نگاشته شده توسط: golmaryam | آوریل 6, 2013

کلا چگونه گذراندید؟

عرضم به حضور انورتون که بنده همین دور و برام. با بچه و مچه و عهد و عیال. تعطیلات کش دار مزخرف هم تموم شد به سلامتی. هیچ کار قابل عرضی هم انجام ندادم. حتی خوش هم نگذشت. به جز اون روز عصر که دوستای مدرسه مو دیدم و همه با هم به این نتیجه رسیدیم که ماشالا چه قالی کرمون طور رو اومدیم و در بهتریم وضعیت سال های باقیمانده عمرمون هستیم و وای که چقد همدیگه رو می شناسیم، یا اون شبی که رفتیم خونه دوستای علی و تعدادمون کم بود و من خوشبختانه وسط مهمونی نخوابیدم ولی ماندانا رو تخت پسرشون شاشید و اون روز ظهر که با مریم و شیدا ناهار رفتیم بیرون و خیلی احساس ارزش به خود و اینها بهم دست داد و اون یکی روز ظهر که وسط یه ناکجا آبادی تو راه ایروان رفتیم ناهار خوردیم و هوا خوشگوار و زمین پرنگار بود-سلام نگار جانای من- و میز و مزه و همراه و همدم خوب بود و بچه ها دنبال مرغ و خروسا گذاشته بودن و کنج آلاچیقی که نشسته بودیم، یک دست ورق بازی پیدا کردیم که بچه ها شروع کردن به چیدنشون. یه حس خوبی داشت. حتی اون جایی که موقع برگشتن ، راننده نگه داشت و رفتیم نشستیم داخل یک اتاقی و موسیقی ارمنی شاد گوش دادیم و سام و ماندانا شروع کردن به رقصیدن هم خوب بود. بالاخره ناسلامتی بیست و سه روز تعطیلی بود، انتظار ندارید که کل لحظه هاش و روزاش بد گذشته باشه که.
از این که هیچی ننوشتم ناراحتم. یک مرحله پیشرفت کردم تو کارم. اونم این که وقتی یک داستان کوتاه خوب می خونم، از خودم می پرسم چرا من اینو ننوشتم؟ و نویسنده رو تصور می کنم که هر روز از خواب پا میشه و هشت ساعت کاری واسه نوشتن وقت میذاره. بعد هی به خودم سرکوفت می زنم که تو آخرش هیچ پخی نشدی. گیر اصلی ام رو مرتب بودن و تمیز بودن خونه است. هرکی منو تو خونه ببینه متوجه میشه که روزی بیست کیلومتر تو این خونه صد متری راه میرم و مدام دارم چیزهای احمقانه رو از جاهای احمقانه شون برمیدارم و میذارم یه جای احمقانه دیگه و تو خیالم هی دارم خرده ریزهارو رد می کنم بره . چون خرده ریزا از داخل کمدا دارن با من حرف می زنن و میگن تو رو خدا مارو ول کن بریم. کتابای خونده نشده، ظرفای صد سال استفاده نکرده، کیف و کفشای کوچیک و کهنه و خاک خورده. لباسا، آخ از لباسا.
لابد تا حالا متوجه شدید که من کار عید نکردم. نشدید؟ حتی یه دونه پرده هم باز نکردم بشورم. ولی به صورت مرتب تمام وبلاگهای بلاگفائی عزیزم رو مو به مو دنبال کردم و در جریان پاک شدن شیشه ها و حموم دسشویی ها و فرش ها و تراس ها بودم. خودمم یک بار با سام تراس رو شستم. و یه دونه از شیشه هارو هم نصفه پاک کردم.
بعد دیدم اینکاره نیستم. چرا کسی رو نیاوردم تا در این کار مرا یاری دهد؟ به این دلیل ساده که بعضی از آدم ها صفر و یک می باشند و بنده الان یه صفر گنده ام که دلش نمی خواد هیشکی بیاد خونشو تمیز کنه. برعکس پارسال چارسالا که هی گلی خانوم و کبری خانوم و صغری خانوم داشتم واسه خودم. الان یه آدم بی مصرفم که نباید هی الکی پول خرج کنه بریزه دور. خودش باید کاراشو بکنه. بلی.
الان که دارم اینارو می نویسم حالم داره بهتر میشه. آخه دو سه ماهی میشد که تو خونه اینترنت نداشتم و چون نمی تونستم با لپ تاپ خودم کار کنم نمی تونستم هم بنویسم و چون نمی نوشتم حالمم خوب نبود. حالا ملتفت شدم ها. اون موقع نفهم بودم نمی فهمیدم.
دیشب به یک نتیجه مهم دیگه هم رسیدم. چند ماهه که دارم میرم کلاس زبان. الان رسیدم به کتاب سخته. کلی کلمه جدید داره و فکر می کنم من هیچ وقت اینارو یاد نمی گیرم. امروز جلسه اول سال جدید بود. دلم می خواست نرم. نتیجه مهمی هم که دیشب بهش رسیدم این بود که من امام "کارای نصفه " سلام الله علیه می باشم. الان هی دلم می خواد نرم کلاس زبان. کجا رفت عشق من به زبان خوندن؟
الان همه اینا از بهاره دیگه نه؟ بهار اومد دلا واشد، دل ما باز خاطرخواه شد هم مال جوونیاس. الانا بهار فصل افسردگیه گمونم. ولی می خوام امسال بهار بترکونم ها. ببین کی گفتم. هی دشت و دمن. هی لب آب چشمه و با دوستان و این ور برو و اون ور برو. بدبختی اصلا از طبیعت هم خوشم نمیاد. چیه بابا؟ آدم گه تا حالا تو زندگیت ندیدی؟
برمی گردم.

Advertisements

Responses

  1. چه خوبه که نوشتی…..
    کارها گره می خورد
    رفیقان می روند
    اما زندگی می گذرد

    • قربونت برم زهرا جون :*

  2. خوبه اعطيلات خوش نگذشته و اينهمه خاطره ى خوب داشتى !! اگه همه ش خوش ميگذشت احتمالاً بايد سه روز مينوشتى

  3. ای خدای من این پست رو انگار من نوشته باشم. یعنی انقدر شبیه حرفها و وضعیت من بود:))

  4. کامنت قبلی منم

  5. هی اومدیم صفحه ات رو باز کردیم هی دیدیم پست جدید نداری! دلمون تنگ شده بود خانوم جون.

  6. عزیزم با این قلم با حالت . این کاره ای دوست جون. ای دلم خواست تو اون اتاق موسیقی ارمنه ای بودیم با هاتون.

  7. تو این مدت که نبودی تمام آرشیوتون رو خوندم. به سلامتی برگشتی. زود زود بنویس .

  8. sale no mobarak golmaryam jan. miduni chiye? man be in natije residam ke taghsir eynakiye ke be cheshmemun mizanim ke hame chi ro yeknavakht mibinim. gahi kheyli chiza dast khodemune. midunam ba hezar jur moshkelat nemishe delkhosh bud vali darsi ke gereftam az to va az injayiha ine ke: say konam har ruz ye khoshhali kuchik baraye khodam peyda konam. har ruz…emruz dige bar nemigarde!khoshhali emruz ro be farda mokul nakon… albate man khodam injuri nistam balke daram talash mikonam…be zaban ham omidvar bash! khodaye karhaye nesfe nime ham nisti!

    • قربونت برم شیلا جونم :*

  9. سال نو مبارک گلمریم جان. همه س نوشته ات را یک نفس خوندم. 🙂

  10. آخ قربون دهنت. بالاخره یک نفر پیدا شد بگه اهل طبیعت نیست. من ونکوور زندگی‌ می‌کنم. هر کس به من می‌رسه یک خوش به حالت بهم میگه چون وصف طبیعت بی‌ نظیر ونکوور رو شنیده. اما به نظر من این جا اصلا شهریت نداره، هوای بارونی و دلگیر، پارک هایی که در حقیقت جنگل هستند، شهرداری اومده چند تا درخت رو قطع کرده و چند تا نیمکت گذشته و درخت‌های سر به فلک کشیده با تنه‌های قطور. دریغ از ذره ایی سلیقه در معماری و خانه سازی…..

    جیران


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: