نگاشته شده توسط: golmaryam | دسامبر 21, 2010

قر تو کمرش فراوونه نمدونه کجا بریزه

نشسته بود کف آشپزخانه و به صدای جلز و ولز کدوهای توی روغن داغ، خودش را تکان می داد. شاید هم به صدای فس فس کتری که می جوشید. من ایستاده بودم پای ظرفشویی و کله میگوهارا می کندم. دستم بوی میگوی تازه گرفته بود. از این بو خوشم می آید. یاد جنوب می افتم. چند قطره اشک ریختم که ربطی به میگوها نداشت. حس نوستالژیکی درکار نبود. یادم است که یک خبر بد خوانده بودم. تجاوز بود؟ مرگ بود؟ کشتن بود؟ زندان بود؟ یادم نیست. ولی خبر بدی بود. یک مطلبی هم دوستم نوشته بود که در خارج رفته مهمانی و چقدر آدم ها هیچ کاری به کار هم نداشتند و قضاوت نمی کردند و باز هم دلم گرفته بود. چیزهایی ازاین دست. خواستم بیایم بنویسم در وبلاگم. وردپرس کار نمی کرد. برای من کار نمی کرد. قصه ماسید و فراموش شد. فقط در ذهنم کودک نوپایی نشسته روی سرامیک آشپزخانه و با صدای جلز و ولز کدوها در ماهیتابه خودش را تکان می دهد. همینطوری. خوشحال

Advertisements

Responses

  1. با صدای ویز ویز ریش تراش حتا!!

  2. جیگرشو برم . هر چند که با اومدنش ما گلمریممون رو از دست دادیم و سالی یه بار دیگه آپ می کنه . 😦 قدیما هر وقت سر می زدیم اینجا یه چی واسه خوندن بود 🙂
    در ضمن خیل خوشم میاد از این تایتلهای بامزه ی پستات . :*

  3. الان واقعا تو کف غیرتت خشکم زد هم کدو هم میگو؟؟؟یادت باشه اینا رو برای رامین تعریف نکنی ها(:


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: