نگاشته شده توسط: golmaryam | دسامبر 31, 2007

در مدح بیمارستان کودکان

تازه برگشتم خونه. یک دوش آب گرم طولانی، دو تا قرص استامینفون و دو ساعت خواب حالمو جا آورد. شنبه شب مجبور شدیم سام رو بیمارستان کودکان تهران بستری کنیم. آب بدنشو از دست داده بود و رنگ و رو پریده و بی حال شده بود. ساعت 12 شب پذیرش شدیم. رسیدگی شون خیلی خوب بود. حالا اگه حوصله کنم شاید یک شرحی برای مامانها نوشتم. بیمارستان به اون ترسناکی که اولش به نظر میرسه نیست. بدترین وقتش همون اولشه که باید از بچه خون بگیرن و رگ پیدا کنن. خیلی دلخراشه. به نظرم یکی از شکنجه های نافرم پدر و مادر میتونه گرفتن خون و وصل کردن سرم به دست بچه اشون باشه.

خوب بگذریم . زنجه موره کافیه. اونقدرام بد نبود. اگه بیمارستان و این کوفتا نبود که باید کلی میزاییدیم تا بالاخره یکیشون از اسهال و تب و هزار تا مریضی دیگه جون سالم به در میبردن.

عطر کوکو سبزی پیچیده تو خونه . خوبه یکی باشه آشپزی کنه واسه آدم. ولی خوب دوتایی غذا خوردن و لبی تر کردن و گپ و گفت بعدشم  خیلی خوبه. جمع خوبیها ناممکنه دیگه.  

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: