نگاشته شده توسط: golmaryam | نوامبر 10, 2011

اسمش رو چی بذارم؟

1- مشکل من با گوگل ریدر این بود که نمی فهمیدم نقی/ تقی/حسن/حسین/ عصمت/فرهت چی دارن میگن و منظورشون چیه. الان تو گوگل پلاس، مسئله اینه که کی داره این حرفو که من نمی فهمم می زنه؟ اولش که دارم متن رو می خونم اسم یه بنده1-  خدایی هست که من فکر می کنم لابد این نوشته مال اونه. می رسم تهش می بینم یه اسم دیگه اس.خلاصه داستانی داریم با این گوگل و اعوان و انصارش.

2- واقعیتش اینه که وردپرس تو ایران فیلتره و من به سبب فراخی بال/باسن، فیلتر شکن تهیه نکردم. فلذا یکی از دوستان عزیزم بار منو به دوش می کشن و وبلاگ رو برام اپدیت می کنن. بنده به صفحه کامنت ها دسترسی ندارم و کامنت هارو از ایمیلم می خونم. پس نمی تونم بهشون جواب بدم. ولی بسیار خوشحال میشم از خوندنشون. بسته شدن گودر یک حسن اگه داشت، بالا رفتن تعداد کامنت ها بود. البته  ماهایی که فیلتر شکن نداریم نمی تونیم وارد فضای وردپرس و بلاگ اسپات و خیلی جاهای دیگه بشیم و کامنت بذاریم
3- به نظر می رسه که خانواده از بستر بیماری به درامدند. فکر کنم بیشتر وقتی دست به کیبورد میشم که یکی از بچه هام مریضن. لابد وقتای دیگه دارم به زندگی م می رسم. کار خاصی هم نمی کنم. امروز که سام به خاطر برف موند خونه این کارهارو انجام دادیم: الف- دیر از خواب بیدار شدیم. به لطف و محبت ماندانا که تا ساعت ده خوابید و سام که رفت واسه خودش بازی کرد، من هم تونستم بخوابم
ب- سام و مان در حرکتی نمادین دستمال و شیشه شوی برداشتن و پنجره هارو پاک کردن
ج- مادر جوگیرشان دست به جارو برقی برد و خانه را رفت. با ضمه
د- بوقلمونی که از برای مادرم خریده بودم و به دلیل برف و سرمای شدید و راهبندان و باقی شلوغ کاری ها در خانه مان و گوشه یخچالمان مانده بود شستم و بسته بندی نموده و در فریزر جا دادم. باشد که در اولین فرصت ممکن آن را به آنان برسانم
ه- بسته ای مرغ از فریزر دراورده و برای ناهار همان ترکیب همیشگی مرغ پیاز زردچوبه زعفران را در زودپز ریخته، پختم. برای ایجاد هیجان در کانون گرم خانواده تکه های مرغ پخته را کمی تفت دادم. نتیجه، قابل توجه نبود.
خ- خانه را جمع و جور کردم. روشوئی توالت را شستم. جای مایع دستشویی را پر کردم. لباس های خشک شده را از روی بند جمع اوری و رخت های شسته شده را از لباس شویی دراورده و پهن نمودم. هر تکه اسباب بازی را با دقت خاصی در جای مناسب نهادم. به بچه ها ناهار دادم. خانه دوباره پر از برنج شد. برنج ها و خرده نان های آشپزخانه را ریختم برای کفترها.
ی- کلی کار دیگر که یادم نیست و مثل تمام کارهای بالا بدون ارزش خاصی بودند، انجام دادم و روزم تمام شد
در اخر به لطف همسایه عزیز که سیمی از ماهواره خود به تلویزیون ما وصل نموده اند، آکادمی گوگوش را مشاهده نموده و بار دیگر فکر کردم چقدر این شهرزاد ناز بوده و شبیه دنیا ت خودمان می باشد.
Advertisements

Responses

  1. مثل همه پستهات ، از خوندن این هم لذت بردم و خوشالم که روزم رو با خوندن این شروع کردم ، روزم رو ساختی ، دلم برای هر چهارتاتون یه ذره شده. بوس

  2. فرهت اسمه؟ نشنیده بودم 🙂

  3. دارم فکر مي کنم ماندانا الان چقدر بامزه شده.شيشه پاک کردنشونو بگو.

  4. احتیاجی به فیلتر شکن نیست
    کافیه بعد از http یک عدد S نزنین بذاری
    برای تمام خانواده ی گوگل، مثل ریدر، حیمیل، پلاس و … این روش در ایران هنوز کار میکنه
    بدین صورت

    https://www.google.com/reader


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: