نگاشته شده توسط: golmaryam | دسامبر 28, 2011

از وبلاگ دیگران

روزها سریع می گذرن. یادمه تو کتاب "کندی" یا "به آهستگی"، میلان کندرا میگه زمانی که به خوشی می گذره آهسته می گذره . البته همه چی نسبیه و به نسبت نمی تونم بگم که داره بهم بد می گذره. حتی لحظات و دقیقه هایی هست که واقعا خوشم. مثل دیشب که داشتم با تلفن حرف می زدم و ماندانا کتابی باز کرده بود جلوی روش و می خوند. مثل وقتایی که دو بچه خوابند و دو تایی نشستیم حرف می زنیم یا فیلم می بینیم. هرچند وسطاش خوابش ببره و سرشو تکیه بده به پشتی مبل و گیلاسش نزدیک باشه که پخش زمین شه. حتی یه وقتایی که دارم فرشو شامپو فرش می کشم و دستام لیز شده و دارم تند و تند برا خودم فکر می کنم. ‏
دیروز رفتم مرکز شهر. کار داشتم. این روزا هرجایی که میرم یه کپه خاطرات قدیمی تو سرمه. از سر خیابون نادری که رد شدم یاد اون وقتی افتادم که تو مدرسه کار می کردم و هر روز از این خیابون پیاده می رفتم تا مدرسه کذا. که هر روز هم دیر می رسیدم. از جلوی ساندویچی چشمک که می گذشتم، هنوز چند تایی دانشجو توش نشسته بودن و داشتن حرف می زدن. هنوز همون عروسکای مک دونالد و اینا رو پیشخون هستن.گرسنه ام نبود والا حتما می رفتم داخل. از عجایب روزگار یکی شم اینه که من دیگه همیشه گرسنه نیستم و بعضا احساس سیری هم دارم. عجبا. بارون مثل سیل می بارید . خیس آب بودم و از خیسی خود لذت می بردم. اگه سرخوش نبودم ممکن بود گریه کنم. دم خونه برف می بارید. هر دو تا شیشه جلویی تاکسی پایین بود. لرزم گرفته بود. کمی بالاتر جلوی بقالی پیاده شدم و کشک خریدم. آش پخته بودم. یک من کشک ریختم تو یه کاسه آش و خوردم.‏

جایی که نمی تونم به نوشته ای لینک بدم. گودر هم گزینه شر کردنش کار نمی کنه. از این نوشته "نگارش" خیلی خوشم اومد. خواستم با شما سهیم باشم در لذت خوندنش :‏
حالم بد بود امروز. زودتر آمدم خانه. ساعت هفت باید می‌رفتم پیش معلم موسیقی‌ام، خداجون. والس پری‌چهر را خوب تمرین کرده بودم. تمرین گام سل‌ماژور را مسلط نبودم. زودتر آمدم خانه
که تمرین کنم. وقتی زدم بیرون هنوز غروب نشده بود. آسمان پر از ابر بود. چنارهای خیابان‌ها لخت. یک موتوری متلک گفت. بعد یک مرد که کنار بانک ایستاده بود. گریه کردم. گفتم دیگر این‌جا نمی‌مانم‏.‏
آمدم خانه خوابیدم، والس پری چهر که بلد بودم را هی زدم و آن یکی که بلد نبودم را دوبار زدم و بعد کلافه شدم. فکر کردم به خداجون بگویم خیلی غمگین‌ام. روحم خسته است. دیگر نمی‌توانم هیچ‌کاری بکنم. مطلقن هیچ‌کاری. فقط می‌توانم دراز بکشم و بمیرم. ولی وقتی رفتم پیشش فقط حرف‌های معمولی زدم. یعنی فقط جواب سوال‌هایش را دادم، با کم‌ترین کلمه‌های ممکن. خداجون پیر است. حرف‌هایش تکراری است. اداهایش تکراری است. انگار یک‌بار برای همه عمرش فکر کرده و دیگر نکرده. مثل بابا.
دارم رنج می‌برم. آدم ناسازی هستم. عادت نمی‌کنم. به این‌که هیچ‌چیز خوب نیست و قرار نیست به‌تر شود عادت نمی‌کنم. و از وقتی یادم میاید همین بوده. از وقتی سه ساله بوده‌ام پا کوبیده‌ام زمین که این عادلانه نیست. این عادلانه نیست. و هیچ‌وقت نپذیرفتم که قرار نیست عادلانه باشد. رنج برده ام و رنج داده‌ام. نمی‌دانم کدام خری این پیش‌فرض را در مغز من گذاشته که باید جهان عادلانه باشد. زندگی نه کاملن متمدنانه است نه کاملن وحشی. نه آن‌قدر تمدن هست که عدالت باشد، نه آن قدر بی‌قانون است که وقتی عدالت نیست خودت کاری بکنی. برای بعضی ها شرایط ایده‌آلی است البته.
کلاسم که تمام شد زنگ زدم به خواهرم. فاطمه دعوت کرده بود برویم کافه‌ی تازه‌ای که سر کوچه باز شده. رفتم پیششان. شوکلته خوردم. سیگار کشیدم. دیگر برایم مهم نیست که سالم باشم. نگران نفس کم اوردن حین رکاب‌زدن نیستم. و به‌نظرم غمنگیز نیست. یعنی زندگی آن‌قدر غمنگیز است که نگران سلامتی بودن غمنگیزتر از نگران سلامتی نبودن است.
چندساعتی که شب‌ها خانه‌ام با کسی حرف نمی‌زنم. شامم را می برم توی اتاقم. گاهی که می‌روم چیزی از آشپزخانه بردارم بابا می‌پرسد نگاری چطوری؟ و من می‌گویم خوب. متنفرم از این
احوال‌پرسی بابا. و این حالی که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود. و این جهانی که بهش عادت نمی‌کنم. و از خودم که با تمام این‌ها دارم ادامه می‌دهم این زندگی را."‏

http://anahyt.blogspot.com


پاسخ

  1. خب دیگه میشه بیای بنویسی؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.