نگاشته شده توسط: golmaryam | اوت 12, 2009

در ستایش شش و هشت

شاید باورتون نشه ، شاید هم برای خودتون پیش اومده باشه. این که با  شنیدن چه ترانه های درپیتی من گریه ام می گیره که البته دلیل داره. همینجوری مثلا با » بلا ای بلا بوی گل گندم*» که گریه ام نمی گیره. تازه همچین پربیراه هم نیست اگه باهاش گریه کنم. یاد دوازده سالگی ام بیفتم و بمب بارون ها و عروسی دختر عمو پسرعموم. بلکه ترانه ای که باعث بغض و گریه من میشه روم به دیوار، گلاب به روتون ، » سنیوریتا، نترس از عاشق شدن بیا ،اون با من» کامران و هومن می باشد.خوب بالاخره هر کسی یک نقطه ضعفی داره.بعله. ماجرا از این قرار بود که چهار سال پیش که من با سلام و صلوات تازه پی به وجود  نخودی در درونم برده بودم و در شعف خاصی به سر می بردم، یکی از دوستان لطف کرد و برای من کاستی از کامران و هومن ضبط نمود که گل سرسبدشون این ترانه بود. بعد من هی اینو با «نمره بیست کلاسو نمی خوام» رو گوش میدادم و هی به نخودچی خودم فکر می کردم و کلی دلم قیلی ویلی می رفت. در تصوراتم دختر تخس چهار پنج ساله ای رو می دیدم که با من تو ماشین نشسته و داریم آهنگ گوش میدیم و قر میریزیم و اینها. و بعد داد می زدم : من تو رو می خوام، تو رو می خوام اونارو نمی خوام. و منظورم از تو همون بچه بود. یا «با من باشی غم نداری، با من باشی چیزی کم نداری. با من باشی زمین و آسمون، حسودیشون میشه به عشقمون». یعنی من یک همچین باوری به عشق و قدرت مادری و این خزعبلات داشتم. خوب، چهار سال گذشت و من دیدم که زندگی به اون خنکی و عشقانگی نیست که من فکر می کردم و من با هیچ جور بودنی نمی تون کاری کنم که بچه ام احساس کنه چیزی کم نداره . خوب طبیعیه که آدم در هر لحظه ای یک چیزهایی رو کم و یک چیزایی رو هم زیاد داشته باشه. القصه، حالا که بعد از چهار سال گاهی گداری این نوار کاست رو با سام گوش میدم قطره اشکی در چشمانم حلقه می زند(می بندد؟ می تراود؟ می چکد؟) که ای بابا چقدر زمان زود می گذره و اینا. حالا به لطف پروردگار ما  یک عد ضبط دی وی دی نمی دونم چی چی برای ماشین خریدیم و بعد از گذشت پنج ماه بالاخره وصلش کردیم. امروز به منشی مون گفتم که برام یک  سلکشن نیناش ناش بزنه که با سام گوش بدیم. البته بگذریم که سلیقه هامون در باب ترانه های درخواستی تفاوت آشکاری با هم داره ولی خودم هم  بالای سرش بودم و در انتخاب این مهم کمکش کردم. تو راه برگشت به خونه سی دی مربوطه رو گذاشتم و ترک هارو یکی یکی زدم جلو. بس که همه شون غم داشتن و هرکدوم هم که غم نداشت به چشم من غمناک اومد و حتی اشک هم ریختم. الان البته حضور ذهن ندارم که بند بیتی براتون نقل کنم. حتی اسم خواننده ها هم به خاطرم نمونده. فقط همچین که پیچیدم تو خیابونمون ترانه آخ یادش بخیر حمیرا جون اومد که بنده رو برد به دهه سی و شصت و اینها که دخترکی بودم در ماشین شوهر خواهر و همگی عازم شمال و خیلی خوش گذشت. جاتون خالی. ولی گریه نداشت.

* ترانه ای قدیمی از اندی

Advertisements

Responses

  1. من هم برام زياد پيش اومده…مثلا با يكي از ترانه هاي درپيت منصور آي اشك ريختم…

  2. يك كمي هم جلوي من گريه كن كه من فكر نكنم تو خيلي قوي هستي. آخه من هر وقت كه افسرده مي شم و عصباني مي شم و گريه ام مياد تو رو هي مي كوبم تو فرق سرم كه الي و بلي و جيمبلي. باور نمي كني؟ باور كن لطفاً.

  3. با اینکه ناراحت شدم که اشک ریختی ولی خیییییییلی خوشحالم که بالاخره اون ضبط رو وصل کردید. مبارکه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: