نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئن 16, 2009

گمشده

1- کلاس اول دبستان بودم. رسم بود، نمی دونم چرا، ولی رسم بود که وقتی مدرسه تعطیل میشد کیفم رو یکی دیگه از بچه ها برام تا خونه مون بیاره. یک جور قلدر مابی بود یا محبوبیت.  یک روز بین من و دختری که کیفم رو می برد فاصله افتاد. گمش کردم. کیفم رفته بود و نمی دونستم کجاست. برگشتم خونه. گریه کردم لابد. یادم نیست که همون روز درفتیم در خونه همکلاسیم یا فردا تو مدرسه کیفمو پس داد.

2- کلاس سوم دبستان بودم. فردای روزی که یک جفت چکمه پلاستیکی تو کرکی برام خریده بودند. از مغازه داییم که مغازه کفش ملی داشت. زنگ تعطیلی مدرسه خورد. دوییدیم به طرف در. تو شلوغی دم در، یک لنگه کفش از پام دراومد. منتظر موندم که همه بچه ها برن. کفش من هم با بچه ها رفته بود. لی لی تا خونه یکی از اقوام رفتم. یک جفت دمپایی قرمز که برای پام کوچیک بود قرض گرفتم و برگشتم خونه. لنگه کفشم هیچ وقت پیدا نشد.

3- همون سن و سال بودم. مامانم یک دویست تومنی بهم داد. رفتم مغازه که پیاز بخرم.اسکناسم  لای پیاز سیب زمینی ها گم شد. دیگه پیدا نشد. مامانم دعوام کرد.

4- اول دبیرستان بودم. به سبب داشتن برادر بزرگتری که سر کار می رفت جیبم همیشه پر پول بود. جمع می کردم. می خواستم از نمایشگاه کتاب خرید کنم. هزار و هشتصد تومن داشتم. کیف پولم گم شد. رفتم خونه و گریه کردم. برادرم همون قدر پول بهم داد.

5- جا مدادی نازنینم که پر بود از مداد نوکی و خودکار و پاک کن، دزدیده شد. کادوی تولدم بود که پونه بهم داده بود. سوم دبیرستان بودم. هیچ وقت جای خالی اون پر نشد.

6- یک جفت گوشواره طلا گم کردم. انداخته بودم تو کیفم. دانشجو بودم. ده هزار تومن از دوستم قرض گرفتم و دوباره خریدمش تا مامانم نفهمه. ماه ها طول کشید تا اون ده تومنو پس دادم.

7- دانشجو بودم. بازی ایران و کویت بود. ایران باخت. انگشتر مو درآوردم و باهاش بازی کردم. بعد بی هوا کردمش تو انگشت کوچیکه. بعد  طبق روال بعد از بازی، رفتم توالت. انگشترم لیز خورد و رفت تو ان ها. دیگه برنگشت. ماجرای گوشواره دقیقا بعد از این ماجرا بود.

8- بچه بودم. رفته بودیم باغ. پیاده. ماشین کم بود. پیاده رفتیم باغ و برگشتیم. وقتی برگشتیم زنجیر و شمایل مریم به گردنم نبود.

9- چهار سال پیش بود.حلقه ازدواجم رو تو شلوغی آکوالند گم کردم. علی گفت : مهم نیست. اهمیت خودش رو ازدست داد.

10- چند سال پیش یک شلوار طوسی رنگ گم کردم. نمی دونم چیکارش کردم. یک دفعه به یاد آوردمش و دیگه تو وسایلم نبود. آیا به کسی بخشیدم؟

11- شلوار استرچ مشکی ام رو تو باشگاه جا گذاشتم. تربیت بدنی دو. برنگشتم که برش دارم. هفته بعد دیگه نبود.

12- بلوز آبی ام رو که یک عالمه ستاره داشت شستم و پهن کردم تو تراس کوچیک اتاق خوابگاه. یک دفعه باد و طوفان شد. بلوزمو باد با خودش برد.

13- تخم مرغ هامو از یخچال خوابگاه دزدیدند.

14- دوربینمو که هدیه تولدم بود تو خوابگاه ازم زدن.

15- یه دونه ماشین حساب مهندسی کاسیو داشتم. تو دانشکده گمش کردم.

16- کیفمو از تو ماشین دزدیدن. مدارک ماشین رو پیدا کردیم. عینک نازنینم با فلاسک چای و کیفم و دو تا دونه شکلات و یک عد ماتیک برای همیشه منو ترک کردن.

17- کاپشن صورتی مو که با شلوارش از زیروتن خریده بودم تو تاکسی خطی جا گذاشتم. همون که سایزشو زده بود سیزده سال ، قد 158 سانت. که قد 158 سانتی من الان باید 170 می بود لابد در سی و سه سالگی. همون کاپشن صورتی رو گم کردم. عکس دو تا دونه گیلاس بغل جیبش بود.با سام و مینو و فاطمه خریده بودمش. که فاطمه گفته بود البته رنگش به تو میاد.

 18- چیز دیگه ای یادم نیست. به غیر از لباسی که خیلی دوست داشتم و از مسافرت عید که برگشتیم دیگه ندیدمش و احیانا اونو هم جایی جا گذاشتم.

19- خودم هنوز هستم. اگه  اطلاعی از این لیست من داشتید بهم خبر بدید.

20- این نوشته از جهت تمدد اعصاب نگاشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد. مثل همه چیزهای دیگه.

Advertisements

Responses

  1. من رو ياد خوابگاه انداختي كه هر هفته يه چيزيم گم ميشد. يه بار رفته بودم مسجد دانشگاه كه كيفم رو زدن ديگه از اون موقع مسجد نرفتم.
    راستي از مهد سامي راضي هستي؟ نمي دونم بهت گفته بودم يا نه كه هليا رو اجبارا ميبرم مهد آسمان آبي . قبلا سعادت آباد بوديم و مهدش خيلي خوب بود ولي اين يكي اصلا بخوبي اون نيست قصد دارم در مورد نارنجي تحقيق كنم.
    يه سئوال ديگه ؟؟؟ شما شريف بودي؟

  2. فقط به تمدد اعصاب خودت فكر نكن!مطمئنم كه مي توني قيافه منو الان مجسم كني.

  3. اونوقت چند سالت بود که رایت گمشد؟

  4. اتفاقا هدف اصلي راهپيمايي امروز هفت تير هم پيدا كردن اين گمشده هاي خيلي گرانبها است.

  5. shalvar toosie shayad too khiaboon az pat oftade:))
    —————-
    کاملا محتمله.

  6. رائی که دادی بادت رفته

  7. سی و چند ساله بودی. شناسنامه ات را دست گرفتی یه روز جمعه رفتی رای دادی. فرداش دیدی رایت رو دزدیدن. گریه ات گرفت اما بهت گفتن صبر کن چون مال 10 میلیون نفر دیگه هم دزدیده شده

  8. تیر ماهی که نیستی؟!
    ———————
    نه بهمنی ام.

  9. یک کارتونی چیزی بود فک میکنم که ایرانی هم بود بعدن هرچی که گم شده بود آنجا بود . یک دنیایی که گمشده ها آنجا بودند . خوب بود من دمپایی ام را در دریا گم کردم . 4 سالم بود . دلم برایش تنگ شده شاید الان در سواحل مسکو باشد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: