نگاشته شده توسط: golmaryam | مارس 14, 2008

لاک بنفش انتخابات یا مشتی بردهان امپریالیسم جهانی

این پست قابلیت تبدیل به سه پست رو داره که عبارتند از : روزمره نویسی، رستوران نویسی و در مدح خوردن و  شرکت در انتخابات. خوب حالا هر کدوم از این بخش ها که باب میلته از تو منو انتخاب کن و بخون:

1- ساعت یک ربع به شش از خواب بیدار شدم. بعد از جمع کردن ویرانه ها و پاشیده های مهمانی شب تعطیل، فیلم دیدم. اول قرار بود تنهایی ببینم و لذت ببرم. بعد دوست علی هم از خواب بیدار شد و دو تایی نشستیم فیلم away from her رو دیدیم. خیلی فیلم دلچسبی بود. آخرای فیلم یادم اومد که  داستان فیلم رو خوندم. هرچی فکر کردم یادم نیومد. یک داستان کوتاه بود. از کی؟ ریموند کارور؟ نه! نمیدونم. همونی که یه آقایی، زنش بعد از 44 سال زندگی عاشقانه مشترک، آلزایمر می گیره و مجبور میشه ببرتش یه آسایشگاه مخصوص آلزایمری ها بستریش کنه. قانون اونجا بود که یک ماه به دیدن زنش نره و بعد که رفت ….، خوب بقیشو نمی گم، شاید بخوای ببینیش. خیلی جالب بود. خانومه برای نقش اول زن نامزد جایزه اسکار بود. معمولا دوست دارم که تنهایی فیلم ببینم. از بیدار شدن بی وقت دوست علی که به همراه زن و پسرش مهمونمون بودن، کمی معذب شدم. ولی همراه خوبی بود. بعضی جاها نکاتی رو می دید که من بهش بی توجه بودم. حیف که نمی تونم همه فیلمو تعریف کنم ها! آقای ک جراح و متخصص گوش و حلق و بینی ه. تو کار خودش خیلی خیلی کاردرسته. یک زمانی علی می گفت که خیلی دیوونه است. هنرمند و دیوونه. من فکر می کردم که هنرمند دیوونه آدمیه که که خیلی راحت به آب می زنه و برخلاف جریان شنا می کنه. امروز سر صبحانه بحث س ق ط -ج ن ی ن پیش اومد. گفتم که این حق یک زنه که درمورد داشتن یا نداشتن بچه تصمیم بگیره. گفتم کسی رو می شناسم که این کارو انجام میده و اگه کسی  نیاز داشت می تونم به اون خانوم معرفی ش کنم. بهم گفت که اصلا این کارو نکنم. چون زنی توی یک بیمارستان، به خاطر س ق ط غیرقانونی  و عفونت رحم فوت کرده و کل کسانی رو که با موضوع در ارتباط بودند گرفتن و سین جیم کردن و هزار تا چیز دیگه. گفت اگه کسی از من  کمکی در این زمینه بخواد کاری براش نمی کنم. گفتم تو همه جای دنیا این اتفاقات می افته، گفت اینجا مردم باید محتاط تر باشند. جلوگیری کنند. نذارند که بارداری ناخواسته براشون پیش بیاد.  گفتم درست. ولی پیش میاد. اگه اطلاع رسانی درست باشه، مردم به خاطر یک همچین چیزی نمی میرند. باید به آدمها کمک کرد. گفت حداقل شش ماه زندان داره برای دکتری که این کارو انجام بده و کسانی که مشارکت داشته باشند. گفتم باشه من حاضرم ریسک کنم. شما اسم خودتو نبر. منو معرفی کن. بعد فکر کردم این دیوونه است؟ هنرمند و متخصص چرا، ولی دیوونه نه.

2- قابل توجه آقای علیبی و خانوم رونوشت : ناهار رفتیم رستوران «سرخوشه». فکر کنم تو جاده لواسان بود. من صندلی عقب ماشین نشسته بودم و سرم مدام از پیچ های جاده گیج می رفت و صدای ضبط بلند بود و با  دوستم و دو تا بچه ها هی قر ریختیم و هی ولوو شدیم تا رسیدیم به مقصد. فقط همین قدر بگم که از این سمتی که ما می رفتیم، رستورانه اون یکی سمت بود!  سقف و ستون هاش چوبی بود. همین طور صندلی و میزها. فضای داخلی بزرگ بود و مشتری هم فراوون، ولی سرویس دهی مرتب داشتن و سریع هم سفارش گرفتند. ما با سالاد و زیتون پرورده و سوپ شروع کردیم. سالاد تازه بود و زیتون ها خوشمزه. من سوپ رو دوست نداشتم. چون به نظرم مزه آرد می داد. بعد به عادت مالوف سری به دستشویی رستوران زدم و روحم شاد شد. جزو تمیزترین دستشویی هایی بود که به عمرم تو رستوران های ایرانی  دیدم. با درهای چوبی و کلی دستمال کاغذی. غذای ما که شامل کباب کوبیده، چنجه و ماهی قزل آلا بود، بسیار خوش طعم و مطبوع و با کمی تاخیر سرو شد. ساعت دو و نیم شیشلیک و برگ تموم شده بود و انتخاب ما محدود به همین هایی که گفتم و جوجه کباب شد. ماهی خیلی خوب سرخ شده بود و اینطور که دوست شمالی ما می گفت به دلیل آب سرد اون نواحی کم چرب و پرگوشت بود.در مورد قیمت هم باید بگم که چهار پرس غذا به همراه تمام مخلفات ذکر شده دور و بر چهل هزار تومن شد که به نظرم با توجه به کیفیت غذا مناسب بود. یک سماور خیلی بزرگ هم داشتند و تو منوشون قیمت چای هم بود، ولی به دلیل شلوغی، سرو نمی کردند و ما مجبور شدیم – می فهمید که – مجبور شدیم بعد از یک ساعت علی رغم غریوهای شادمانه بچه هامون که به عنوان یک بازی کاملا معصومانه از جیغ کشی استفاده می کردند، اونجارو ترک کنیم .

3- این پست خزعبلات زیادی رو شامل شد. می ترسم یکی با سرچ انت خابات بیاد اینجا و با خوندن این نوشته  بفهمه چه انسان های دل خجسته ای در این مهم شرکت کردند. اینه که در پست بعدی ماوقع رو براتون تعریف میکنم. حالا دیگه : جیش بوس لالا.

Advertisements

Responses

  1. سلام خانوم گل. خوبی؟
    من اخیراً اینترنت دار شدم و یک هفته ای میشه که کشفت کردم. خوشحالم که بالاخره یک جایی برای خودت دست و پا کردی و همچنان امیدوارم که یک روز نویسنده بزرگی بشی. میدونم که اگه بخوای میتونی.
    این رستوران سرخوشه رو بابام چند هفت، هشت سال پیش کشف کرد و ما تقریباً هر دو سه ماه یک بار اونجا می رفتیم. و هر وقت دایی بزرگه یا کوچیکه از خارج می اومدن اونجا مهمونشون می کردیم. کیفیت غذاهاش فوق العاده است. پیشنهاد میکنم دفعه بعد شیشلیک دسته دارش رو امتحان کنی. برگش هم خیلی خوبه. البته میتونی قبلاً زنگ بزنی و جات رو رزرو کنی. من که کلی خاطرات خوب از اونجا دارم.
    خوب پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم و بی اینترنتی خودم در ایام عید رو تسلیت! خوب و خوش و سلامت باشی. گل پسرت رو ببوس.

  2. مرسی که رای دادی. ناهار هم نوش جان.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: