نگاشته شده توسط: golmaryam | سپتامبر 1, 2009

دیشب تو کجا بودی؟

دیشب رفتیم بوستان آب و آتش. تعریفشو با یک آدرس حدودی،  دوستم روز پیش بهم داده بود. از موسسه دراومدیم و به سام گفتیم حالا میریم پارک. می گفت نه. بریم کارواش. بابا بریم کارواش. ببین ماشین چقد کثیفه. ولی ما رفتیم پارک. ببخشید بوستان. تو راه زنگ زدم و از دوستم دوباره آدرس پرسیدم. اتوبان حقانی- خیابان دیدار. چهارراه جهان کودک رو دور زدیم توی حقانی و پیچیدیم توی دیدار. گفتم من اینجارو می شناسم. چند بار اومدم پیش گیتی. دلم تنگ شد براش. ماشین رو پارک کردیم. داد زدم ایناهاش. آذر اینجارو بهم گفته بود.با انگشتم چادر بزرگی رو نشون دادم که سقف پله های بلند جایگاه نشستن بود و با چراغ های بزرگ روشنشون کرده بودند. دو تا آقا هم داشتن می رفتن به همون سمت. وارد کوچه ای شدیم و از بدترین راه ممکن وارد پارک شدیم. از روی لبه باریکی که همینطور با شیب کمی به سمت پارک می رفت. سام روی دوش پدرش. من هم پشت سرشون. بعد یک هو رسیدیم به بچه هایی که مایو پوشیده بودن و داشتن تن خیسشونو با حوله  خشک می کردن. کمی اون ور تر هم محوطه ای بود که آب از سواراخ های کوچکی به تناوب بیرون می زد. دخترهای قشنگی با موهای باز  ، پابرهنه روی آب می ایستادند و جیغ می کشیدند. از سرما تیک تیک می لرزیدند ولی دست برنمی داشتند. آب سرد  بود. دم غروب، ساعت هشت شب، هوا سرد بود  و بچه ها  داشتند آب بازی می کردند. دور و بر آب با فر فورژه یک چیزهایی ساخته بودند. بعدا خوندم که داستان  ابراهیم رو به تصویر کشیدند. همه جا روشن بود. مردم گله به گله نشسته بودند زیر نور چراغ ها و داشتند شام و چایی و زولبیا می خوردند.به گمونم  ساندویچ الویه  بود. یعنی من دلم می خواست که ساندویچ الویه بخوردن. هوا، هوای الویه بود. خونگی، تو نون ساندویچی نرم مامان پیچ. پیچیدیم سمت راست و رفتیم بالا. یک چیزی شبیه فانوس دریایی اون طرف روشن بود. مردم اون بالا بودند و داشتن ماهارو نگاه می کردن. نور فانوس هی می چرخید. سام بدو بدو رفت توی چمن ها. از شیب تپه ای بالا رفت. دلم ریخت. یعنی پشت تپه چیه؟ گفت : هیچی. چیزی نیست. دلم آروم گرفت.  رفتیم داخل فانوس. پله های مارپیچ فلزی رو بالا رفتیم. اون بالا خبر خاصی نبود. برگشتیم. رفتیم به سمت دو تا قایق رنگی. در اصل به سمت بوی آش رشته. سبزه ها خیلی نو بودند. تازه کاشته شده. آب خورده. انگار نه انگار که اون طرفشون دود اتوبان همت بود، این طرف دود اتوبان حقانی. رفتیم تا رسیدیم به محوطه بازی با نیمکت و فضاهایی برای پهن کردن زیلو و موکت و نشستن و چای و الویه خوردن. یک گوشه ای هم یک خانواده ای آش و حلیم و شله زرد می فروختن. مادره آششو پخته بود و نشسته بود رو صندلی. عروسش با جدیت روی آش هایی که پسره می ریخت تو کاسه، کشک و  نعنا و پیاز داغ می ریخت و می پرسید : سیر داغ هم بریزم؟ علی گفت بریز. دو تا کاسه آش لبالب رو به سرعت رسوندیم به لبه جایی که می خواستیم بنشینیم. عالی بود. فقط همین قدر بگم که عالی بود. بچه ها توپ بازی می کردن. دنبال توپ می دوییدن و مادر پدرها داد می زدن : برگرد. یک لحظه های خوشی بود . اون طرف تر چراغ های شهر روشن بود. مردم داشتن زولبیا بامیه شونو می خوردن با چایی. علی داشت با موبایل حرف می زد. سام داد زد : پی پی دارم.

Advertisements

Responses

  1. وقتی خوشی و قشنگیهای زندگی اینقدر سادن ماها دنبال چی می گردیم اینور دنیا

  2. سلام.هاهاها دیدی گفتم قشنگه
    اگه بامن برنامه میریختی الویه با مخلفات هم به راه بود ودلت قیلی ویلی نمیرفت.منم که آشپزززززززززززز
    شایدم عنوان نوشته ات واسه من بود!!!!!!
    دیشب توکجابودی من خواب تورا دیدم

  3. آره. ما هم چهارشنبه پیش رفته بودیم. بعد ورداشته بودیم با خودمون ذغال و جوجه و اینا هم برده بودیم به خیال اینکه باربیکیو داره. دیگه کم کم داشتیم ناامید میشدیم که ییهو یه جای دنجی تو درختای پشت پارک پیدا کردیم و آتیشو الم کردیم و … خلاصه جاتون خالی بود…ساعت 12 برگشتیم خونه

  4. Ha ha ha ha ha …..You are God …

  5. che parke ghashangi bood manam ba khodet bordi tazegiha neveshtehat mese roman shode jomlehai ke neveshtat ro bahashoon tamoom mikoni man o yade romanhaye zoya pirzad miandaze.kolan ali bood.hamishe khosh bashi

  6. دیشب مادرشوهرینا مهمون ما بودند.
    ( اینو که گفتم یعنی آیکون زبون و مخلفات)!!
    منم دیشب خواب آب و آتیش و کرۀ زمین و جابجایی قاره ها و این ها رو دیدم که اتفاقاً فراز و سام نقش مهمی در این جابجایی ها داشتند و صبح که بلند شدم از همچین خواب شگفت انگیز و جهانی نزدیک بود زمین رو گاز بگیرم.

  7. این پارک هنوز درست ساخته نشده بود که ما مهاجر ت کردیم … خوش و خرم باشید ما که با زمانه سردها درگیر هستیم

  8. منم مدتيه ميخوام آيين رو ببرم. كمي سرماخوردگيش بهتر بشه ميبرمش. هميشه خوش باشيد.

  9. سلام گل مریم. این پارک دو قسمت داره. قسمت دوم اون دست یعنی جنوب اتوبان همته که حتما اون پل بزرگ هوایی رو دیدید که سازه ای عجیب غریب داره. این پل عابر هست و پارک شمالی رو به جنوبی وصل می کنه. اگر دقت کرده باشی پارک ساحلی به شکل دریا و آب و المان های مربوط به اونها ساخته شده چون همسایه سازمان بنادر و کشتی رانیه.
    ولی از زیباترین پارکهایی که دیدم.
    همیشه خوش باشید.

  10. گلمر خب می نوشتی که به سبزه کوچک نازنین توضیح دادی که چرا نمی رین کارواش و دارین می رین یک جایی که حتما بهش خیلی خوش می گذره و دفعه بعد که برین کارواش حتما سام رو می برین و این ها که آدم دلش آروم بگیره دیگه

  11. زنده باد سام!!!!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: