نگاشته شده توسط: golmaryam | مه 24, 2009

خط های سبز

امروز که از خواب پا شدم دیگه واقعا سرما خورده بودم. با تعجب همراه با تسلیم، فکر کردم یعنی کی این اتفاق افتاده؟ طبعا  جوابی نگرفتم. آیا دیروز در راه رفت و برگشت به شمس آباد؟ همان که در جاده قم؟ همان که بسی دور در پراید  مردنی؟ نمی دونم شاید . ممکن بود. پس با عجز و لابه از همسرم درخواست کردم که : بچه رو تو ببر. پذیرفت. سردم شده بود. گلوم درد می کرد و من از قرقره آب و نمک بیزارم. پس به یک دانه قرص سرماخورده گی بسنده کردم و گفتم: خوب میشه. رفتم حمام. بیرون آمدم-طبعا- پس از خشکی و لباس و کرم و کرم پودر و ماتیک، همراه با مداد چشم، هنوز انسان سرماخورده ای بودم ولی با احساسی بهتر. کسی در درونم می گفت : خوب میشی.یادم آمد به گودر. همیشه وقت و بی وقت یادم می آید. بعد به خاطر آوردم که کسی مدعی شده بود گشت ار  شادی  نیست. به طبع انتخابات. گفتم یک امتحانی بکنم.مانتوی سفیدی را که زمانی برای خودش مانتوی بلند و معقولی بود و به مرور زمان و پس از گذشت سه سال به دلیل آب رفتگی یا رشد بنده تبدیل به مانتوی کوتاه شده بود انتخاب کردم. پوشیدم با روسری مشکی . کفش زرد به پا و کیف قرمز به دوش راه افتادم. رفتم و رفتم و رفتم تا رسیدم به میدان هفت تیر. ام الاراشد. با احتیاط قدم به میدان گذاردم. پیش خودم هم تمرین کرده بودم که اگر خواهری برای نصیحت و درگیری و کتک کاری نزدیکم شد راست حسینی بهش بگم که من از یک عده شنیدم که شماها به سبب انتخاباتی که نزدیک است دیگر نیستید، خواستم با این کارم مشت محکمی به دهان امپریالیزم جهانی بزنم و بگم رسولی بیدار است! خلاصه در حال تمرین همین گفت و شنودها بودم. خیابون شلوغ، مردم عادی مثل همیشه. ون ها به راه. ولی نه با خط باریک سبز. ون ها همه طوسی. همه خطی ونک و ولیعصر و فلان. ریلکس شدم. شانه هام افتاد. آه کشیدم از خوشی. از خیابون رد شدم. به تیتر روزنامه ها نگاهی انداختم. چشم در چشم مردم دوختم. هیچ کس اغوا نشده بود.هیچکس از مانتوی یک وجب بالای زانوی من غش نکرد و در پیاده رو نیافتاد.هیچ اتفاقی نیافتاد.  از پله ها بالا رفتم. رسیده بودم. پستم آماده نوشتن بود.

Advertisements

Responses

  1. خدا کنه همیشه انتخابات باشه. نمی شه سالی یکبار انتخابات داشته باشیم؟ گمان کنم اول انقلاب اینطوری شده بود. سه سال اول سه تا رییس جمهور عوض شد. کاش سنتش حفظ می شد D:

  2. لوبیا جان حالا نمی شه هر روز انتخابات باشه؟ سالی یه بار دردی از کسی دوا نمی کنه.

  3. سر کار نباید می رفتی؟ گشت به جهنم. فکر کن رئیست مچت رو بگیره وقتی که زنگ زدی گفتی من مریضم نمی تونم بیام سر کار… فکر می کنم اونموقع است که قیافه آدم واقعا دیدنی می شه. حتی دیدنی تر از موقعی که گشت بیاد بگه این چه وضع بیرون اومدنه.
    ————————-
    من سر کار رفتم. زنگ نزدم بگم که نمی رم.همونجوری رفتم خوب. جای دولتی نیست که.

  4. This was brilliant , both the idea and the post …..Love you even more
    ———————
    ما بیشتر خواهر. مخلصیم.

  5. سلام، مي خواستم بپرسم آيا شما هم تا به حال براي ورود به وبلاگتون از صفحه اصلي wordpress دچار مشكل شديد.من بيشتر از يك ماهه كه نميتونم log in كنم مگر از طريق فيل ترشكن تازه با اون هم امكان upload متن وجود نداره
    ———————-
    چرا. من هم مشکل داشتم. یک راه های دور زدنی هست . بهترین راه اینه که یک بار با فیل تر شکن سیو کنید یوزر پسوردتونو. بعد دیگه راحت وارد میشید. من الان این کارو کردم.

  6. دل گنده اي داري ها. دلت نمي سوخت مانتوت رو مي گرفتن؟

  7. اتفاقاً من اونروز یه خانمی دیدم که شلوار برمودا ی بسیارکوتاه تو میدون ونک پوشیده بود و اصلاً کسی بهش گیر نداد. اصلاً میدونید همه مون شدیم گشت ارشاد دیگه. حالا اگه کسی هم گیر نده، خودمون همی می پاییم که ببینم گیر میدند یا نه!

    امیدوارم هر سال انتخابات باشه و یکی دوماه هم برای هر انتخابات این مدلی بشه، خودش غنمته والله

  8. گلمریم جان هر چی میگردم دنبال ادرس ایمیل چیزی پیدا نمیکنم. یعنی نمیشه ایمیل فرستاد زد؟

  9. عالی. عالی.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: