دوباره دارم میرم کلاس اروبیک. یکی دو ماهی وقفه افتاد. تنبلی و همچنین سعی و کوشش برای رفتن سر کاری که موفقیت امیز نبود، باعث این وقفه شد. باشگاه نزدیک خانه ثبت نام کردم. اول مربی رو دوست نداشتم. مثل معلم کلاس اول باهامون برخورد می کنه. نق می زنه. میگه زود بیاید. هماهنگ باشید. مو به مو حرکات رو توضیح میده. مدام داره توضیح میده. به نظرم برای یک کلاس دولتی زیادی مایه می گذاره. دو جلسه است که باهاش حال می کنم. تلاشش تحسین برانگیزه. اسمامونو حفظ می کنه. سعی می کنه به دلمون راه بیاد.طفلی
از کلاس که برمی گردم خونه ، تنهام. یک ساعت بعد از خودم انتظار دارم که گرسنه باشم و ناهار بخورم. ولی گرسنه نیستم. بیشتر دوست دارم مدام دهن بجنبونم. برای اولین بار در زندگی ام به جای ناهار، سالاد درست می کنم با کاهو و فلفل دلمه ای و خیار و هویج و در عین سیری می خورم. اگه قابلیت نشخوار کردن داشتم این مشکل هم حل میشد.
چتری هامو کوتاه کردم. تحت تاثیر خانوم شین. چهره ام جوون تر شده و کمی طاغی به نظر می رسم. فکر می کنم بر علیه چی طغیان کنم؟ بر علیه همسرم که خرجی نمی دهد و مرا در مضیقه قرار داده و راه پیشرفت را بر من مسدود نموده؟ خوب ندارم یک همچین نمونه ای. بر علیه فشارها و محدودیت های اجتماعی؟ جسارتش رو ندارم. پس فعلا در فاصله ای اندک از سی و هفت سالگی ، ادای زنان مطًغی (بسیار طغیان کننده) رو درمیارم و مثل سی ساله ها می گردم. باشد که سرگرم باشم.
در راه برگشت از کلاس ورزش، سبزی قورمه خریدم. پاک و خورد شده. مغازه سبزی خورد کنی شلوغ بود. زنی برای دویست نفر غذا ، سبزی قورمه می خواست. نمی دونست که چند کیلو باید بگیره. با همفکری خانوم و اقای فروشنده و مشتری های دیگه سر بیست و پنج کیلو به توافق رسیدند. بعد پرسید شما که واردید چند کیلو لوبیا بخرم؟ دو کیلو بسه؟ پروین خانوم که بغل دست من ایستاده بود و تصادفا توی مغازه دیده بودمش ، ابرو بالا انداخت و نگاهی به خانوم فروشنده کرد. هر دو نچ نچ کنان گفتند دو کیلو لوبیا کمه. از دیدن پروین خانوم در مغازه خوشحال شدم. به ندرت پیش میاد که تو شهر به این دراندشتی یک آشنا تو خیابون ببینی. اصلا حالم خوب شد. پروین خانوم سن و سالی ازش گذشته. برخلاف من، خودش سبزی هاشو انتخاب کرد و به پسری که به دو فروشنده اصلی کمک می کرد ، دستور داد که بریزتشون توی دستگاه خورد کن. من از همون سبزی هایی که قبلا خورد شده بود، گرفتم. برای جمعه می خوام قورمه سبزی بپزم با باقالی قاتق و میرزا قاسمی. شاید مهمون داشته باشم. البته اگه علی تا حالا تونسته باشه دعوتشون کنه. پاچه باقالی هم از همین مغازه می خرم. پاک کرده و تر و تمیز. میگم بد نباشه دو تا خورش سبز سر سفره؟ مرغ بذارم بهتر نیست؟
دو تا خورش بد نيست ولي آخه دو تا خورش سبز؟؟؟ يكيشو حداقل خورش بدون سبزي بگذار…
توسط: Sabokvazn در نوامبر 30, 2011
در 8:21 ب.ظ.
یه جورایی حس زندگی میده به من نوشته هات.. از خیلی وقته می خونمت!!
توسط: مریم در دسامبر 1, 2011
در 1:23 ب.ظ.
یعنی بعد از ایییین همه وقت اومدم دیدم نوشتی انقده کیف کردم
توسط: pooppak در دسامبر 2, 2011
در 4:07 ب.ظ.