نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 26, 2008

لطفا مرا پینگ کنید.(هرچند بلاگ رولینگ خر است)

ببین، میدونم که دنیا خیلی پیشرفت کرده و الانه مردم با فید و گوگل ریدر و انواع و اقسام اینهای دیگه وبلاگ میخونن و میفهمن که یکی آپدیت کرده. ولی خوب من دوست دارم که بلاگرولینگ نشونم بده. خوب حال می کنم اسم وبلاگم میاد اون بالا. دلم قنج میره. حس خوبه «اول!!» با تشدید بهم دست میده.میشه لطفا یکی این وبلاگو پینگ کنه؟ دیگه اینکه تعطیلات آخر هفته خوبی بود. با دوستی که قدمت دوستیمون به 20 سال میرسه، نشستیم به صحبت. وقتی بچه ها و همسرها خوابیده بودند و نزدیک صبح بود، درحالیکه من داشتم با جدیت گازو دستمال می کشیدم، اون تخم مرغ هارو از تو جاتخم مرغی مقوایی در می آورد و میچید تو یخچال. سر ساعت 4 صبح، کلی منو مورد تشویق قرار داد که انقد کت بانوام. من هم هی شکسته نفسی کردم که نه بابا تو پیشمی زرنگ شدم. والا من و این کارا؟ نشون به اون نشون که این پودر باسن بچه یک هفته است ریخته رو این فرش، ولی حسشو ندارم که جارو بکشم. ببین؟ باور کردی؟ القصه کلی کار آماری انجام دادیم و درصد ازدواج و طلاق و زندگی های خوشبخت و بدبخت رو بررسی کردیم و پشت سر دوستای مشترکمون صفحه گذاشتیم و دل سوزوندیم و دوباره خندیدیم و با راحتی و بی پروائی دو تا دوست که از وقت خوابشون گذشته و یه نمه هم کله شون گرمه، رازهای مگو رو با هم درمیون گذاشتیم.

 تو همین فضای مجازی بارها شده که مطلبی رو خوندم و به نویسنده اون رشک بردم. بغض کردم. دلم شکسته. احساس بدبختی بهم دست داده. آه کشیدم و فکر کردم که بعضی ها چقدر خوشبختند. یک نوشته هایی باعث شدند که فکر کنم مادر خوبی نیستم. این حس وقتی بچه ات کوچیکه خیلی بهت دست میده. خودتو با بقیه مقایسه می کنی. وبلاگهای پزپزانی از نوع چگونه برای فرزندانمان بمیریم وچگونه شوهرم خود را فدای من کرد و اینها رو میخونی و بعد فکر می کنی چرا من اینجوری نیستم؟ حالا من هم اومدم اینور خط. من هم می نویسم. وقتی که دارم تایپ می کنم فکر می کنم آیا نوشته های من در کسی این شبهه رو ایجاد کنه که من از یک دنیای دیگه ام؟ یا مثلا خیلی خوشبختم و خیلی زندگی خاصی دارم؟ یاد یکی از نوشته های زیتون می افتم. درمورد زن و مرد وبلاگ نویسی که هرکدوم دغدغه ها و مشکلات معمول زندگی مارو دارن، ولی وقتی به وبلاگ نوشتن میرسن دلشون میخواد قسمت های خوب زندگی شونو بنویسن.و به خاطر بیارن. یک وقتایی وقتی حالمون خیلی خوبه می نویسیم، یک وقتایی هم وقتی حالمون بده. ولی چون نوشته یک چیزیه که باقی میمونه و تو میتونی برگردی و بهش استناد کنی، به نظر می رسه که این حس و حال همیشگیته.

ساعت دوازده شبه و داریم از یک مهمونی دلچسب برمیگردیم.خسته ام. به فردا صبح فکر می کنم که چقدر سخته بیدار شدن و سرکار رفتن. بعد به شب مطبوع شنبه فکر می کنم که غول بزرگ بیدار شدن و سر کار رفتن روز شنبه رو شکست دادی و نشستی پای تلویزیون، فیلم می بینی و چایی میخوری.

Advertisements

Responses

  1. Rastesho bekhai ta oonjaei ke tajrobeye 30 saleye(!) man neshoon dade, joda az zendegi khoob va bade adi va ghabele ghabool, dastanhaei ke che az khoshbakhti va che az badbakhtie adamha shenidam ke baram kheili door az zehan va ya gheire maamooli boode maaloom shode ke aslan in khabar ha naboode aslan. Baazi adamha arezoohayi ke darand ro ya be vojood miaran ya az yek masaleye koochik yek chize bozorg misazan.
    Ghorboonet beram. adamha khelghateshoon shabihe hame. mohabbat mikonan, mohabbat mibinan, daava mikonan, geryeh mikonana, fereshteh mishan, hayoola mishan. shoma sare khodeto ba donyaye majazi mashghool nakon.
    be nazare man adam bayad bekhad ke khoshbakht bashe ba chizhaeii ke barash maanie khoshbakhti mide vagarne agar bakhai ba meeyare baghie khoshbakht beshe hich vaght nemishe, chon oon meeyarha vaghean male adam nistand.
    Dar zemn «KAD BANOO» na kat banoo

  2. گلی جون، دیدی مجبور شدم آخر هفته برم کلاس!! آخه اول هفته ای هم انداخت آخر هفته ! حالا تو بگو، من کی ببینمت؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: