نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 8, 2009

میان وعده تعطیلات

1- ظهر تاسوعا به بهونه خرید کاهو و یک بسته زعفرون کوچیک از خونه ای توی یک شهر نسبتا بزرگ می زنم بیرون. خبری نیست. مغازه ها بازند. بغل مغازه بقالی، یک دکان خنزرپنزی هست. ویترینشو دید می زنم. چند تا تی شرت عجیب و غریب توی کاور پلاستیکی، چند تا سنجاق سر، نخ و سوزن و مقدار زیادی گرد و خاک تو ویترین خودنمایی می کنه. میرم داخل. هوس کردم چیزی بخرم. پیرمرد عینکی خوش اخلاقی کنار علاءالدین نشسته. یک قوری هم سر چراغه. دلم چایی می خواد.می پرسم : تل دارین؟ (تل همون شیء هلالیه که می زنن به کله و موهارو باهاش میدن عقب که هی نیاد تو چشم نگارنده و کفرشو بالا بیاره) کمی فکر می کنه-مغازه دارو می گم- و می گه بعله. یک پلاستیک میاره که توش دو سه تا تل پلاستیکیه. انقدری نازک هستن که با هر فشار دستی بشکنن. از این جنس های آشغال چینی. یه دونه بر میدارم. دلم می خواد باز هم چیزی بخرم. به دور و برم نگاه می کنم. کاش کلیپس داشت. کلیپس های ریزی داره که به درد موی دختربچه ها می خوره.دوباره می رم سراغ ویترین. دو تا سنجاق طلایی با گل های آبی انتخاب می کنم و دست آخر دو تا سنجاق سیاه چق چقی. سنجاق  چق چقی سنجاقیه که با صدای چق بسته میشه. دیگه هر چی سعی کردم نتونستم چیزی بخرم. یعنی واقعا تلاش کردم که سر ظهر تاسوعا پیرمردو از باز کردن مغازش خوشحال کنم ولی به زور خریدام به هزار تومن رسید.

2- گاهی اوقات یک وبلاگ نویس  برای اینکه خوراکی واسه نوشتن داشته باشه میره سراغ آشپزی. نخود و لوبیا قرمز و لوبیا چشم بلبلی و عدس و بلغور و گندمو می شوره و می ریزه تو زودپز،  که بیاد بشینه و بنویسه که همه اینارو ریخته تو زودپز و یک بسته گوشت هم با پیاز پخته و گوشت پخته رو میکس کرده و آب حبوبات پخته رو ریخته دور و بعد با هم قاطی شون کرده و پیاز سرخ شده اضافه کرده و دست آخر هرچی سبزی تو فریزر پیدا کرده به بالایی ها اضافه کرده که مثلا آش شله قلمکار درست کنه. همه این کارارو می کنه که بیاد اینجا واسه همون چند نفری که میان و مرورش می کنن حرفی واسه گفتن داشته باشه. گاهی اوقات حتی کشک هم به محصول اضافه می کنه و می گه : به به. 

Advertisements

Responses

  1. یعنی این بند دوی تو من گشنه رو رسمن دیوانه کرد.

    حالا خوشمزه بود؟

  2. kashkam nemizadi ma migoftim bah bah!!ey khoda mishod man biam iran bad 1 rooz toro bebinam yeki az hamin ghazahat ke hame chizo mirizi roo hamo baram dorost mikardi ba kashk albate

  3. به به! کدبانوی باحال که تویی! (حالا بعدن خودم به لالا سلام میکنم)

  4. من عاشق شل قلمکار هستم… اما تا حالا درست نکردم. الان به صرافت افتادم که برای اولین بار این هنر را به خرج بدم.

  5. چه کار خوبی کردی از پیرمرد خوش اخلاق خرید کردی. باهاش چایی هم خوردی؟ دلم مغازه خنزر پنزری خواست حالا اومدم منو ببر پیش پیرمرد خوش اخلاق

    و بله که هر جایی روشن فکری یه تعریفی داره. کل پست من در باب خنده به همین تعاریف روشن فکری بود

    آش شله قلمکار یادم نیست دفعه آخر کی خوردم اصلا نمی دونم چی بود و چه مزه ای می داد ):

  6. گاهی یک بلاگ خوان حرفه ای هم این پست رو می خونه و با خودش می گه حالا که این نویسنده انقدر به دل خواننده هاش فکر می کنه دیگه خیلی بی انصافیه که خواننده بیاد و بره وکامنت نذاره.
    آش شله قلمکارت هم نوش جونت.

  7. حالا واقعا مطمئنی به به داشت؟؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: