نگاشته شده توسط: golmaryam | ژانویه 10, 2008

یک عصر پنج شنبه دیگه

عصر پنج شنبه است. همون لحظه خماری که کتابی رو که دستت بوده خوندی و گذاشتی زمین، ناهارتو گرم کردی و نم نم مابین خوندن وبلاگهات خوردیش. لباسشویی از صدا افتاده و منتظره که بری خالیش کنی. خونه جمع و جور شده و سرده. رادیاتورهای اضافه رو به خاطر صرفه جویی خاموش کردی و همه چراغهای خونه رو به غیر از چراغهای آشپزخونه. بچه خونه مامانه و تو داری از آخرین ساعتهای تنهایی آخر هفته ات  لذت می بری. فکر کنم قراره دوباره برف بیاد. هوا بدجوری سرد شده ها.

رفتم برای خودم چای دم کردم. مثل همه وقتایی که وقت کافی برای خوردن چای دارم، توی لیوان شفاف دسته دار چایی ریختم. نه مثل وقتایی که وقت ندارم و تو لیوان شفاف دسته دار کوچیک- همینایی که اینروزا همه جا پرشدن- چای میخورم. تازه وقتایی هم که دلم برای یک دوستی تنگ میشه و میخوام قربون خودمم برم در ضمن، تو فنجونای آبی نفتی با نعلبکی شیری رنگ  چایی  میخورم و کمی نوستولزده و این ها میشم و فکر می کنم برم برای آن دوست قدیمی بنویسم که همیشه با خوردن چای در فنجانهایی که دوستشون داشت و مجبور شد بذاره و بره، به یادش می افتم.

Advertisements

Responses

  1. Akh yade in havaye Tehran ke mioftam, fekre ye kooh lebas pooshidan, chaei dagh va chorte zire patoo jelooye television ghand too delam ab mikone

  2. :))
    بس که از در و دیوار می‌نویسم کامنتت نمیاد؟!
    حالا اگه اینو گفتی که تو رو هم بذارم تو صف واسه نوه-پذیری، باشه قبوله 😉 ولی تو که از یه مامان‌بزرگ این‌جا نوشتی که!

  3. واي چايي با سيگار در اين هواي سرد زمستاني بد ميچسبد ها


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: