نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئیه 4, 2010

مادر مریض

صبح یادم نیست به چه حالی از خواب بیدار شدم. ساعت چهار  تا شش صبح بیدار بودم. سر دلم سنگین بود. تشنه بودم. گودر کردم. برای علی پیغام نوشتم که سام رو ببر خانه اسباب بازی. ظهر میارمش. نرفته بود. ساعت یازده خودم بردم. تو راه حالت تهوع داشتم. سست و بی حال. سام رو گذاشتم و برگشتم خونه. دراز کش و سنگین. بی حال و متهوع. برای این که شیر بتونم بدم مرغ آب پز و کته پختم. چند قاشق خوردم. رفتم دنبال سام. دو جلد کتاب هم به کتابخانه پس دادم و دو تای دیگه گرفتم. خانه به هم ریخته بود. به علی زنگ زدم که بیا. حالم خوش نیست. ساعت شش آمد. سام رو برد سلمونی. بس که از دست موهام که می پیچید به گردنم کفری بودم، گفتم اول این بچه رو ببر سلمونی. یک ساعت بعد حاضر رفتم دکتر.  ماندانا خواب بود. تنها رفتم. با دو تا بچه سخت تر بود. زود نوبتم شد. فشارم به جا بود. کمی تب داشتم. گفت یا شروع آنفولانزا است یا ویروسه. یه دونه دگزا و یه ویتامین ب شیش بزن. یک بسته کپسول و یک بسته کلوپرامید هم نوشت برای تهوع. تو خونه متوجه شدم که کپسول رو داروخانه چی نگذاشته. روی تخت که دراز کشیدم برای زدن آمپول، آرزو کردم که کاش میشد یک روزه جایی بستری شد. فقط بخوابم. آمپول ب شیش خیلی دردناک بود. دگزا نه چندان. لنگ لنگان از درمانگاه دراومدم. برای خودم آبمیوه و کمپوت خریدم. دکتر گفت که تا فردا میوه خام نخور. اگه اسهال شدی بیا سرم بزن. رسیدم خونه و دوش گرفتم. کمی غذا خوردم. با کودکم بازی کردم. بهتر شدم. خوب خوب که نه. دلم شکلات می خواست. این دلم ا لبته همان دلی نبود که غذا سرش ایستاده بود. دو تا از این شکلات هایی که توی دلشون یه فندوق  و شکلات دارن و روکش شکلاتی فندوقی، خوردم. باز هم می تونم بخورم. با چایی. دلم می خواد.

Advertisements

Responses

  1. آخ آخ از این مریضی ها در دوران شیردهی و نوزادداری نگو که دلم خونه. من بعد از زایمانم به مدت یکسال بطور پیوسته مریض و سرماخورده بودم. بدنم و روحم خسته بود و کم خوابی و استرس فرصت بهبودی بهم نمیداد. الانم که یادم می افته گریه ام میگیره. چقدر احساس ضعف و تنهایی داشتم و در عین حال باید مادری میکردم ، بی کم و کاست.
    تو البته قویتری , علیرغم داشتن 2 فرزند. میدونم.
    راستی روز جمعه تو راه اومدن ، آیین فرت تو ماشین خوابید. پیش بینی میکردم البته ، اما ته دلم امیدوار بودم که مثل بعضی روزهای جمعه تخس بازی در بیاره و سر 12 نخوابه. اما بچه ام به یکباره قانونمند شد. اینم شانس ما.

  2. وقتی مادری فرصت مریض شدن هم نداری!!ولی خدا رو شکر که دلت شکلات خواته یعنی داری بهتر میشی

  3. گلمریم جان بلا دوره! حالا بهتر شدین؟
    روی ماه اون خانم کوچولوی خوش رو و آقای مو فرفری رو می بوسم.
    راستی روز پنجشمبه همدیگه رو در آب و آتش دیدیم.

  4. آقای مو فرفری؟میشه منم در جریان بذاری؟

  5. بهتر شدی خواهر؟؟

  6. آخی چقدر گناه داشتی.با دو تا بچه کوچولو.ناراحت شدم برات اما می دونم زود خوب میشی

  7. آخ جون آخرش داشتی خوب میشدی دلم وا شد!

  8. جدا سخته . امیدوارم زود خوب بشی .
    البته اشتها به شکلات بد نیست . مراقب خودت باش . سلامتی که برگشت بیا و خبر بده . فکر کنم همه از شنیدنش خوشحال بشن

  9. فكرم موند پيشت . كاش مي تونستم يه كمي ، فقط يك نصفه روز ماندانا رو برات نگه دارم تا استراحت كني 😦

  10. شکلات بر هر درد بی درمان دواست.بخورش اگه خوب نشدی!!!
    زودی بیا خبر بده خوب شدی

  11. omidvaram behtar shode bashi. postet manio yade madaram endakht ke migoft mano bebarid bimarestan bastari konid koli behem beresan esterahat konam bad bargardam

  12. in darmane aghaye doctor koshte mano
    rasti golmaryam manam hala MAYA daram. 12 roozeshe.

  13. شکلات خواستن بلافاصله بعد از بیماری، خوب سلامتیه دیگه…برای من که همیشه همینجوریه

  14. گل مریم جان امیدوارم که بهتر شده باشی.اتفاقا یکی از دلایل این به فکر افتادن من این بود ه من چون وبلاگ تو را از اول تا آخر خوانده ام در چند پستی هم شرح شب جدا خوابیدن سام را خواندم و همین بود که فکر کردم که شاید باید از اول جدا باشد و اختمالا هم همین کار را بکنم مگر اینکه بگویئد بد جوری دچار مرگ روحی خواهد شد:-) از دوری من !

  15. مامانم وقتی ما بچه بودیم و خیلی اذیت می کردیم و اونم خیلی شاکی می شد می گفت : اه، سگ بزا، پسر نزا. حق داشت بیچاره. 4 تا پسر توی یه خونه درندشت.
    دیدم خیلی کامنت های لوسی همه برات گذاشتن و احوال پرسی های الکی کردن گفتم یه چیزی بگم یه کم هیجان داشته باشه.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: