نگاشته شده توسط: golmaryam | اوت 10, 2008

عادت نمی کنیم.

ساعت پنج صبحه و من بیدارم. انقدر سام تو رختخواب ما وول خورد و دست و پاش رفت تو چشم من که از خواب افتادم. حالا همش فکریم. فکر دوست کوچولوی مسافرم (آدم راجع به دختر جوونی که ده سال از خودش کوچیکتره همین احساس و داره دیگه نه؟) که داره میره پی سرنوشتش. کجا؟ خاک پاک امریکا. به قول آق بهمن یک زمانی دوستی ها رو جنگ از بین می برد و داغون می کرد، حالا مهاجرت. دیروز رفتم دیدنش. گفته بود که دوستان برن برای آخرین دیدارها.  آدم هم که توی این لحظه ها حرفش نمیاد. مامان بغض کرده، دختر بهت زده. دوستان کم حرف. این شد که دوباره رگ … خلی من زد بیرون و شروع کردم دری وری گفتن و شر وربافتن راجع به تشکیل خانواده و اومدن نوه ها و رفتن پدر و مادر به آریزونا و خلاصه در طرفت العینی کل فامیل رو جمع کردم اون جا، طوری که خودمم باورم شد و بسی انبساط خاطر پیدا کردم. سام هم در این بین با شیرین کاری هایی که البته فقط برای مادرش جالب بود روی اعصاب همگان پیاده روی می کرد. فقط چهار بار به هوای جیش بردمش دست شویی. دفعه آخر بهش میگم : مامان بجنب.  میگه : بجوئم؟ و شروع می کنه به ملچ و ملوچ جوییدن یک چیز خیالی تو دهنش. کم مونده بود از اینهمه بانمکی بچه ام توی توالت پس بیافتم. بعد هم انقدر آب خورده بود به محض اینکه گذاشتمش روی صندلیش و راه افتادم، گفت مامان جیش دارم. پارک کردم بغل خیابون که جیش بچه رو بگیرم. آقا پارکبانه اومد که برام قبض بنویسه. گفتم پارک نمی کنم. گلاب به روتون می خوام بچه رو سرپا کنم. نمی دونید بچه آدم که تازه به جیش گفتن می افته چه احساس غرورآفرینی در انسان ایجاد میشه. وقتی می بریش دستشویی با دقت به جیش و باقی قضایا نگاه می کنی و کیفور میشی. حالا ایشالا خودتون تجربه می کنید می فهمید چی می گم. دوباره راه افتادیم و این دفعه با شنیدن آهنگ » می خوام برم دریا کنار» حمیرا رفتم تو لک. این آهنگ خیلی نوستالژیک و گریه داره. اولین بار 8،9 ساله بودم که شنیدمش. اون هم تو راه شمال. اینه که واقعا یادآور یک عمر زندگیه خوب.

موقع رفتن به خونه دوستم دودلم که چی بپوشم. آخر سر تونیک بنفشی رو انتخاب می کنم که به نظرم می تونه جای مانتو هم باشه. یک شال قرمز هم می ندازم روی سرم. با گوشواره جیرینگی جیرینگی. سوار ماشین که می شم دلشوره دارم. نکنه به خاطر آستین های کوتاه بگیرنم؟ یک نگاه به کیفم و محتویاتش می ندازم. شلوارک یشمی سام رو درمیارم و مثل آستین برای دستی که  سمت پنجره است می پوشم. برای این یکی دست هم خدا کریمه. البته دلم طاقت نیاورد و رفتم یک جفت از این ساق های مشکی با گیپور سرآستین برای خودم خریدم و پوشیدم.

Advertisements

Responses

  1. عاشق اون تونيك بنفش و گوشواره هاي جيرينگ جيرينگيتم ………مخصوصا با روسري قرمز …..

    ببين فكر فقط خودت مربا آلبالو و لواشك درست ميكني .بيا ببين من چه كردم …….

  2. che ghad in sam bahale. hagh dari vasash ghasho zaaf koni. manam ba bacehaye khaharam hamintoram. har chi migan man faghat eyne khola az naazie ina jigh mikesham. be khosoos age fosh bashe ke dg tahe ghasho zaafe!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: