نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 19, 2008

ظهر عاشورا

با تردید و دودلی اومدم تو وبلاگستان و فک کردم الانه همه رفتن سینه زنی و بعدم قیمه خوری و لابد اینجا سوت و کوره. بعد دیدم که نخیر، همه رفتن و برگشتن سر زندگیشون و کلی پست نخونده و آدم کشف نشده و اینا اینجا هست و همینجور هم داره تراوش میکنه. منم موندم که بخونم یا بنویسم. تا حالاشم سه بار پاشدم و رفتم بشقاب گود رو از آش ترخینه با اسفناج و عدس پر کردم و آوردم و خوردم. بازم دلم ضعف میره. واژه » آش ترخینه» میتونه به عنوان  گلواژه این وبلاگ معرفی بشه. بس که همه با سرچ این دو کلمه به اینجا رسیدن. حتی شما دوست عزیز. ولی خداییش یه پیس نمک چقدر میتونه تو زندگی به آدم کمک کنه. برم یه نمه نمکشو زیاد کنم و برگردم. 

پی نوشت : به جز نمک، کمی سس سفید هم بهش اضافه کردم. مقادیر متنابهی وبلاگ خوندم و کشف کردم و لذت بردم. از جمله آقای لاغر و خواب بزرگ  و یوتا و این خانومه و ….

Advertisements

Responses

  1. سلام. از خوندن این متن لذت بردم. مریم خانم لحن نوشتنتون روتین و جذابه.
    مریم خانم من برای شما ایمیل می‌زنم همین الان و چیزهایی که خواسته بودین رو از دوباره بهتون می‌گم…
    ما هم رفتیم کلی قیمه گرفتیم. الکی نیست که به این روز میگن روز جهانی قیمه/

  2. با تشکر از آش ترخینه تان ، که ما را با خود می برد …

  3. ظهر عاشورای تان به خیر!
    اتفاقن ما خودمان هم مانده ایم در فردای قضیه دقیقن چه اتفاقی افتاد. حدس مان ولی این است که کلن الان از آن فردای مذکور، کلی گذشته است و اتفاقی نیفتاده. ولی این کماکان یک حدس است صرفن.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: