نگاشته شده توسط: golmaryam | فوریه 2, 2009

زنانه – مردانه

فکر می کنم که آیا راحت تر بودن من هم در جمع های زنانه  ریشه در همون چیزایی داره که نویسنده وبلاگ بالایی اشاره کرده؟ به گذشته فکر می کنم. به کودکی ام. کودکی کسالت بارم با روسری قرمز پشمی که زمستان ها سرم می کردم. خانواده ما یک خانواده سنتی بوده و هست. مثل اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان عضو حزب معظم «باد». هر طرف که جمع رفت. بعد از انقلاب ،  چادرهای حریر گل گلی جای خودشو داد به  چادرهای مشکی کیفی. طبعا از مینی ژوپ زیر چادر هم دیگه خبری نبود. چیزی از جمع های فامیلی قبل از انقلاب که یادم نیست ولی بعد از اون  جمع های زنونه -ختم انعام، سفره ابوالفضل، سفره بی بی سکینه و انواع سفره های دیگه- داشتیم. در جمع های مختلط فامیل اگه  دختر دیگه ای بود که بی حجاب باشه، من هم می تونستم. در غیر این صورت باید روسری می گذاشتم. مثل هر نوجوان و جوان دیگه ای، کلی دوره های تحول و اغتشاش روحی داشتم تا اینکه بالاخره به یک حالت تعادلی رسیدم و کلا فکر کردن راجع به دین و مذهب رو بوسیدم و گذاشتم کنار. ولی به قول بی بی منور لابد یک جایی از ذهن آدم  تحت تاثیر این ها قرار می گیره خوب. لابد چیزی هست که من هم با این سن و سال، ته ذهنم جمع های زنانه رو ترجیح میدم. فکر کنم انقدر فاصله بین جمع های زنانه و مردانه افتاده که حرف های هم رو نمی فهمیم. این برای شما دهه شصتی و هفتادی ها قطعا نامفهومه. ولی مارو درنظر بگیرید که حتی در دانشگاه هم دو کلمه حرف حساب با هم کلاسی هامون نزدیم  و اسم خیلی از هم رشته ای هارو تا روز آخر نمی دونستیم. من در جمع های خانوادگی حوصله ام از حرف های مردانه سر میره. بلد نیستن که به قدر یک مجلس یکی دو ساعته سطحی باشند. هی حرف های جدی می زنن. راجع به کار و سیاست. هرو کرو چرت و پرت گویی نمی دونن چیه. شاید این مشخصه جمع هائیه که من می شناسم. آشناهای من  مردهای چهل-پنجاه ساله ای هستن که جوونی و نوجوونیشون تو انقلاب و حزب گم شده و الان کمی تا قسمتی رمانتیک می زنن و کسالت بارن، یا یک بحث جدی رو می گیرن و تا آخر شب ول نمی کنن. حتی یکی دو پیک شربت انگور و نعنا و باقی قضایا کمکی بهشون نمی کنه. همش تو گذشته هاشون غرق اند. احساس می کنم زن ها به روزترند. راحت از این شاخه به اون شاخه می پرن و فضارو مفرح می کنن. ولی حالا که به حرف های بی بی منور فکر می کنم دلم می گیره. از اینکه فضای ذهنی من اینجوری شکل گرفته و برای عوض کردنش  کلی باید تلاش کنم.

Advertisements

Responses

  1. من همیشه از جمع های زنونه فراری بودم. تا قبل از دانشگاه مجبور بودم بچسبم به ننه ام تو جمع های زنونه. مامانه هم که دلش نمی خواست چش و گوش ما وا شه منو رد میکرد برم با بچه ها بازی کنم. ولی بعد از اون با پر رویی می رفتم مینشستم وسط مجلس مردونه! الانم تمام رابطه ام با مرداست و تعداد کمی دوست مونث دارم که اونا هم وضعشون بهتر از من نیست!
    ——————————————–
    چهل تیکه جان من فکر می کنم که این حالت تو هم از اون سر بوم افتادن همین حالت منه. یعنی کلا از یک سری فقر فرهنگی که جمع های زنونه مارو خیلی خاله زنکی و بی محتوا نشون میده، ناشی میشه. البته من خودم چون آدم تاریک فکر و سطحی ام با اون جمعا حال می کنم . دو نقطه دی.

  2. متاسفانه منم در جمع هاي زنانه راحت ترم بگذريم كه تازه از زماني كه مستقل شدم و كار پيدا كردم ياد گرفتم در حضور آقايان راحت حرف بزنم ..اظهار نظر كنم و بخندم ..قبل از آن يك توسري خورده كمرو بودم اما هنوز آثار سالها محروميت و محدوديت را مي توان در من بوضوح مشاهده كرد
    —————————————
    قربونت برم محرومیت کشیده من.

  3. من با هر دو گروه راحتم,هم تو جمع هاي زنونه مي تونم چرتو پرت بگمو بخندم و هم تو جمع هاي مردونه.ولي خوب شايد راحتي جمع هاي زنونه انيه كه خيلي راحت مي توني در مورد چيزهاي جذابي حرف بزني كه تو جمع هاي مردونه روت نمي شه.گر چه كه كه آقايون هم خيلي شنيدن اين حرف هاي جذابو دوست دارند ولي خوب ما از اين حرفها پيششون نمي زنيم,هر چي باشه محجوبيم ديگه!(بخصوص من كه حجب و حيام همه رو كشته!)

  4. من هم تا قبل از ازدواجم همینجور بودم چونکه اصولا خانواده مادرم مذهبی بودن ولی از بعد از ازدواجم چون خانواده شوهرم به این اعتقاد دارند که تنها جایی که زنونه مردونه باید داشته باشه توالت هست واسه همین من هم برام راحت تر شد … اگه بدونی ما واسه جشن عروسیمون چه دردسری داشتیم اونا می گفتن باید مختلط باشه خانواده من میگفتن باید جدا باشه … خلاصه که شوهرم هم گفت اگر بخواد جدا باشه اصلا عروسی نمیگیریم به جاش میریم مسافرت اروپا … این شد که عروسی ما مختلط شد و این رو هم بگم که همه اونایی هم که اعتراض کرده بودن بیشتر بهشون خوش گذشت در حدی که هنوزبعد از 3 سال میگن میشه یه بار دیگه عروسی بگیرین …

  5. سلام دوست .
    وب خوبی دارید با عکس های جالب.
    وقتی دنبال چیزی بودم یافتم . من هم یک وب دارم با چند شعر و نوشته ای مختلف و می توانم از شما پذارائی کنم. اگر خواستید به من سر بزنید.
    ———————————
    مطمئنید که وب من عکس های جالبی دارد؟

  6. با جمعهای زنونه مدلهای سفره و خاله خانباجی حال نمی کنم شاید چون از اولش مامانم هم این مدلی نبوده اما با جمعهای دوستانه همسن و سالها چرا باحاله …

  7. می دونم خیلی ها تو جمع زنونه راحت ترند.من کلاس نوشتن که داشتم بچه ها دوست نداشتند پسر ها بیاند چون سختشون بود در حضور پسر ها از خیلی احساسات درونیشون حرف بزنند.
    اما نبای اینطور باشه.نباید بگذاریم که اینطور بشه.باید بجنگیم…و میدونم که جنگ سختیه.

  8. قبول دارم که انگیزه خیلی‌ها از دور هم جمع شدن زنونه اینه که لباس راحت‌تر بپوشن و اینا که خب مختص ایرانه. ولی فکر کنم همه جای دنیا دخترا به طور متوسط به هر حال با هم دیگه راحت‌ترن (البته استثنا هم هست!) اینجا هم خیلی‌ وقت‌ها دخترا با هم دیگه قرار
    girls night out
    می‌گذارن. یا مثلا جمع‌های کتاب‌خوندن اکثرا فقط زنونه است چون اصولا آقایون اصلا اهل کتاب خوندن نیستند!

  9. چی بگم والله، داغ دلم تازه شد. ولی خوب من فکر میکنم این راحت بودن تو جمع زنونه فقط به این خاطر نبوده که سنت و مذهب و اینها دست به دست هم داده باشند، خوب این دخیل هست ولی کلاً حرفهای زنها برای همدیگه جذابیت بیشتری داره چون نگاهشون به دنیا و زندگی و همه چی با مردها فرق میکنه!

  10. خانواده پدري بنده مذهبي ان ولي امكان نداره مهموني ها زنونه مردونه باشه. براي همين چه با روسري چه بي روسري بنده در هر جمعي بهم خوش مي گذره.
    البته تازگي ها كه بچه دار شدم در مهماني ها فقط دارم دنبال بچه مي دوم.
    در عين حال ته ته دلم مهموني زنونه خيلي دوست دارم.
    سفر خوش بگذره و براي هفته ديگه 5شنبه رديف كن بريم همون جايي كه مي دوني.

  11. راستش من تو جمعهای مردونه خیلی راحت ترم و حرف بیشتری برای گفتن دارم. تو جمعهای زنونه بعد از نیم ساعت حالت عصبی پیدا می کنم. از این حس که همه دارن الان زیر و روم رو بررسی می کنن. اون یکی می پرسه ای چه لاکت خوش رنگه. این جدیده؟ دهنم باز می مونه که این بابا حساب لاکهای منو از کجا داره؟ اون یکی می گه وای چرا چاق شدی. یکی می گه چرا پای چشت گود رفته؟ اون یکی می گه این شلوارت چه خوش دوخته بذار ببینم ساسونش چطوریه؟ و همینطوری زرپی می ره سراغ خشتک مذکور!! راستی اون مدل موت بهتر بودها. بعد نوبت تو چرا شوهر نمی کنی؟ اون چرا بچه نمیاره؟ اون چرا دومیش رو نمیاره؟ وای اون چه خبرشه سه تا آورده؟ بعد اینکه وای شوهر من همچینه و شوهر تو چجوریه و… بعد واه واه فلانی چرا همچین کرد و …
    البته جمع دوستان دوران مدرسه استثناست. چون سیصد سالی یکباره و به مرور خاطره می گذره.
    ولی جمع مردها برام خیلی جذاب تره. احساس می کنم تو بحثهاشون گاهی می شه چیز یاد گرفت. یا اگر حرفها تکراری هم باشن می شه با وارد بحث شدن یک کم «چلنج» کرد. معمولاً هم که راجع به آخرین اخبار دنیا بحث می شه. یا کار. یا اگر جوون باشن نسل جدید تکنولوژیها.

  12. هيچ توجه كرده‌ايد كه خيلي وقت‌ها توي جمع‌هاي مختلط غير سنتي هم يك‌طرف مجلس زنانه مي‌شود و يك طرف مردانه؟ اوايل قبل از مهماني‌هاي شلوغ با پدر و مادرم قرار مي‌گذاشتم كه چيدمان را عوض كنند. ولي حتي وقتي آنها سعي مي‌كردند، انگار بقيه مهمان‌ها هم همان‌طوري ترجيح مي‌دادند. قضاوتش سخت است، وقتي اولين باري از خانم روشنفكري شنيدم كه از زنانه مردانه شدن اتوبوسها خوشحال است،‌بس‌كه بعضي مردها كم‌جنبه بودند،‌ به اين نتيجه رسيدم تغيير اين وضعيت در جامعه به خيلي چيزها بستگي دارد. فعلا به همين بسنده كرده‌ام كه به جمع‌هاي دوستانه خودم و همسرم راضي باشم. شايد نسل‌هاي بعدي …

  13. گلی جونم چه خوب بود این نوشته ات
    فکر کنم یک فرمش این باشه که تو انتخاب کنی که با یک گروه خاص (حالا بگو زن ها) برای موقعیت های خاص معاشرت کنی مثلا برای راجع به زندگی بقیه حرف زدن یا راجع به یک سری چیزای دیگه که حالا به خاطر نرم های جامعه یا فرهنگ یا تفاوت های ژنتیکی بیشتر به اون گروه مربوط می شه اگه این جوری باشه اون جوری که تو می گی پیش نمی یاد خوب ولی وقتی اجبار می شه یا تنها انتخاب ممکن می شه می شه مثل جمع های ایرانی های اینجا که مردا یه طرفن و زن ها یک طرف و وظایف و نقش های هر کدوم هم تعریف شده است مردها ورزش و سیاست زن ها آشپزخونه و پذیرایی و حرف های مدل دیگه این رو من بیشتر تو سن های بالاتر می بینم و هر چی جوون تر باشن و اینجا بیشتر بوده باشن این کم رنگ تره
    بعد این که پستت رو خوندم فکر کردم به ماها یه چیزایی رو یاد ندادن (ما یعنی نسل همسن و سال و شاید قبل از ما) یه حرفای خوبی رو گفتنش رو بلد نیستیم یه چیزایی رو که انسانیه زنونه مردونه کردیم مثل حرف زدن در مورد احساسات مثل زیر سوال بردن چیزایی که بهمون تحمیل می شده و می شه و قدرت تفکر انتقادی داشتن
    اون پست قبلت هم خوب بود هاااااااا من هم باید بنویسم یکی در باب واقعیت های مادر بودن که مردم گول نخورن که مادر بودن همش گل و بلبله

  14. […] پاسخ به دعوت این وبلاگ مارس 31, 2009 at 5:55 ب.ظ | In Uncategorized | زنانه- مردانه را گل مریم در پاسخ به مطلب “زنونه!”، از اولین […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: