نگاشته شده توسط: golmaryam | اکتبر 3, 2009

روزهای پائیز

1- از روزهای هفته پنج شنبه رو دوست دارم. جمعه هم اگه کاری برای انجام دادن داشته باشم خوشحالم. اگر نه حالمو بد می کنه. پنج شنبه صبح با لیلا سالاد ترشی مشهدی درست کردیم. کلم برگ و گل کلم و فلفل و شیر و خیار و هویج و کرفس رو لیلا خورد کرده بود. خریدن و میکس کردن گوجه با من بود. طبیعیه که تا صبح پنج شنبه کاری نکرده بودم. چهارشنبه عصر رفتم خونه گیتی. بعد هم که برگشتم دیگه وقتی برای خرید نبود.پنج شنبه صبح بیدار شدم و با سام رفتیم تره بار که گوجه بخریم. گذاشتمش تو ماشین که تو دست و بالم نباشه و زود برگردم. بغض کرد. وقتی برگشتم بهش گفتم که کاش برده بودمت. گوجه ها خیلی سنگین بود. باید میومدی و کمکم می کردی. گفت وقتی بزرگ شدم و رفتم گوجه بخرم تو رو با خودم می برم که کمک کنی. القصه تا قبل از اومدن لیلا گوجه های میکس شده رو گذاشتم روی گاز که کمی آبشون بره و غلیظ شن. لیلا اومد و تا ظهر این مواد رو با هم قاطی کردیم. برخلاف همیشه، سام و فراز هی زدن تو سر و کله هم و گریه و زاری. طفلک لیلا هم نموند و رفت. بعد مهتاب اومد با دخترش. خوب بچه ها اینطورین که یه روز با هم خوبن و یه روز بد. اون روز، روز خوب این دو تا بود. ما هم دل سیر نشستیم و زرشک پلو خوردیم و شیرینی تر خوردیم و گپ زدیم و من حتی چایی خوردم بعد از دو ماه که تحملشو نداشتم. بعد مهتاب بچه هارو برد حیاط که بازی کنن. من رفتم بلیط سینما گرفتم از اریکه. برای فیلم بی پولی. بس که این رزرواسیون تلفنی کار نمی کنه. چهار تا بلیط خریدم. ساعت نزدیک هفت بود که با علی و مهتاب و بچه ها شال و کلاه کردیم و رفتیم سینما. وقتی داشت تیزرهای قبل فیلم رو نشون میداد، سام پرسید پس چرا کارتونش نمیاد؟ و انتظار داشت که من مثل خونه قسمت تبلیغ هارو بزنم جلو تا زودتر به کارتون مورد نظر برسیم. پنج دقیقه نگذشته خوابش برد. من فیلمو دوست داشتم. یعنی اون تیکه هایی که دیدم رو دوست داشتم. صرف نظر از وقتی که رفتم برای بچه ها آب بخرم و وقتی بردمشون دستشویی. یک بار هم علی رفت براشون ساندویچ گرفت. بی پولی فیلم ملویی بود با دیالوگ های خنده دار که وسطش می تونستی به همه کارهات برسی و بعد هم خوشحال از سینما بیای بیرون. البته هرکسی یک سلیقه ای داره و من هم یک همچین سلیقه بیخودی دارم. فقط نفهمیدم که لیلا حاتمی برای چه کاری جایزه بهترین بازیگر زن رو گرفت. همون حالت زن خنگ همه فیلم های دیگه شو داشت. پنج شنبه مون به طریقی که گفتم گذشت.

2- جمعه ظهر رفتم از شهروند ماهی خریدم. حلوا سفید. وقتی برگشتم،  پدر و پسر حموم بودن.  برنج ریختم تو قابلمه برای کته و مشغول ماهی ها شدم. ماهی حلوا یک ماهی تر و تمیزیه. فقط کافیه دم و بال های ظریفشو با چاقو بگیرید و بعد سرشو به قاعده یک لوزی کوچولو دربیارید. بعد هم محتویات داخل شکم رو از همون جای سرش خالی کنید. اگر ماهی ها بزرگ بودند می تونید یک برش عرضی هم بدید و ماهی رو دو قسمت کنید. وقتی مشغول این کارا بودم و قابلمه رو گذاشته بودم روی گاز و توش روغن سرخ کردنی ریخته بودم و داشتم با آرد و زردچوبه و دارچین و فلفل سیاه، پودری درست می کردم که بمالم به ماهی ها که سرخشون کنم، یاد شش هفت سال پیش افتادم که یک دوره چند ماهه بندرعباس بودیم. یاد روزهای جمعه افتادم که علی می رفت سر کار و من هم باهاش درمیومدم از خونه و میرفتم بازار ماهی فروش ها. بازار جمعه صبح ماهی فروش ها داغ بود. بسته به دریای شب قبل که طوفانی بوده یا آرام، قیمت ماهی هر روز با روز قبل فرق می کرد. چند تا ماهی فروش، میگو وا نواع ماهی رو توی سینی جلوی خودشون میذاشتن و تو باید انتخاب می کردی. یک قسمت هم بود که ماهی هارو پاک می کردن. چند نفری هم ته بازارچه سرپوشیده سبزی های محلی می فروختن. ماهی مورد علاقه بندری ها، هوور بود. ما بیشتر شوریده، حلوا سفید، شیر و سنگسر می گرفتیم. یک ماهی هم داشتند به اسم زبون. واقعا شبیه یک زبون دراز بی قواره بود. وقتی پوستشو می کندی فقط کمی گوشت  دور و بر استخوان باقی می موند. ولی واقعا ماهی خوشمزه ای بود. جنوبی ها  اگه می خواستند ماهی رو سرخ کنند توی همون آرد و ادویه ای که گفتم می خوابوندنش و بعد سرخش می کردند. جمعه ظهر بوی بندر عباس و شرجی پیچیده بود تو خونمون. البته اونجا میشد  این غذارو با سیر تازه بخوری. ولی اینجا فقط سیر ترشی.

3- عصر جمعه سواپ داشتیم. چند نفری اومدند. احساس کردم خسته شدم از فعالیتی که تمام کارهاش به عهده من باشه. این طور کاری رو دوست ندارم. دلم آدم های باحال و پر سروصدا می خواد. جمع های زنده. آدمایی که خودشون یک همچین برنامه ای بذارن و به من بگن پاشو بیا. فکر کنم تا اطلاع ثانوی دیگه پیش قدم برای اجرای برنامه ای نشم.

4- صبح با این فکر که نکنه سالاد ترشی مون بترشه از خواب پا شدم. این سالادی که گفتم بیشتر شوره تا ترشی. چون سرکه اش خیلی کمه. حالا دلشوره دارم که نکنه خراب شه.

5- بستنی یخی پرتقالی میهن، نارنگی.، آلبالو پلو، شیرین پلو (مرغ و هویج و زعفران و شکر لابلای پلو) ، رفیق شفیق قدیمی

Advertisements

Responses

  1. ببخشيد ليبل اين پست‌ها نبايد آشپزي باشه جسارتا؟
    ——————
    هرجور میل شماست خانوم.

  2. مرسي از دستور طبخ ماهي من همش جلو يخچال ماهي فروشي گيج مي زنم .فقط بازار ماهي فروش هاي شمال و جنوب را دوست دارم.
    راستي من هم چهارشنبه «بي پولي» را ديدم در اريكه غير از تيكه هاي خنده دارش خوشم نيومد. شبيه بعضي زندگي هاي واقعي بود كه آدماش حال آدمو بد مي كنن از بي عرضگي.
    ولي وقتي هم اومديم بيرون از سينما 4 تا ماشين رو دزد زده بود ماشين ما هم داشت آژير مي كشيدولي قسردر رفته بود

  3. ببينم خانوم؛ شما 2 ماهه حامله‌اين؟
    ————————
    نه. سه ماه و اندی.

  4. یک سوال: آیا شما باردارید که مدتی بوده چای نمیخوردید؟(اسمایلی دارم از فضولی پرپر میشم)

  5. چقدر پستهای خوشمزه می نویسی تازگیها… دهنم آب افتاد

  6. che zendegi khoobi dari khoshhal bash,ke mesle man nisti,

  7. دوستم خوشحالم با اینکه بارداری بوی ماهی اذیتت نمی کنه و اینکه کلا خوش خوراکی چون اینجوری بچت هم همه چیز رو دوست خواهد داشت و یه بدبختی اگه خواست دعوتتون کنه عزا نمی گیره که چی درست کنه
    ——————–
    خوب حالا کی بیام؟

  8. سلام

    خوبي ..خوشي ..ني ني خوبه ..سام خوبه ، حاج آقا خوبن

    اي اي اي اي ..من هنوز تو كف اين زير آبي رفتنتم

  9. عزيزم اين هفته قرار بود بگيرم برات اون لباس رو ولي چون نيما هم سرماي وحشتناك خورده و هم بدنش به علت حساسيت كهير زده شايد هفته بعد برم. گرفتم خبرت مي كنم براي اومدن. در ضمن ترشي ات رو جاي خنك بذار حتما ولي خيلي شور نخور كه ورم مي كني.مواظب خودت هم باش و تو اين ماههاي اول سعي كن هم خوب بخوري و هم بخوابي وگرنه بچه ات شيطون ميشه ها…حالا از من گفتن.

  10. میشه دستور این ترشی رو کاملتر بگی؟ مثلن این که این خورد کردنی ها رو چقدر ریز می کنی و تو چقدر سرکه و آب نمک و گوجه میریزی؟ من شدیدن دلم از این ترشیه خواسته و باید درستش کنم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: