نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئن 23, 2012

تابستان

سام از امروز رفت مهد ماندانا. اول قرار بود ماندانا بره مهد کودک معظم سام. از شش ماهگی اش پیش ثبت نام کرده بودم و مدام می پرسیدم پس کی نوبتش میشه. البته اینا شرطشون بود که باید دو سال بچه تموم شه و جیش/ پی پی شو بگه.القصه ما دیدیم حالا کو تا بچه دو سالش بشه. گذاشتیمش همین مهد کودک دم دستی روبروی خونمون. خیلی خالقزی طور و مدل خونه بود. هی هم جدی نمی گرفتمشون چون فکر می کردم چند ماه بیشتر نیست و اه و ایش و این چیزا. بعد دیدم این دختر ما از روز اول با خوشحالی رفت و اومد و خم به ابرو نیاورد. کلی با خاله ها و بچه ها گرم گرفت و طرفدار پیدا کرد. گفتم عجب. بعد از اونور پسرمون هی با نق و ناله و کی تموم میشه و چقد برم و حالا امروز نرم و این صوبتا می رفت و می اومد. دو دیقه هم که دیر می رفتم دنبالش باید یک دفتری رو امضا می کردم. ناگفته نماند که این وسطا مشغول به کار شدم و ساعت کارمم زیاده. مهد سام، تا دو روز تعطیلی پیش می اومد که بینش روز کاری بود، نه سرویسش درست کار می کرد نه مربی اش به جا بود. کلا به این نتیجه رسیدم که مقادیر زیادی پول حسن شهرتشو می خوره و سابقه طولانی اش. یواش یواش حسن نیت و مهربونی کارکنان مهد ماندانا انقدر توجهمو جلب کرد که دیدم دلم می خواد سامو بفرستم اینجا. چرا که نه؟ حالا که دیگه پیش دبستانی اش تموم شده چرا نره یک جایی که بیشتر خوش بگذره و یللی تللی کنه واسه خودش. البته همه اینا تصورات روز اوله. شایدم بره و خوشش نیاد. حالا ببینیم آخر روز نتیجه چی میشه. با ما همراه باشید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: