اون شب که زنگ زدی داشتم پیاز خورد می کردم. قبل ترش داشتم با علی یکه به دو می کردم که چرا خوب نگشتی؟ ایناهاش، و بسته گوشت چرخ کرده رو گرفته بودم جلوی چشماش. بی حوصله نگاهم کرده بود، رنجیده خاطر، که : حالا چه فرقی می کنه؟ چرا بی خود ناراحت میشی؟ این بود که تصمیم گرفته بودم ماکارونی با میگو درست کنم. داشتم پیازشو خورد می کردم که زنگ زدی. گوشی رو گذاشتم روی شونه ام . شونه مو آوردم بالا تا گوشی تلفن بچسبه به گوشم. همینطوری که با هم گپ می زدیم، قابلمه رو پر آب می کردم و گذاشتم سر گاز. گفتی که بعضی وقتا باید فکر کنی تا کلمه فارسی خاطرت بیاد. نمی فهمی بچه ها چی میگن. دوست نداری این دور شدن رو. من داشتم فلفل دلمه ای قرمز رو ریز می کردم تو پیازای در حال سرخ شدن. آب جوش اومد. سام پای تلویزیون بود. چند تا دونه میگو رو زدم به سیخ تا کباب کنم. روغن زیتون ریختم روش و نمک زدم. گفتی دلت می خواد دو سه سالی برگردی. گفتم: کار چی؟ -ضد حال که منم- گفتی : سعی می کنم تو یو- ان کار پیدا کنم. اگه ب راضی شه. هرچند اسم بچه رو تو مهد نوشتیم و چک یک سال رو هم دادیم. محتویات قابلمه رو هم زدم. گفتم : می دونی که اوضاع فقط همینایی که تو وبلاگ ها می خونی نیست. همین روزا نیست. گفتی : می دونم. سختی هاشو می دونم. چند بار اومدم. پرسیدم اون غذایی بود که با بادمجون و سس تریاکی درست کردی. چه جوری بود؟ گفتی – با همون لهجه بامزه ات- بادمجونو با قلم مو روغن میزنم و بعد سس تریاکی می مالم روش و می ذارم تو فر. البته مامانم می گفت بادمجونای ایران سفت ترن. باید اول سرخ شن. پرسیدم: سس تریاکی رو خودت درست می کنی؟ میگی نه. آماده می خرم. مامان هم از تجریش خریده بود. با سس پستو هم میشه همینو درست کرد. ولی من پستو دوست ندارم. گفتم من هم یک بار خریدم و فقط یک بار ازش استفاده کردم. گفتی: از بوی تخم کاج خوشم نمیاد. گفتم : بوی شنبلیله میده. گفتی : بوی شنبلیله خام. من که دوست ندارم. بعد گفتی : کار نیمه وقت گرفتم. بچه رو گذاشتم پیش پرستارش. برمی گردم خونه. غذا می پزم و جمع و جور میکنم و بعد میرم دنبالش. چقدر این قسمتو شبیه همیم. این قسمتی که به یک بهوونه ای باید چند ساعتی واسه خودمون تو خونه تنها باشیم. ماکارونی رو ریختم تو آب جوش. قل میزد و ماکارونی ها توش ورجه وورجه می کردن. چند تا دونه میگو هم خورد کردم تو پیاز و فلفل قرمز. زردچوبه، فلفل سیاه و نمک و رب هم ریختم. گوشی زیر گوشم بود. سه تا دونه میگو داشتن رو گاز کباب میشدن. سیخ چوبیشون سوخته بود. علی اومد و اینور اونورشون کرد. یادم نیست دیگه چه ها گفتیم. تو رفتی که به خونه برسی. من رفتم که ماکارونی و مایه شو با هم قاطی کنم. تو رفتی که توی یک دنیای دیگه که هنوز وقت شام نشده بود، با یک دنیا فکر تو کله ات بجنگی و بالا پایین کنی و اینها. الان هم که دارم این هارو برات می نویسم، بارون باریده. مثل همون شب. رعد و برق هم زده. سام مثل طوطی داره دور و برم می چرخه. بندهای حوله من و علی رو پیچیده دور خودش، فلش مموری رو گرفته دستش و بهم میگه : اینجا تعطیله خانوم. اومدم تیس تیس کنم. بعد فلش مموری رو می گیره سمت کتاب خونه و میگه : تیس تیس.
نگاشته شده توسط: golmaryam | ژوئن 12, 2009
اگر از احوالات ما خواسته باشی.
نوشته شده در Uncategorized, تلاش برای رفع دلتنگی
پاسخ
پاسخی بگذارید
دستهها
- Uncategorized
- فیلم
- فید دار شدن
- فروش واحد اداری
- فرزندخوانده
- فضولو بردن جهنم
- لاست می بینیم
- منِ مادر
- مدیونی اگه گریه نکنی
- مزه پرانی
- معذرت خواهی
- نوآوری و شکوفایی
- چاردست و پا می رود
- همینجوری
- ور ور ور ور
- یبوست نوشتاری
- کم کاری تیروئید
- کاری که دوست دارم بکنم.
- پولدار می شویم.
- آنچه می خواهم
- آنچه میخوانم.
- آنچه نصفه میخوانم
- آشپزی
- افق زندگی یک مادر
- افکار من
- انتخابات
- اینترنت
- اجاره آپارتمان
- اسکار
- بندر انزلی
- بورس
- بازی گاه بچه ها
- برانگیختن حسادت مردم
- تلاش برای رفع دلتنگی
- تولد
- تونس
- تئاتر
- تبلیغ مجانی
- تشکر،پز
- خودلوس نمایی
- خوشی های بهار
- خانواده
- خاطرات
- دلتنگی
- داستانگونه
- درهم شکسته از خانه ماندن
- دسپرت هاوز وایف می بینم
- رفاقت
- روزمره
- راه حل عملی
- رستوران
- زنان سرزمین من
- سفر
- سواپ
- شرر و وعر
- عشق، خیانت
- غذا
عزیزکم…. ‹گردن درد گرفتی بس که من پر چونگی کردم.
یعنی من علاوه بر اینکه لغت ها یادم می ره لهجه هم دارم؟ به سام بگو به من تیس تیس کنه اون هم صاف تو مخم اگه لهجه هم پیدا کردم.
عاشقتم دخترک
توسط: شادی در ژوئن 13, 2009
در 12:30 ق.ظ.
http://www.entekhabedahomeman.blogfa.com
به خانه من بیا
توسط: mazdak در ژوئن 13, 2009
در 5:37 ق.ظ.