نگاشته شده توسط: golmaryam | مارس 25, 2011

این نوشته مربوط به اواخر سال 89 بوده و از زور بی حرفی پابلیش شده است

نشستم دارم چخ و چخ تخمه جابونی می شکنم. تخمه ها ریزن.  راضی نیستم ازشون. برای سام تخت شبیه ماشین خریدم که دیگه بره سر جای خودش بخوابه. یک ماهه که نصف شب میاد تو تخت ما و میگه که خواب دیده. خواب ترسناک. محتوای خواب ترسناک مشخص نیست. تخت رو بزرگ گرفتم  با تشک نیمه سفت طبی. تازه چراغای جلوش هم روشن میشه.یک روز دلو زدم به دریا و با ماندانا رفتم یافت آباد. ماشین رو تو پارکینگ یکی از پاساژها پارک کردم. بعد پرسون پرسون  رسیدم به مغازه هایی که سرویس خواب کودک می فروختند.  از کرده خود شاد و خوشحال همی بودم. ولی اگه می دونستم قراره خودم روش بخوابم، اونی رو انتخاب می کردم که شبیبه یه قایق بود. الان هم کنار پدرش خوابیده. ماندانا هم فعلا خوابه. هوم.  این کاسه تخمه هم یواش یواش داره خالی میشه. به هر مرارتی بود دارم تمومشون می کنم. می تونم پاشم برم کاغذای ولو تو نشیمن رو جمع کنم. چند ورق کتاب بخونم و به زور خودمو بخوابونم. چه کاریه؟

Advertisements

Responses

  1. وای تو رو خدا نگو که مشکلات خوابیدن تا اون سن هم ادامه پیدا می‌کنه :((((

  2. خوب انگار همه مامانها به اين راه حل فكر مي كنند- من هم قراره اين هفته برم تخت ماشيني بخرم براي پسر6 سالم- مي شه بپرسم چنر خريدي؟ من از 1200 قيمت دارم تا اين ايرانيهاي 250تومني- و اينكه راحت هست؟

    • من نسبتا ارزونشو انتخاب کردم. گرونا جنسشون فایبر گلس بود. اینی که من خریدم ام دی افه. جنسش خیلی خوب نیست. من صد و هشتاد انتخاب کردم که خودمون هم بتونیم توش بخوابیم ولی اونقدا راحت نیست. یه خط درمیون توش می خوابه

  3. هاهاهاه عیدت مبارک


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: