نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 7, 2011

شیرین کاری های خانوادگی

1-توی توالت، بعد از شستنش نگاهی به چاهک مستراح می ندازه و میگه: این پی پی های منه اینجا گیر کرده؟ میگم نگران نباش. الان با آفتابه آب میریزم میرن پایین. بعد  اشاره می کنم به آفتابه و میگم: اسم این آفتابه است ها، می دونستی؟ (گفتم بچه یک وقت  جایی نبینه اسمشو ندونه . بگذار با فرهنگ و سنتمون آشنا باشه) برگشته میگه: چون رنگش نارنجیه بهش می گن آفتابه؟

2- توی تاکسی با مامانم و بچه ها نشسته بودیم. رادیو داشت مسابقه پخش می کرد. آهنگی پخش شد. به مامانم گفتم: اا؟ ایرج نیست؟ همون که جای فردین می خوند؟ راننده گفت: آره ایرج بسطامی. مامانم گفت: خدا بیامرزدش.  شب جمعه ای یک خدابیامرزی هم نصیبش شد. شرکت کننده مسابقه گفت: میشه یه راهنمایی بکنید؟ مجری گفت: نه. این قسمت راهنمایی نداره. خودتون بگید: امین الله… امین الله… چی؟ رشیدی.

3- همینا. هر چی فک کردم شیرین کاری دیگه ای یادم نیومد. کلا خواستم بدونید خیلی بامزه ایم.

Advertisements

Responses

  1. عجب طراح سئوال فهمیده ای بوده

  2. الهی بگردم این بچه رو. کلی حال کردم با این نسبت دادنش.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: