نگاشته شده توسط: golmaryam | اوت 19, 2008

آنچه اصل است از دیده پنهان است*

به قول شاعر گفتنی : تو مو میبینی و من پیچش مو                     تو ابرو من اشارت های ابرو

حالا چی شد که شاعر اینطور فرموده؟ فکر کنم شاعر منظورش به وقتی بوده که مثلا چند تا عکس از شمال و اینور و اونور در وبلاگش نهاده بوده، اونوقت دوستان دیده اند و فکر کرده اند که بابا چه خبره. نه خانوم، این فقط ظاهر ماجراست.اصل ماجرا اینطور بود که برحسب اتفاق یکی از دوستان ما بعد از عمری، عروسی کرد و تصادفا ما رو هم عروسیش دعوت کرد. ما هم که چند سالی بود هیچ مجلس شادی دعوت نشده بودیم عزممون رو جزم کردیم که بریم عروسی. وقتی رسیدیم بابل هنوز چند ساعتی تا غروب مونده بود. این شد که قبل از رزرو هتل خواستیم که یک سر هم به بابلسر بزنیم و دریا خانوم و زیارت کنیم. سر صلات ظهر رسیدیم به دریا. سام هم با سطل و تشکیلات نشست لب آب و مشغول بازی شد. بعد از یک ساعت که دیگه از گرسنگی رو به موت بودم و آفتاب سوزان هم درست به فرق سرم می تابید، پیشنهاد کردم که برگردیم. و از همون لحظه بود که دیو دو سری که در وجود هر بچه ای نهفته است و شما اصلا اصلا نباید انگولکش کنید، در وجود سام تنوره کشید و بیدار شد و زنجه موره ای رو آغاز کرد که تا خود شب طول کشید. بابای بچه هم که دل رحم، تصمیم گرفت همون جا یک سوئیت بگیریم که بچه بتونه فردا صبح با خاک و خل و شن ها بازی کنه. اون وقت میگن فرزند سالاری و اینها، هیشکی باور نمی کنه. باری، با اعصاب گه مرغی، به گونه ای که دلم می خواست بزنم بچه رو له کنم، تموم روز رو سپری کردم و شب هم رفتیم عروسی. با دیدن دوستان قدیمی اندکی روبه راه شدم. ولی دئر تمام مدت یا علی سام رو می برد بیرون باغ برای گردش یا تو بغل من داشت می چرخید. تا بالاخره خوابید و گذاشتیمش تو کالسکه. ولی باز هم وجدان بیدار و همیشه در صحنه پدری و مهر مادری بهمون نهیب زدند که جای بچه ناراحته بهتره برگردیم بریم. فردا ی عروسی  رفتیم لب ساحل و دو ساعتی وقت گذروندیم. ساحل رو به سه بخش آزاد و پلاژ خواهران و پلاژ برادران تقسیم کرده بودند. از اون جایی که ما در کمال بی شرمی و وقاحت می خواستیم با همدیگه باشیم، موندیم تو منطقه بی طرف. در این منطقه به ازای هر دو نفر یک سرباز وجود داشت که سوت می زد و بد و بیراه می گفت تا مردم رو از رفتن در آب -حتی به اندازه دو قدم- برحذر بداره. تا مردم نرن تو آب خفه شن، خونشون بیفته گردن این بنده خداها. هی خواستم ازشون بپرسم که بالاخره خانواده ها باید کجا برن؟ هی حالم نگرفت که بپرسم. از زور تنبلی لمیدم لب ساحل و فرت فرت عکس گرفتم . بعد هم سه تایی-با سام و دوستش – نشستیم به درست کردن چاله و قلعه. این قسمتش خوب بود. یک پیشنهادی هم می خواستم به دوستانی بدم که مثل ما از شمال رفتن به دلیل شلوغی راه می ترسن. می تونید از جاده فیروزکوه برید. هم بیشترش اتوبانه و هم خلوت تره. نیم ساعت از جاده هراز طولانی تره، ولی با توجه به خلوتیش می ارزه. ما تصمیم گرفتیم اگه خدا بخواد و ابر و باد و مه و خورشید و فلک باهامون راه بیان، یکبار دیگه هم این مسیرو بریم. ولی سوئیت های لب ساحل افتضاح بودن. ما فقط به خاطر از دست ندادن زمان مجبور شدیم یکی شونو انتخاب کنیم. کسی هست که جای بهتری تو بابلسر سراغ داشته باشه؟ ضمنا ما همیشه کمبود وقت داریم و دلمون میخواد به اولین جایی که رسیدیم اتراق کنیم.

 * یک جمله ای تو کتاب شازده کوچولو.

Advertisements

Responses

  1. خوش به حالتون كه همين 2 روز هم رفتين عروسي و آبتني. اگه پايه باشين اين دفعه ما رو هم راه بندازين با هم بريم عباس آباد در خدمت باشيم.
    آدرس مغازه يادت نره عزيزم

  2. aman az suti haye bade shomal man ke az shomal raftan be khatere ja peida kardanesh motenafer boodam ishala vila bekharid hame baro bach ba ham berim ba sahele khosoosi ke taghsim shode beine az ma behtaroon.

  3. فیروزکوه جاده خیلی قشنگتریه. تنها بدیش اینه که ماشین سنگین توش زیاده. اما در مجموع مسیر امن تریه. اگه از فیروزکوه رفتی میتونی بری ساحل فرح آباد ساری. اگر هم خواستید خانوادگی برید توی آب میتونی بری از نکا تا بندر امیرآباد و بعد میانکاله. منطقه حیات وحش میانکاله یک منطقه حفاظت شده است و میتونی با ماشین بری لب دریاش و خانوادگی توی آب برید. از گشت و سرباز و ساحل سالمسازی خبری نیست. من و همسرجان با لباس کامل رفتیم توی آب. ولی خیلی آقایون با شلوارک و خانموها بدون روسری توی آب بودند و کیف می کردند. برای شخص من که با وجود مانتو روسری ، آب بازی با همسرجان خیلی مزه داد!

  4. سلام
    من خوشحال شدم که شما هم میاین و می خونین
    مرسی که گفتی هااا

  5. آخيييي دلم خنك شد ……….ديدم خيلي داره بهت خوش ميگذره !!!

  6. دوره فاميلی داريم عزيزم آخه من کلی جنس جور کردم.

  7. امیدوارم کردی. یعنی میشه با دو تا ورووجک این هفته رو رفت شمال؟ یه دفعه زندگی چه قشنگ شد با این توصیفات تو از خوش گذشتن با بچه ها! البته من یکی خدائیش دارم این دفعه رو واقعا برای نیما میرم. گیر داده من استخر بزرگ میخوام یعنی دریا!

  8. سلام … مرسی از تبریک تولد …خوشحال میشم که بیام …میشه بهم خبر بدی که کی و کجا است و چی باید یا میتونم با خودم بیارم .. من تا حالا نرفتم سواپ بازی آخه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: