نگاشته شده توسط: golmaryam | آوریل 26, 2010

دوستی

دیروز با سام و ماندانا رفتیم خونه فراز اینا. اولین بار بود که سه تایی ماشین گرفتیم و رفتیم جایی. به آقای آژانسی گفتم پنج دقیقه دیگه دم در باشه تا بچه هارو آماده کنم. ده دقیقه ماندیم و نیامد. کفری شدم. دربست گرفتیم و رفتیم. سام و فزاز کمی بازی کردند. من دو تا چایی خوردم. لیلا، تند و تند مسقطی و گوجه سبز و شیرینی برامون آورد. من به ماندانا شیر دادم. بعد لباسامونو پوشیدیم و رفتیم سوار ماشین لیلا شدیم که بچه هارو ببریم پارک. اصلا قرارمون از اول همین بود که لیلا پسرارو ببره پارک. من هم با ماندانا برم پاساژ خرید کنم. باد خنکی می وزید. همسر لیلا کاپشن فراز رو از تراس انداخت پایین. لیلا ماشین رو پارک کرد. من بچه بغل پیاده شدم. به سام گفتم که با خاله لیلا و فراز برید پارک. من هم کارم تموم شد میام. ماندانا رو پیچیدم تو پتو که باد بهش نخوره. لیلا گفته بود که باید بری سمت راست. رفتم سمت راست. مغازه هارو دیدم. یک ساعت تمام توی سه مغازه اسباب بازی فروشی چرخیدم. چند دقیقه ماندانا رو دادم دست خانوم فروشنده. دستم سر شده بود. لیلا و بچه ها آمدذه بودند دم پله برقی. برای هم دست تکان دادیم. تا ماشین  دویدیم. نشستیم زیر آلاچیق بزرگ پارک. با فلاسک چای، بادام هندی، گوجه سبز و دو تا لیوان بلند. چهار مرد جوان روی موکتی نشسته بودند و حکم بازی می کردند. باد سردی می وزید. مرد دیگری روی نیمکت داخل آلاچیق نشسته بود و آهنگ های موبالشو یکی یکی گوش می داد. سام و فراز دویدند. سرپایی جیش کردند. روی چمن ها خرغلت زدند. جیغ کشیدند. ماندانا توی بغلم شیر خورد. آروغ زد. خوابید. لیلا آب جوش ریخت. چای فراموش شده بود. پرتقال پوست کند. خوردیم. خندیدم. قطرات باران می ریخت. همه مان زیر آلاچیق بزرگ بودیم. دو مرد افغان، بربری به دست می آمدند. رفتیم سوار ماشین شدیم. برگشتیم خانه.

Advertisements

Responses

  1. man chikar konam mikham faraz va leila ro ghabl az inke az tehran beram bebinam?

  2. به همین سادگی

  3. هاااا. چه قشنگ و کوتاه گفتی همه ماجرا رو
    تجربه پیک نیک و خرید با یه نی نی یه ماهه برای من از تجارب نادر زندگی بود.
    فضا هم که کلن فراموش نشدنیه. تو اون هوا، زیر اون آلاچیق. سروصدای بچه های اکتیو و اون همسایگان عجیب غریب و تو دنیای خودشون ساکن در آلاچیق!
    مارک شورتهای حکم بازان و سلکشن های اون آقاهه!

  4. خوشي هامون همين هاست. راستي گفته بودي دنبال يه دوست مي گردي كه تا آخر همينجا بمونه و اهل كوچ نباشه مي خواستم بگم من از اون موردهاي استثنايي هستم.

  5. خلاف شدين تو ليلا:)))

  6. همیشه خوش باشی . منم دلم یه دوستی های جدیدی میخواد موندگار . هزارساله قراره با مامان ارشک قرار بذاریم همو ببینیم نشده. دعا کن یه روزی یه وقتی یه جایی سواپی چیزی بشه شماها رو ببینم

  7. bah bah

  8. پست دلنشینی بود. همیشه به گردش. قدم نورسیده هم مبارک عزیزم.

  9. پیک نیک و خرید با بچه یک ماهه از اون کابوسای منه.
    با زحمتای ما؟از همه چی ممنون.خیلی خوش گذشت.

  10. بی هیچ دلیل خاصی

    حس کردم خودم رفتم پیکنیک و برگشتم

    ممنون که مارو بردی توی اون هوا بهمون حال داد حسابی

  11. قدم نورسیده مبارک
    چقدر پست زیبایی بود سرشار از زندگی آخ که چقدر دلم بهانه چنین دوستانی رو می گیره
    شاد باشید…

  12. چه عالي كه انقدر پايه ي اين جور تفريحاتي 🙂 از اين روحيه ات كيف مي كنم :*

  13. ببين من دارم از فضولي مي ميرم كه تولد سام برگزار شد يانه ! پشيمون شدم كه همون موقع اعلام امادگي نكردم واسه اومدن !:(

  14. سلام خوب بود به من هم سربزنيد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: