نگاشته شده توسط: golmaryam | نوامبر 15, 2008

نامه هایی که زندگیم را تکاندند.

اگر بخوام نامه هایی که تا به حال در زندگیم نوشتم دسته بندی کنم، شامل این دسته ها میشه : 

1- نامه هایی که خودم دادم دست صاحبانشون

2- نامه هایی که پست کردم

3- نامه هایی که دادم دست کسی، داده دست صاحابش

4- نامه های عاشقانه

5- نامه های اداری

6- نامه های انتقادآمیز و راهگشا

7- نامه های محبت آمیز

8- نامه های واگویه خاطرات مشترک و اشک درآر

9-نامه ای به مادرشوهرم!(انقدر به خصوص بود دیدم در هیچ کتگوری نمی گنجه و باید یه تیتر براش اختصاص داد.)

10-نامه های عاشقانه ای که بهم پس داده شد حتی.

11- و بالاخره نامه هایی که هرگز فرستاده نشد و به دست صاحب نامه نرسید.

 خوب من از وقتی نه ساله ام بود داشتم نامه می نوشتم. اولین نامه ها بین من و دخترعموی 12 ساله ام که اهواز زندگی می کرد رد و بدل شد. زمان جنگ بود و موضوع نامه های ما  در خصوص معدل ،همکلاسی های حسود، خواهر و برادرها، بمباران و اینجور چیزها بود. عکس هایی هم رد و بدل می شد که الان در آلبوم عکس های زمان دور نگهداری می شوند. در همون زمان نامه هایی هم به برادر سربازم می فرستادم. یادم نیست که چی می نوشتم ولی در یکی از نامه های برادرم عکس یک تفنگ رو به خاطر میارم. اگه کارت پستال های پشت نگاری شده رو به حساب نیاریم که به میزان فراوانی با همکلاسی های دبستانم رد و بدل شد و سرشار از «گل سرخ و سفید آبی نمیشه محبت از دلم خالی نمیشه» و » گل سرخ و سفید و ارغوانی، فراموشم مکن تا می توانی» بود، می رسیم به نامه های جودی ابوتی 12-13 سالگی با مهتاب م . این نامه ها از 12 سالگی شروع و تا بیست و اندی سالگی ادامه یافت. چه بسا اگه اخترعی به نام تلفن به خونه های ما راه پیدا نمی کرد، هنوز هم برای هم نامه می نوشتیم. این نامه ها که آشکارا تحت تاثیر بابالنگ دراز خوانی اون موقع ها است، پر از نقاشی و حاشیه های بامزه بود. شاید حوصله ام گرفت و یکی از اون هارو اسکن کردم و گذاشتم اینجا. البته این نامه های عزیز به دلیل اختناق فراوان اون دوره ها دچار سانسور شد و بیشترشون منهدم گردید ولی چند تاشون هنوز ته ته کمد دیواری اتاق تهی است.گذشت و گذشت تا رسیدیم به فصل شعرخوانی های عاشقانه. دیگه واقعا وقت عاشق شدن و رونویسی شعرهای حمید مصدق بود. این دوره یکی از تاثیرگذارترین دوره ها بر شخصیت نگارنده است. ب الذالتالسیتناتیمننکممهخعه . بعد هم خوب نامه های اداری زیادی برای انواع و اقسام رئیس ها، کارمندها، کارفرماها و غیره نوشتم. مجبور شدم آخر نامه ها بنویسم » پیشاپیش از همکاری شما کمال تشکر را دارم.» یا » لطفا همکاری لازم را مبذول فرمایید»  خوب چقدر با انواع و اقسام رئیس ها بجنگم و بگم اینطور نه و اونطور. چقدر «را» و » به» و «از» های اضافه رو از نامه ها حذف کنم؟

Advertisements

Responses

  1. میگما: عجب پست پر سانسوری شد!!!

  2. چه جالب ، به غير از اداري ها چقدر نامه هاي مختلف نوشتي!!! من شايد فقط چندتا (البته منظورم نامه هاي كاغذي هست ) به يه دوستم در دوران دانشگاهي و چندتا به عموم ديگه هيچ نامه اي ننوشتم فكر كنم!
    نامه به مادرشوهرت يعني چي؟؟؟

  3. جان من تو پست بعد، فقط بگو تو نامه واسه مادرشوهرت چي نوشتي؟

  4. سلام گلی جونم.نوشتناتم مخصوص واینا وایناسا.نامه مادرشوهرتم اگه داری اسکن کن بخونیم علممون زیاد شه

  5. خیلی دلم تنگ میشه برای روزهایی که نامه می نوشتیم و بیزارم از این ایمیل که هیچ ربطی نداره به اون حس و حال . همینکه نامه رو دستت می گرفتی و حس می کردی اون دوستی که واست فرستاده لمسش کرده کلی حال داشت .
    راستی این نامه به مادرشوهرت خیی مشکوک میزد

  6. من هم یادی کردم از اون نامه ها. ما علاوه بر گل سرخ و سفید…، اینها رو هم میگفتیم: نمک در نمکدان بویی ندارد، دل من طاقت دوری ندارد!. بعد هم دایی من اونموقع سرباز بود، براش مینوشتیم : نه شرغی، نه غربی، جواب نامه برقی!
    از این مدل جودی آبوت نوشتن هم داشتم که هنوز هم نگهشون داشتم. در نوشتن نامۀ عاشقانه هم من هیچ استعدادی ندارم و نداشتم.
    بعد هم بیا روشنمون کن این قضیۀ نامه با مادرشوهر رو، من که نمیتونم تصور کنم یه روز بخوام به مادر شوهرم نامه بنویسم. آخه اون اصلاً تو این عوالم نیست و فکر کنم به نظرش خیلی مسخره بیاد!
    —————————-
    فکر کنم این بود : نمک در نمکدان شوری تدارد..

  7. من كه تا سالها همه نامه ها رو نگه مي داشتم و الان كلي پشيمونم كه ريختمشون دور.
    شرمنده اين هفته نيومدم دفعه بعد حتمني آمدني هستيم.

  8. من كه معتقدم وبلاگ نويسي و كامنت گذاشتن يه جور نامه نگاري يه پيشرفته است تو قرن بيست و يكم. هيجان خوندن يه كامنت كم از هيجان خوندن يه نامه باز نشده نداره حالا گيرم به اون مفصلي و پرماجرايي و تپل مپلي نباشه. راستي پست پايين ات رو خوندم و كلي خنديدم. آخه يه مدت منم خيلي درگير اينها بودم و از شما پنهون بد جوري بهشون حسادت مي كردم. حالا فهميدم كه بابا من شيلام و اونا آنجي و بريتني و …گاهي آدم دچار توهم ميشه فكر مي كنه اونا دختر همسايه ان. بابا…. هاليوددي ان.

  9. گلی جون منم بد جوری راجع به نامه مادر شوهرت کرمم گرفته. جون من لو بده.

  10. سلام گلی جون. دیروز بهت اس.ام.اس دادم. به نظرم نرسیده باشه. پریشب تا صبح با پسرت توی خواب من بودید و با هم این طرف و اون طرف می رفتیم. خوبی؟ اوضاع خوبه؟ تعبیرش چیه؟!!
    خوش و خرم باشی

  11. نامه هایی که به من ننوشتی تو کدوم دسته قرار میگیرن؟!

  12. ته نامردی بود، اینکه اشاره به نامه مادر شوهر بشه و توضیحی -حتی چند کلمه- برای اذهان تشنه ما نوشته نشه!

    یعنی تا آخر پست را به عشق و امید همین بحث خواندم و افسوس!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: