نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 11, 2008

کاناپه

از نظر من کاناپه موجودیه شبیه به تخت، کمی باریکتر که میتونی تو نشیمن خونه بذاریش و روش ولو شی و تلویزیون نگاه کنی یا کتاب بخونی. تعریف من از کاناپه برمیگرده به نیمکت چوبی خونه عموم اینا که روش یک تشک باریک گذاشته بودن و روی تشک رو با یک چیزی شبیه ملافه به رنگ ارغوانی  پوشونده بودند. اولین کاناپه زندگی من اون بود. یادمه یک کتابخونه ای هم داشتن که یک در شیشه ای بالاش داشت و یک در چوبی هم پایینش. قسمت چوبی همیشه قفل بود و کتابهایی که برای ما بچه ها مناسب نبود اون تو میذاشتن. لذت خوندن کتابهای قفسه شیشه ای یک چیز بود و حسرت ورق زدن کتابهای قسمت چوبی، یک چیز دیگه. یادم نیست که روی کاناپه دراز می کشیدم و کتاب می خوندم یا نه. آخه یک زمانی خونه زن عموم زیاد می رفتم. اون وقتی که عمو دیگه فوت کرده بود و زن عمو و بچه ها از اهواز اومدن تهران و خونه شون تصادفا نزدیک مدرسه من بود. شبهای برفی که میرفتم اونجا و فرداش با دختر عمو و پسرعموی همسن و سالم بست می نشستیم کنار رادیو تا اعلام کنه که مدرسه تعطیل شده و باقی روز به ورق بازی و اسم فامیل و کتاب خوندن می گذشت. اون کاناپه هنوز هم تو خونه زن عموم هست. اون کتابخونه دیگه حالت اسرارآمیزشو از دست داده و کتابها پشت عکسهای عروسی دخترعموها و بر و بچه ها قایم شدند. اون روزا که حامله بودم آرزو داشتم یک کاناپه راحت بخریم  که با بچه روش دراز بکشم و تلویزیون نگاه کنم و کتاب بخونم (چه افق دید محدودی دارم من ها) بعدتر ها هم بتونم بهش شیر بدم  و دوباره تلویزیون و کتاب! ولی خوب نشد. حالا این روزا با خوندن اسم این وبلاگ کافه-کاناپه یه حس خوبی بهم دست میده. انگار میرم داخل یک کافه ای که چند تا از اون کاناپه ها توش داره. زیاد شلوغ نیست. سر و صدایی هم نیست. چند نفری دراز کشیدن و یه قهوه ای، چایی چیزی هم کنارشون و دارن کتاب میخونن. پیشخدمت منو به طرف یک کاناپه با روکش ارغوانی هدایت میکنه. کیفمو از روی شونه ام برمیدارم و میذارم روی میز گرد کوچیک کنار کاناپه. راحت لم میدم و پاهامو بلند می کنم میذارم روی دسته کاناپه. به گارسن سفارش چای و کیک شکلاتی میدم. بعد از تو کیفم کتابی رو بیرون میارم و ورق میزنم.

Advertisements

Responses

  1. 🙂
    va ma be khater ein ke harahi shoma ro darim tuye in cafe khordan hamun bi andaze khoshalim
    🙂
    un ketabi ke goftin ro nakhundam
    vali age moshakhasatesh ro baram ebzarin hatman mikhunamesh

  2. نوشته هات به اندازه خدا آشناست.

  3. زيبا نوشتي ، رفتم توي حس چقدر به اين ارامش نياز دارم.درونم غوغاييست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: