نگاشته شده توسط: golmaryam | فوریه 13, 2008

مادر ، زن یا انسان؟ مسئله این است.

1- دیشب علی سامو برد دکتر. من نرفتم. ترجیح دادم بمونم خونه. جارو کشیدم، لباسارو جمع و جور کردم. روی پیشخون آشپزخونه هرچی بود جمع کردم. یکی از سخت ترین کارهای دنیاست. ولی وقتی پسری داشته باشی که محل مورد علاقه اش پیشخون آشپزخونه و ور رفتن با هرآنچه که برحسب عادت اونجا جا گذاشتی باشه، هر روز باید جمع کنی. انگار وسواس گرفتم. اعصاب به هم ریخته مو فقط جمع و جور کردن خونه و چند دقیقه ای در سکوت بودن آروم می کنه. سطل زباله رو میذارم داخل کابینت. برای جا دادنش پلاستیکها رو میذارم بالای یخچال. درهای کابینت هارو دو به دو با پلاستیک می بندم. فقط مونده دو تا کابینت تک در که جلوشون صندلی گذاشتم. ولی دیگه صندلی رو کنار زدن و یا بالا رفتن ازش برای سام کاری نداره. تمام نخود لوبیاها با هم قاطی شده. گذاشتم یه خورده که سام بزرگتر شد به عنوان دست ورزی بدم از هم سواشون کنه. تا اون روز هر دفعه به مقدار نیاز لوبیای چشم بلبلی یا لوبیا چیتی از توی این ملغمه سوا می کنم و میریزم تو غذا. چاره ام چیه؟  

2- یک روز پنج شنبه آژانس رفت و برگشت گرفتم، سامو گذاشتم خونه مامانم و برگشتم سر کار. نزدیک محل کارم راننده گفت:» خواهر ببخشید. من فکر کردم بچه رو میذارید و برمی گردید برای خودتون خونه. » جواب دادم » نه. مهدش روزهای پنج شنبه تعطیله. باید بیام سرکار» بعدا فکر کردم چرا بهش این توضیحو دادم؟ اصلا میخوام برگردم خونه، پامو بندازم رو پام و  به در و دیوار نگاه کنم. به اون چه مربوطه؟ اینطوریه که ما هیچوقت از قضاوت شدن توسط دیگران و قضاوت نمودنشون در امان نیستیم. فکر می کنم یکی از دلایل سرکار رفتن من همین باشه که یک وقت نگن بچه شو گذاشت مهد و رفت دنبال خوش گذرونی. درحالی که هرکس شرایط روحی و روانی خودشو داره. من این تفاوت رو کاملا احساس می کنم. مادرایی که با عشق می تونن تمام روز رو با بچه هاشون سر کنن و هیچوقت خسته نشن و مادرایی که حتی بعد از مادر شدن نیاز به تنهایی شون دارن. به طور قطع و یقین نتیجه ای هم که می گیرن متفاوته. بعضی بچه ها بامحبت ترن، بعضی ها کمتر پیگیر خانواده و این حرفان.یک سوالی که من پیش از بچه دار شدن از مادرها می پرسیدم این بود که از اینکه تمام مدت یکی با شماست خسته نمی شید؟ این همیشه دغدغه ذهنی من بوده. فکر می کردم حتما بعد از بچه دار شدن یک چیزهایی تو آدم تغییر می کنه. کما اینکه تغییر هم کرده. ولی به نسبت همون آدمی که قبلش بودم تغییر کردم.مثلا من توعشق هیچوقت آدم خیلی پیگیر و خیلی چسبیده به کسی نبودم. عاشق این شعرم : عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب، در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه.(مارگوت بیگل) همیشه آرزو داشتم مامان من هم میرفت سر کار، شخصیت مستقلی داشت. به غیر از خانواده اش چهار تا دوست و رفیق هم داشت که کمی وقتشو پر کنن. انقدر پیله نبود به من. همه این ها باعث شد که من حتی درمورد بچه ی یک ساله خودم هم فکر کنم نیاز به تنهایی و فضای خصوصی خودش داره. حالا هرچقدر کلاس برم و مطالعه کنم، شاید بتونم کمی نقطه نظرهامو تغییر بدم ولی نمیتونم یه چرخش 180 درجه ای داشته باشم. لااقل من نمیتونم، شاید بقیه بتونن.

3- چقدر این قشنگه خدای من! خصوصا با توضیح زیر مطلب.

Advertisements

Responses

  1. سلام
    آخ گفتي من آنقدر دلم تنهايي ميخواد كه نگو. طولاني شد بقيه اش رو پاك كردم تو وبلاگم مي نويسم.

  2. بدون دستور پزشک تا دلتون بخواد تیک زدیم.
    حس مادرانه با حس پدرانه فرق داره و چون مادر نشدم!! فکر نکنم بتونم نظر درستی بدم،اما چون مادر داشتم و خودمم روزی بچه بودم،فکر کنم تا حدودی بشه بچه رو به اون 180 رسوند،بگذریم که از بچه های مامانی خوشم نمیاد.
    موفق تر از همیشه باشی

  3. باورت نميشه صبحها سر كار اومدن چقدر سختمه ..اما همينكه پامو ميزارم تو اداره و همه دغدغه هاي خونه فراموشم ميشه ميگم خدا را شكر كه اومدم سر كار ………….

  4. وای… خدا رو شکر که یه نفر دیگه هم مثل من فکر می کنه . ببین ، من خیلی با تو دوستم! چون که دقیقا می فهمم چی می گی . این فکر که تا آخر عمر همیشه یه نفر دیگه هم به من وصله و دیگه بدون درنظر گرفتن وضعیت و موقعیت اون ، حتی یه حمام هم نمی تونم برم ، خیلی وقتها منو هم با خودم درگیر می کنه . من هم اون صبر و شکیبایی که بتونم بمونم توی خونه و چند سال تمام وقتمو فقط با بچه ام بگذرونم ، ندارم . و همیشه تا حالا عذاب وجدان داشتم و خیال می کردم مادر غیر طبیعی و بی عاطفه ای هستم . می دونی ؟ تازه بعضی وقتها افکار شیطانی هم به سرم میزنه . مثلا آرزو می کنم که می تونستم پسرمو قورت بدم که بره توی دلم و دوباره حامله باشم که در عوض بتونم هرجا میخوام برم و اگه نیم ساعت تو ترافیک موندم ، اضطراب دیررسیدن به اون دیوونه ام نکنه . به نظرت من خیلی پلیدم؟!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: