاش حرف زدم و بالا و پایین کردم. ولی اگه شما رفتید دم مغازه اش، من هم رفتم. دیدم طرف خیلی پاچه ورمالیده است و من هم اعصاب دعوا سر یه جفت جورابو ندارم. اینه که هنوز بعد از گذشت یک هفته نرفتم. می دونم باید می رفتم. حداقل سر نفر بعدی این بلارو نیاره. من آدم جر و بحث و دعوا و فحش نیستم. از آدما و از روبرو شدن با خشونت می ترسم. بیشتر وقتا حرفمو تو دلم می گم. خوبم نیستا. نتیجه نمی گیرم که. خلاصه یک پیله ای دور خودم و زندگی ام و نزدیکان و دوستام تنیدم و دارم توش زندگی می کنم. فقط هر چهار سال یک بار، یک فرصتی دست میده از تو این پیله هه بزنم بیرون. شناسنامه مو بگیرم دستم. برم توی یک صفی بایستم.اسم یک نفرو که شاید خیلی هم به دلم نباشه روش بنویسم و بندازم تو صندوق. من یه آدم این مدلی ام. فقط این طوری می تونم حرف بزنم. آدم جنگ و مبارزه و این جور چیزا نیستم. چار سال پیش هم نبودم. فقط خبرا رو می خوندم و گریه می کردم.تو هیچ اعتراضی هم شرکت نکردم. الان هم امید خاصی ندارم. فقط فکر می کنم اگه یک دهم درصد احتمال داشته باشه رای ام چیزی رو تغییر بده، بهتره برم رای بدم. چون چاره دیگه ای پیش روی خودم نمی بینم. شاید شما راه بهتری در نظر داشته باشید. شاید فکر کنید باید مبارزه کرد و تا آخرین قطره خون فلان. من اصلا از همین خون و این طور چیزاس که می ترسم. دوست دارم دنیام یه جای شاد و خنک و آفتابی و سایه طور و خوشحالی باشه کلا. البته که شدنی نیست. مگه تو معدود روزای بهار تو یه جاهایی مثل پارک و دشت و دمن و اینا.
اینارم همین طوری نوشتم که لال از دنیا نرم. که با دیدگاهای همدیگه آشنا بشیم و بفهمید من چه مدلی ام. شما بگو. شما چیکار می کنی؟ بچه ها خوبن؟ اوضاع روبراست؟ ناهار چی داشتی؟
پ.ن : تا این لحظه تصمیمم اینه که به روحانی رای بدم.

Advertisements

Responses

  1. 1- من نظرم به شما نزدیکه
    2- خانوم جورابی خودش چه هیکلی بود؟ جورابو بهش بده بگو بیا خودت بپوش ببینم چه جوری میپوشی این جوراب فری سایز رو.

    • :)))) خودش سایز 48-50 بود

  2. من هم از جنگ و دعوا و خون ميترسم از اينكه باهام با خشونت رفتار شه وحشت دارم، ولى اگه قراره گهگاه يهحركتى كنم كه دلم راضى شه حالا يبار هم از خنثى دراومدم و اين حركت اهرمى شه واسه اونايى كه همواره با خشونت با من واونايى كه مثل ما نيستن و اعتراض را حق خودشون دونسته و البته نميترسن، آيا بهتر نيست اون يبار هم بشينم يه گوشه؟!

  3. عزیز دلمی

  4. گلمریم جان من اون تئوری یک دهم رو هستم. من هم گاهی حوصله ندارم گیر بدم. یا گاهی می دونم از اونچه که شایسته هست عصبانی ترم و ممکنه برخوردم منصفانه نشه و برای همین کنار می کشم. گاهی هم می ترسم از قضاوت بقیه که فکر کنند آدمی که حرفشو می زنه احتمالا یک موجود دعواییه. اما با همه اینها باز هم هستند لحظاتی که جوراب رو پس ببرم. لحظاتی که فکر می کنم شاید تا حالا کسی بهش نگفته. شاید نگفتن من ( البته باور کن سعی می کنم که عصبانی نباشم اما همیشه هم نمیشه) کار رو بدتر کنه و من آدمی ام که فکر می کنم باید کار رو بهتر کنم. حتی یک دهم درصد بلکه هم کمتر.

    • حالا شاید من هم ببرم جورابو. احتیاج به قوت قلب دارم :ی

  5. شما باید بری با زنه حرف بزنی.. مشکل همینه هی همه سکوت میکنند از بالا تا پایین و این میشه وضع مملکت!

    رای دادن و ندادن نظر هر کسیه.. اگر تنها امید داری به نظرم برو رای بده. اما اگر مثل بسیاری توهم داری که حتما رییس جمهور با رای تو انتخاب میشه شرمنده بهتره نری!

    • نه رها. گفتم که امید خاصی هم ندارم. ولی میگم برم رای بدم بهتره. یه همچین
      ادم اهل گفتمانیم من :ی

  6. داستان جوراب شما رو با دلهره دنبال میکردم. احساسم یه جورایی مثل وقت دیدن فیلمهای فرهادی بود که همه چیز معمولی است اما یکباره یه اتفاق مثل پتک تو سر آدم میخوره! اما خب به خیر گذشت!
    در باره رای دادن کاملا باهات موافقم. رای دادن ممکن است بتواند تغییری ایجاد کند اما رای ندادن حتما به تداوم همین وضع منجر میشود. پس عاقلانه تر رای دادن است.

  7. گل مریم عزیزم تو ماهی. نبردی توی یکی از دلایل خودت طبقه بندی کن تا یه دفعه دیگه . خوب آدم همیشه شرایطشو نداره که. والا

  8. EyEbe ghorbun to beram solh talab. Manam mesl to hamishe tah delam az zanhaye pachevar malide mitarsam.kolanham ke fahmidam ta delet bekhad tarsuhastam.va tu daheye si bistar intor shodam.motmaen bash hamishe hastand kasayi ke sareshun baraye dava dardmikone. To azab vojdan nagir.maha ghalbemun,asabemun hamechimun zaifee.ge ghanu bagha jangal bashe man nafar avali hastam ke khorde misham.y


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: