نگاشته شده توسط: golmaryam | اکتبر 14, 2010

دورودودور : رفیقم اومده

توی شلوغی آرایشگاه صدای زنگ موبایلم رو نشنیدم. ولی چشمم به صفحه اش افتاد که روشن و خاموش میشد. تا بیام گوشی رو بردارم قطع شد. شماره ناشناس بود. فوری گرفتمش.نمیدونم چرا. انگار منتظر یک خبر مهم باشم. زنی گوشی رو برداشت. به لحن آشنایی گفت : سلام. سلام دادم. گفت: چطوری؟ خودمو ازتک وتا ننداختم. گفتم خوبم. مرسی. گفت : نشناختی؟ صدای ده تا زن از گوشه و کنار توی گوشم می پیچید. رفتم حیاط. ماندانا بغلم بود و غر می زد. گفتم: نه. صدات آشناست ولی یادم نمیاد. گفت:منم مریم. پرسیدم: کدوم مریم؟ هردومون خندیدیم. گفت مریم الف. وااای! تویی؟ کی برگشتی؟ دو روز پیش. در عرض ده دقیقه،هر آنچه که راجع به بچه هامون و زندگیمون می تونستیم به هم بگیم، گفتیم. قرار شد هفته بعد همدیگه روببینیم. خوشحال و خوشبخت تلفن رو قطع کردم. رفتم داخل. شهلا داشت سشوار میکشید. هنوز ناهار نخورده بودیم. گفت : غذارو گرم کنیم؟ چند دقیقه بعد نشسته بودیم سر میز حیاط وناهار می خوردیم. گفتم: دوستم زنگ زد. صمیمی ترین دوستم. بعد از دو سال اومده ایران. نگاهم کرد. اوهوم. رفتم دنبال سام. می خواست توی حیاط بازی کنه. گفتم: میدونی میخوایم چیکار کنیم؟ یادته تو قصه های «من و بابام»، یک بار پسر که ازخواب بیدار شد دید که توی جنگله ؟ امشب که بخوابی، صبح چشماتو باز می کنی و می بینی که تو انزلی هستیم. دوست داری؟ آره.

سوار ماشین شدیم. می رفتیم دیدن مادرم. سام داشت ماشین هارو تماشا می کرد. گفتم: یادته من یک دوستی داشتم که اسم پسرش محمدرضا بود؟ یک خواهرم داشت؟ از تو کوچکتر بود؟ اوهوم. خیلی وقت پیشا می رفتیم خونشون با هم بازی می کردید؟ می دونی، رفته بودن کانادا. حاالا  برگشتن. یک روز میان خونمون که با توبازی کنن. دخترش؟ آره. با پسرش هم می تونی بازی کنی. خوب

بعد از چای به مادرم گفتم: راستی مریم اومده. ا؟ کی؟ دو روز پیش. چند روز می مونه؟ یک ماه. الان کجاست؟  با شوهرش اومده؟ بچه اش مدرسه میره؟

تو آسانسور به علی گفتم : مریم برگشته. گفت: ا؟ با سلامتی. تا کی می مونه؟ یکماه. حالش خوبه؟ آره فکرکنم. صداش خوشحال بود.هفته دیگه می بینمش. دو هفته دیگه هم پن شنبه، همکلاسی های مدرسه ام میان خونمون. همین دیگه. خیلی خوشالم. اوهوم.

Advertisements

Responses

  1. سلام
    خوش به حالتون که همدیگر رو می بینید دلم برات خیلی تنگ شده جای منو خالی کنید

  2. چه خوب.خوش باشین

  3. خوشحالم که مریم برگشته و حالش هم خوبه. مطمئنم با هم بهتون حسابی خوش می گذره. سلام من رو هم به مریم و همه بچه های دیگه لطفا برسون.

  4. خیلی خوبه حتما دیدار شادی میشه . خوش باشی

  5. سلام
    خوشحالم که خوشحالی!

  6. چه خوب که اینقدر خوشحالی. درک می کنم خیلی حس خوبیه. راست میگی گلمریم جون خونه موندن خیلی حس عجیبی داره واسم . این کارهایی که گفتی انجام میدم ولی حس و حال جدید و عجیبیه دیگه

  7. سلام
    جالب بود.
    موفق باشید و به امید فردایی بهتر

  8. واييي كه چقدر دلم ميخواد با هم بشينيم و حرف بزنيم و بچه ها با هم بازي كنند. 2-3 هفته است كه منتظر يك فرصت جور بشه، اما نميشه. روزهاي شلوغي داشتم. دلم براي هر 3 تاتون تنگ شده.

  9. گلمریم جان ازت یه اس ام اس داشتم که توش خالی بود! اگه مورد خاصی هست برام دوباره اس ام اس کن…

  10. بهتون خیلی خوش بگذره.
    یه حس فضولی!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تو میم شیمی خوندی مریم جون؟
    ———————————————————
    بلی

  11. فكر كنم تا حالا رفيقت رفته باشه. خودت كجايي؟
    كم پيدايي؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: