نگاشته شده توسط: golmaryam | فوریه 1, 2009

کودک : دیو یا فرشته؟

خسته ام. از شب بیدار شدن های سه چهار باره. از بچه روی تخت خود نخوابیدن ها. از خیس شدن گاه گاهی تخت دو نفره که جدیدا سه نفره شده . از شنیدن جمله «شیر می خوام». از هر روز صبح کلنجار رفتن با بچه سر مهد رفتن و نرفتن. لباس پوشیدن و نپوشیدن. از گریه و زاری سر درآوردن لباس خیس و پوشیدن لباس خشک. از گذاشتن بچه روی صندلی ماشین و بستن کمربند. از درآوردن ماشین از پارکینگ تنگ. از موندن پشت چراغ قرمز. از درآوردن کفش و پوشیدن دمپایی و سه طبقه بالا رفتن از پله ها و رسیدن به کلاس بچه.از پوشیدن کفش . از پشت ترافیک موندن. از انتخاب این راه یا اون راه که کدوم کمتر شلوغه. از پیدا کردن جا توی پارکینگ همگانی. از گرفتن قبض. از سوز سرد.ا ز شهر غمگین. از اسکناس پاره.از پیکان قراضه. از راننده چرک. از ریش های نتراشیده. از چشم های خمار. از میدون شلوغ. از رد شدن از خیابون. از ترس مردن، زیر ماشین رفتن، له شدن.

Advertisements

Responses

  1. Me Toooooooooooooo

  2. تازه شيفت سوم رو نگفتي. رسيدن به خونه و ديدن خونه به هم ريخته و شنيدن جيغ و داد بچه كه ديگه جز تو كسي رو نمي شناسه.كاشكي آدمها هم مي تونستند مثل موبايل گاهي واقعا در دسترس نباشند. بخصوص مامانها.

  3. همه به نوعی با این خستگیها دست به گریبونند، خیلی قشنگ نوشته بودی، ترتیب جمله ها رو هم خیلی دوست داشتم بخصوص وقتی به آخر میرسید کوبنده تر میشد» از ترس مردن، زیر ماشین رفتن، له شدن..»

  4. اين پستت از اونايي بود كه عزم فعلا بچه دار نشدن را به اندازه رشته كوه هيماليا تقويت مي‌كند. خدايي چرا ههممون اينقدر بي‌حوصله و خسته‌ايم ؟ چرا اين دوره مزخرف ما از اولش با بحران همراه بود؟

  5. می دانی….همه خسته اند…انقدر خوشم می آید از طرز نوشتنت درباره بچه ات…خیلی واقعیست…بدون احساس های گاه بیش از حد زیادی مادرانه…کلا نوشته هایت وشخصیتی که اینجا از تو می بینم را دوست دارم…آشناست… کمی مرا یاد خودم می اندازد…شاید هم بیشتر…

  6. خوب بودما,اينو كه خوندم احساس كردم خسته ام!
    ————————-
    ببخشید. قر داشتم خوب. فکر کنم خودم هم کمی قر (کج و کوله) شدم. همه اش هم کار این هورمون های عزیزه.

  7. پیشنهاد میکنم با همسرت هماهنگ کن یه دو سه روزی بیشتر کارهای بچه ات رو انجام بده.تو هم یه کم به خودت برس ، برو بیرون ، برو ویترین گردی بعد دوستات رو ببین بعد برو یه کافه یا حتی برو از آیس پک برای خودت دونات بگیر یا چمیدونم کارایی که دوست داری رو انجام بده ! چون معلومه که خیلی خسته ای ، هیچ وقت اینطوری ندیده بودم پستات رو…پس کوش اون همه انرزی مثبت و اعتماد به نفس؟؟؟

  8. آها… بچه اهوازی شاید

  9. اول تست کنم ببینم تاییدی است ؟

  10. خب نیست . هیچی پس .

  11. ای میلت کو آخه ؟

  12. همه خسته ايم. همه! مهم اينست كه چگونه اين خستگي را از تن به در( يا بدر!) كنيم……….. يا شايد به در ( يا بدر!) نكنيم……

  13. از اجاره خونه و اقساط مختلف نگفتي! حتمن نداريشون. واسه من اينارم افزون كن!
    ————————————
    چرا چرا. من هم از اقساط خسته ام.

  14. من هم خيلي از همه اينهايي كه گفتي خستم بعلاوه برگشتش، اينكه توي راه بايد فكر كنم امشب شام چي درست كنم، …. . احساس ميكنم رانندگي كردنم واقعا مثل ديوونه‌ها شده. خدا بهمون رحم كنه. نميدونم به كجا قراره برسيم.

  15. اگر امروز وبلاگ میزدی می تونستی اسمشو بگذاری «گلمریم خسته»، البته با ذکر کپی رایت و کردیت و حق الزحمه و پورسانت ما
    🙂

  16. آخه… خب ظاهرن به تنوع نیاز داری. زندگی هم رو غلتک یکنواختی میفته بد میفته…

  17. قسم میخورم چیزی جز حقیقت محض ننوشتید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: