نگاشته شده توسط: golmaryam | اوت 11, 2009

امنیت

داستان «ماجرای عجیب سگی در شب» رو که دوست عزیزم شیلا ترجمه کرده، روز تولد پسرش ازش امانت گرفتم و چند شب اخیر خوندم. کتاب خیلی  روان و خوبیه. یک داستان تقریبا پلیسیه از زبان پسری پانزده ساله که مبتلا به اوتیسمه. در تعریف اوتیسم خوندم : درخودماندگی. نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی-کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. کریستوفر پسریه که از درک یک چیزهای ساده ایه عاجزه و در عین حال استعداد فوق العاده ای تو ریاضی داره. یک جایی میگه : من نمی تونم دروغ بگم، نه به این دلیل که آدم خوبی هستم بلکه به این خاطر که احساس ناامنی می کنم. انگار بالای یک ساختمون بلند ایستادم و دارم پایینو نگاه می کنم (یا یک چیزی تو همین مایه ها) . خوب من وقتی این قسمت کتاب رو خوندم حس عجیبی پیدا کردم. به این فکر کردم که چه چیزهایی در من احساس ناامنی  ایجاد می کنن؟  این که آدم های زندگیم هی غیبشون بزنه و به بهانه های مختلف دیگه نباشن. آدم های زندگیم هی مهاجرت می کنن و میرن. خوب این خیلی حس بدی به آدم میده.شنیدن هر روزه این که فلانی هم داره میره و بیساری هم  چند هفته دیگه. بعد فکر می کنم که همه جای دنیا زندگی این شکلیه؟ آدم ها اینجوری در پی ارتقاء سطح زندگی شون هستن؟ بعد خودمو دلداری میدم که اینطوریام نیست که همه دارن میرن و من در جمعی واقع شدم که اکثر آدم هاش رفتنی اند و شاید اصلا خود همین موضوع آدم هایی رو که در این کلونی هستن بیشتر ترغیب به رفتن می کنه. از اونجایی که هر آدمی هم تجربه منحصر به فرد خودش رو داره ، اصلا نمی تونی پیش بینی کنی که اگه یک روزی همچین تصمیمی برای باقی زندگیت بگیری برای تو چه جوری از آب درمیاد.

Advertisements

Responses

  1. راستش اون ترجمه ای که من دارم خیلی روان نیست. برای همین خیلی طول کشیده خوندنش. اما این جمله خیلی جالبه توش.
    در مورد رفتن دوستان هم به نظرم به جای غصه خوردن به فکر چاره بود. میایی ما هم بریم؟! اون وقت دیگه کی بره آلبالو؟! شاید هم آقای کافه آلبالو خودش هر پنج شنبه اول فصل با دوستاش به جای خالی ما نگاه کنه و بگه یک روزی اینجا چقدر شلوغ میشد!!

  2. این کتاب هنوز زیر چاپ نرفته؟
    به هر حال رفتن ، قصه ی آخر هر بنی بشریه!
    بستگی داره کی،کجا، و چه جوری اتفاق بیفته!
    رفتن از یک فیس به فیس دیگه مزه نداره
    و اونهم دردسرای خودش رو داره!
    البته میگم ، هر کجا آدم خوشه ، اونجا وطنش میشه!
    ——————————–
    چرا. این کتاب چاپ شده.چند بار هم تجدید چاپ. با ترجمه خانوم شیلا ساسانی نیا

  3. این ترجمه خصوصی که چاپ می شه؟ اینجا رو دوست دارم با اون بستنی یخی ها و آب میوه ها
    ———————-
    ترجمه خصوصی نیست. نشر افق فکر می کنم منتشر کرده. از خانوم شیلا ساسانی نیا چند بار هم تجدید چاپ شده. من منظورتونو از بستنی یخی و این ها نفهمیدم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: