نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئیه 15, 2008

زن گریه او

داشتم فکر می کردم که چه خوب میشه یک کارگردانی پیدا بشه و یک فیلمی بسازه با این مضمون : یه زنی از خواب بیدار میشه و میره دستشویی. بعد از جیش، صورتشو می شوره و مسواک می زنه. وقتی با حوله دست و روشو خشک می کنه، چشماش نمناکه. میره تو آشپزخونه و زیر سماورو روشن می کنه. حالا دیگه اشک تو چشاش جمع شده. ظرفای کثیفو جمع می کنه و میذاره تو ظرفشویی. اسباب بازی های کف اتاقو جمع می کنه و آروم آروم اشکه می چکه روی گونه اش. با دست گونه شو پاک می کنه، چایی دم می کنه، به شوهر و بچه اش سلام می کنه. پوشک بچه رو عوض می کنه. صبحانه می خوره. کیف بچه رو آماده می کنه و اشک می ریزه. شوهرش می پرسه : پیاز پوست کندی؟ می خنده و سرشو تکون میده. معلوم نیست که میگه آره یا میگه نه. موبایل شوهره زنگ می خوره و مشغول صحبت میشه. حالا دیگه لباس پوشیده ان و آماده ان. جلوی آینه به نوک دماغ کمی قرمزش کرم پودر می زنه و رژ لب رو می ماله به لبهایی که می لرزن. از خط چشم صرف نظر می کنه. ممکنه با اشکا قاطی پاطی شن. درو می بنده و سوار آسانسور میشن. یک آه عمیق می کشه و اشکاشو قورت میده. بچه رو که می خواد بذاره روی صندلیش بدقلقی می کنه. با چشمای اشک آلودش به بچه نگاه می کنه و آروم اسمشو صدا می زنه. بچه میشینه که مادرش کمربندشو  سفت کنه. از پارکینگ میان بیرون. آفتاب می زنه به چشماش. چشماشو تنگ می کنه و یه قطره می چکه پایین. بچه رو میذاره مهد. دم مهد کودک کمی گریه و زاری بچه هه رو نشون میده و متعاقبش گریه زنه.  بعد وارد اتوبان میشه. ترافیکه و گرما. اشکش همینجوری  رو گونه هاش بازی می کنه. اولش بیننده فکر می کنه زنه کلافه است که داره گریه می کنه. بعد می فهمه که مات درختای بغل اتوبانه و داره با یک احساس دلتنگی به خاطرشون گریه می کنه. دیگه این مونده به هنر کارگردان که چه جوری بیننده رو متوجه دلیل گریه هه بکنه. می رسه سر کار. چایی شو با اشکاش قورت میده و کامپیوترشو روشن می کنه. نامه هارو می خونه، چند تا تلفن می زنه، ایمیل هاشو چک می کنه و گریه می کنه. برای ناهار از شرکت می زنه بیرون. همینجوری بی هدف مغازه هارو نگاه می کنه و وارد یه کفش فروشی میشه. اشک تو چشاش جمع شده وقتی از فروشنده شماره 37 کفش زرشکی رو می خواد که امتحان کنه. فروشنده با قیافه آدمی که هر روز داره به زن های گریون کفش می فروشه، یک لنکه از کفشه رو میده دست زنه. امتحانش می کنه. همین خوبه. میشه یه کیسه بدید که کفش های قبلی مو بذارم توش؟ با کفش های زرشکی به پا و کیسه کفش قبلی در دست وارد یه کافه ای میشه. دو تا مرد نشستن رو صندلی های پایه بلند روبروی فروشنده و دارن قهوه می خورن. هات داگ و نوشابه سفارش میده و اشک می ریزه. مشتری ها و صاحب مغازه دارن با همدیگه حرف می زنن. به یه زبونی، شاید ارمنی. نوشابه شو می خوره و با دستمال کاغذی روی میز دماغشو می گیره. لقمه هایی که از ساندویچش می کنه، برای آدمی که داره اشک می ریزه  یه خورده گنده اس. با لپ باد کرده و چشمای خیس، میشه گفت که به صحنه خنده دار فیلم رسیدیم.

دیگه بقیه شو خود کارگردان یه جوری جمع کنه، چون حوصله من فیلم نامه نویس سر اومده.

پی نوشت : احوالات سواپ رو می تونید تو وبلاگ خانوم دختر مطالعه کنید : WWW.ronevesht.blogfa.com

تو خوندن عنوان فیلم که مشکل ندارید؟ زن گریه او دیگه. بر وزن زن دماغو مثلا.

Advertisements

Responses

  1. خبرم ممكنه دقيق نباشه چون جزئياتش يادم نمونده. فكر كنم كيارستيم يه فيلم ساخته با موضوع همين گريه. يه عده زن دارن توسالن سينما فيلم مي بينن و گريه مي كنن ولي نشون نمي ده كه چي مي بينن؟ ميبني؟ سورژه ات يه جوري لو رفته!ميگم اين زني كه تو وصفشو بالا نوشتي اوشين نبوده؟

  2. hatman esmesh leilast.aslan to taghalob kardi ino az hale emrooze man neveshti chon manam vaghti geryalooam ba sandevich mioonam khoobe albate inja ke peida nemishe.

  3. اون فیلمی که شیلا می گه رو دیدم. بازیگران معروف خانم دارن رومئو و ژولیت می بینن.
    سواپ هم اوکی. واسه 4 مرداد دیگه؟ به سولماز می گم تلپ شیم اونجا :دی

  4. اي داده بيداد من چند دفعه موقع رانندگي گريه كردم چشمام تار ميديد نزديك بود تصادف كنم ……….

  5. mmmm! i know the woman well, i know her very well…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: