به تاکسی سبز رنگ گفتم سر نیایش. نگه داشت. پریدم بالا. بوی قیمه پیچیده بود توی ماشین. قیمه نذری. رفتم عاشورا. عاشورای دو سال پیش. نوک دماغم تیر کشید. یه خورده آب از چشمام اومد. هوا چه سرده بدمصب
پاسخ
پاسخی بگذارید
دستهها
- Uncategorized
- فیلم
- فید دار شدن
- فروش واحد اداری
- فرزندخوانده
- فضولو بردن جهنم
- لاست می بینیم
- منِ مادر
- مدیونی اگه گریه نکنی
- مزه پرانی
- معذرت خواهی
- نوآوری و شکوفایی
- چاردست و پا می رود
- همینجوری
- ور ور ور ور
- یبوست نوشتاری
- کم کاری تیروئید
- کاری که دوست دارم بکنم.
- پولدار می شویم.
- آنچه می خواهم
- آنچه میخوانم.
- آنچه نصفه میخوانم
- آشپزی
- افق زندگی یک مادر
- افکار من
- انتخابات
- اینترنت
- اجاره آپارتمان
- اسکار
- بندر انزلی
- بورس
- بازی گاه بچه ها
- برانگیختن حسادت مردم
- تلاش برای رفع دلتنگی
- تولد
- تونس
- تئاتر
- تبلیغ مجانی
- تشکر،پز
- خودلوس نمایی
- خوشی های بهار
- خانواده
- خاطرات
- دلتنگی
- داستانگونه
- درهم شکسته از خانه ماندن
- دسپرت هاوز وایف می بینم
- رفاقت
- روزمره
- راه حل عملی
- رستوران
- زنان سرزمین من
- سفر
- سواپ
- شرر و وعر
- عشق، خیانت
- غذا
عاشورای دو سال پیش….
توسط: زرافه خوش لباس در دسامبر 3, 2011
در 7:31 ب.ظ.
توسط: نیکی در دسامبر 3, 2011
در 8:49 ب.ظ.
انگار مال 15 سال پیش باشه
توسط: پویا در دسامبر 4, 2011
در 10:36 ق.ظ.
از دوسال پیش عاشورا که میشه یبیشتر از امام حسین یاد یزید می افتم.
آخه بیشتر تو چشمه
توسط: احمد در دسامبر 4, 2011
در 7:49 ب.ظ.