نگاشته شده توسط: golmaryam | دسامبر 20, 2009

برای شب یلداتون عرض کردم

ساعت ازنه گذشته بود که سامو بردم مهد. قبلش بهم زنگ زده بود و گفته بود که جلسه های امروز کنسله. همکارمو می گم. توی مهد سفره چیدن برای شب یلدا. یک برگه هم گذاشته بودن تو کیف بچه که یک دونه انار بزرگ و یک خورده آجیل شب یلدا براش بذارین. دیشب تازه دیدم برگه رو. وقت نکردم برم بخرم. گفتم خوبه، امروز میرم خرید. از مهد که دراومدم اول رفتم آرایشگاه. نزدیکه به مهد. فرانک بند انداخت. گفتم از اسمت خوشم میاد. شاید اسم دخترمو بذارم فرانک. چی؟ جنسیت بچه؟ به هرحال پنجاه درصد دختره. من واسه همون پنجاه درصده رفتم کفش قرمز و پیرهن صورتی خریدم. از سواپ قبلی. دلم شاد شد. دادم سام کفش هارو گذاشته گوشه کمدش. تا یکی  میاد خونمون، به سام میگم برو کفشای نی نی رو بیار نشون بده. اونم جلدی می پره کفشارو میاره با افتخار نشون میده. آره خلاصه. از اسم فرانک هم خوشم میاد ولی به هرکی میگم دماغشو چین میندازه و میگه : فرانک؟ چه میدونم حالا. نه بابا. سونوی سه بعدی هم نرفتم. چه کاریه؟ بالاخره تا سه ماه دیگه جنسیتش هم معلوم میشه دیگه. چیزی روکه نمیشه عوض کرد. از آرایشگاه که زدم بیرون، زنگ زدم به مهرناز. گفتم خونه ای کرمو برات بیارم؟ گفت که هست. یه نیم ساعتی هم پیش اون بودم. از این درو اون در گفتیم . بعد رفتم بانک. نه. شلوغ هم نبود. به نسبت اینکه آخر ماهه و تازه فردا هم شب یلدائه خلوت بود. البته یلدا ربطی به بانک نداره. ولی تو تهران همه چی به همه چی ربط داره. تو بانک زنگ زدم به شهرزاد. گفتم که سایه هارو آوردم. اگه می خوای بیا بگیر. گفت تا شب میام. بعد رفتم خرید. سر ظهری میوه فروشی قیامت بود. خودم چند تا دونه چغندر ریختم تو پلاستیک. رنگ و بوی چغندرو دوست دارم. خوشم میاد بوش بپیچه تو خونه. یه دونه هندونه گنده هم خریدم. با دو کیلو انار و یک کیلو سیب قرمز. شد بیست هزار تومن. هندونه هم گرون شده ها. حالا اصلا نمیدونم فردا شب خونه ایم یا کجاییم. دوست دارم مهمون داشته باشیم. دیشب زنگ زدیم خونه مرضیه اینا. مرضیه نون؟ نه. رسولی؟ نه بابا. یه مرضیه دیگه است. تو نمی شناسی.خواستیم دعوتشون کنیم شب یلدا بیان خونمون. خونه نبودن. زنگ زدم رو موبایل دخترش. گفتم شاید اتفاقی افتاده. مادر شوهرش مرده بود. خدابیامرز. رفته بودن سمنان. پیر بود بنده خدا. بعد زنگ زدیم خونه فرشته اینا. اونام نبودن. پیغام نذاشتیم. شماره رو می شناسن. اگه خواستن زنگ می زنن. بعد با علی یاد گذشته ها کردیم. گفتیم اگه تیما و امیر بودن چه خوب بود. حالا ونکوور کجا، تهران کجا؟ ای بابا. بعد گفتیم علیب و ف.ف و بقیه بچه هارو بگیم بیان. اونام جوونن. شاید حوصله مارو نداشته باشن. هی می خوان فرت و فرت سیگار بکشن، هی باید ملاحظه بچه و زن حامله رو بکنن. خوب بلکه ام حوصله شون نکشه. بعد دیگه خوابیدیم. شایدم خودمون تنها موندیم. شایدم به محسن ومرجان و رضا و زنش – آره تازگی زن گرفته. اسمش یادم نیست-  گفتیم اومدن. میوه که خریدم گفتم برم شهروند یه خورده خرت و پرت بخرم. یه دونه سبد برای سبزی خوردن می خواستم. یک سری سبدهای خوشگل چینی چیده بودن ردیف. گفتم آقا سبد ایرانی ندارید؟ مثلا یزد گل؟ گفت نه خانوم. چند تا دونه ایرانی اون وسطا هست برو ببین. خوب انصافا سبدهای چینی قشنگ تر بودن. یعنی سبدهای ایرانی به دردر اینکه سبزی شسته رو بریزی توش و بیاری بذاری سر سفره نمی خوردن. عاقبت یک دونه تایلندی شو انداختم تو چرخ خریدم. یک دونه هم سینی پلاستیکی یزد گل خریدم. رفتم لحاف نوزاد هم قیمت کردم. لایکو. هشت تکه. حالا نمی خرم. میذارم  واسه حراج. بعد اومدم قنادی سر کوچه. آجیل شب یلدا گذاشته بود. کشمش و پسته و بادوم و گردو و باسلق داشت. گفتم چه کاریه؟ سوا سوا می خرم. از این باسلق های لوله ای نداشت. همون قدیمیا بود که وسطش گردو داشت و باید خودت می بریدی و چند تکه اش می کردی؟ یادته؟ عوضش باسلق جعبه ای داشت. با پودر نارگیل و یه نصف گردو هم روش. خریدامو آوردم خونه. همین جور پخش و پلا رو زمین. در باسلق رو باز کردم و یک دونه خوردم. محض امتحان. خوشمزه نبود. دلت نخواد. مونده بود. پسته و بادوم و نخود چی و گردو رو قاطی کردم. کشمش هم از قبل داشتم و ریختم توش. شد آجیل شب یلدا. باسلق رو بعدا می ذارم سر آجیل. گیتی هم گفته امروز عصر میاد خونمون. نمی دونم بیاد یا نیاد. یه سر داره و هزار سودا. حالا می خواد بعد از خونه ما بره فرحزاد خرگوش بخره. واسه بچه دوستش. پرسید واسه سام هم بخرم؟ گفتم نه. من می ترسم یه هو جونور بدبختو به کشتن بدم. اصلا نمی دونم با یه خرگوش یا موش یا سگ و گربه چه رفتاری باید داشت. واسه بچه اون یکی دوستت بخر. آره همینو بهش گفتم. یعنی نوشتم. آخه ما که به هم تلفن نمی زنیم. چت می کنیم. ایمیل می زنیم. یا اس ام اس. دیگه پشت تلفن حرف زدن از یادم رفته. سختمه. می خواستم سبزی خوردن هم بخرم. بیارم پاک کنم. بعد فکر کردم بذار پن دیقه واسه خودم باشم. چیه همه اش کار کار؟ بیام تو شبکه. یه دستی به سر و گوش گودرم بکشم. نه بابا صفر کردنش دیگه محاله. شده مثل این آتشفشان خاموش شازده کوچولو. فقط درحد تمیزکاری. همین که مثبت هزار نشه راضی ام. بعد گفتم یه خورده باهات درد و دل کنم. حرفام سر دلم مونده این چند روز. وقت نمی کنم بیام اینجا. حالا چرا دم ایستادی؟ بیا تو. یه چایی با هم بخوریم.

Advertisements

Responses

  1. واي كه چقدر حال كردم اصلا يك ربع مونده به ترك محل كار عزيز، غير از اين هيچي نمي تونست راضيم كنه. مرسي

  2. سلام دوستم
    قربون دستت ديگه مزاحم نميشم. از صبح آبدارچي يه بند چاي ريخته توي حلقمون

  3. من عاشقِ عاشق ِ عاشق ِ این همه شلوغ بازی ام تو نوشته هاتون
    وب لاگ ندارم ( الان ) دوستم ندارم هم داشته باشم ( گفتم که اصرار نکنید ها )
    اما کلی کلی کلی کیف می کنم هر وقت می بینم یه عدد جلوی اسم وبلاگتون تو ریدرم هست . نگهش می دارم واسه آخرای روز / یا وقتی قاطی می کنم …
    بس که نوشته هاتون منو گم و گور می کنه اخه بعضی وقتا آدم دلش می خواد گم و گور بشه
    همین فعلا / اسمم اولش س داره شما بگید سایه / یا سمیرا / یا سوگل / سعیده هم بد نیست یا هرچی دوست دارید

  4. یه جورایی خیلی باحال بود… منم امسال کلی انسان های مختلف دعوت کردم برای شب یلدا که همه یه جورایی کله پا شدند. فقط یکی از دوستام میاد با دوستش و همین هم خوبه دیگه…

  5. سلام
    فرانک عالیه. من از دو تا اسم ماندانا و فرانک خیلی خوشم میاد برای دخترها. جزو گزینه ها نگه دارش حتماً
    شاد باشی.

  6. آره فکر خوبی یه چای با هم بخوریم من خیلی وقته چای نخوردم بس که چای اداره ما بد رنگ و بد طعمه !!

  7. دل من هم باز شد با این گپ دوستانه ات من دیشب ساعت 7:30زد به سرم که برم جمهوری از اون پاساژه لحاف نوزاد بخرم ساعت 8:15 رسیدیم و با یک لحاف برگشتیم دیشب ذوقشو داشتم ولی چون برای پسره چیزی نگرفته بودم و لحافه پو داره روش دیشب بازش نکردم الان که رفته مهد برم سراغش

  8. akh ke delam zaaf raft baraye oon hal o hava va booye iran. nanevis baba to ro khoda

  9. pas begoo chera sms zadi be man !

  10. عالی

  11. صبح كه از خواب پا شدم بنفشه گفت اين sms رو بخون.يكي نوشته بود امشب بيائين خونه ما!

  12. چسبید شب یلدایی….

  13. چقدر دلچسب بلدی روزمره بنویسی. همونجوری که آدم توی مغزش با خودش حرف می زنه. من یه دختر خاله دارم، حرف زدنش عینن همینجوریه. یک بند، بدون وقفه، دلنشین، از هر دری سخنی!! وقتی این نوشته هات رو می خونم انگار دارم با اون تلفنی حرف می زنم!!

  14. شب یلدات هم مبارک راستی.

  15. اون پن دیقه ات منو برد به 15 سال پیش. بابا تو دیگه کی هستی…

  16. حواست هست اخیرن چه‌همه نثرت عوض شده؟
    چه خوب از جمله‌های کوتاه2 استفاده می‌کنی برای پیش‌برد روایتت؟
    این پست آخرت خیلی خوب بود.

    دستت درست.

  17. مي تونستي ما رو هم دعوت كني كه نكردي. ما خانوادگي خيلي خوش معاشرتيم ها. گفتم گفته باشم نكنه دم رفتنمون بفهمي و به خودت بگي ديدي اينا هم رفتن و ما كم باهاشون معاشرت كرديم.

  18. گلمریم نگو که لحاف نوزادی سام رو توی یه سوآپی آبش کردی رفت نگو که واسه همین الان منتظر حراج لایکو نشستی نگو

  19. سلام دوست جون
    ما هم دیشب که اینجا یلدا بود یاد شما بودیم البته شب قبل و بعدش مهمون داشتیم اما شب یلدا سه تایی با یک
    هندونه کوچولو و انارو پسته آمریکایی یلدا گرفتیم یاد شب نشینیهامون به خیر

  20. خیلی خوب بود. چقدر روان می نویسی. خیلی حال کردم. ممنون.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: