می گن طرف با یه زرشک سردیش می کنه با یه کشمش گرمیش، حالا حکایت ماست. دیدید یک دفعه چطور قیمت برنج رفت بالا و می گفتن به 5000 تومن هم می رسه. شاید هم رسید. همه هجوم بردن و برنج خریدن. چرا؟ چون کاشت برنج 15% کاهش داشته و البته گویا تو بازار جهانی هم قیمتش افزایش پیدا کرده. ولی این دلیل نمیشه که تا بارون بهاری شروع میشه یک مرتبه قیمتش کیلویی 300-400 تومان بیاد پایین. شاید هم دلیل خوبی باشه. نمیدونم.
دیروز سام نیم ساعت توی حموم نشسته بود و پی پی می کرد! بعد از نیم ساعت فضای حموم دیدنی بود. هرگوشه یه گل کوچولوی قهوه ای کاشته بود و آبش داده بود. هرجا که پی پی می کرد به نظرش کثیف بود و باید می رفت یه گوشه دیگه می نشست. هرکاری می کردم بیرون نمیومد. دیوونه شده بودم. حالا خوبه من اصلا وسواس ندارم. هی با دستمال کاغذی برشون می داشتم تا دلش بیاد و بره یه گوشه دیگه بشینه. هی هم بهم تذکر میداد در این مورد. آدم یک وقتایی درمورد بچه اش دچار احساسات متناقضی میشه. دلت میخواد بزنی لهش کنی. به معنای واقعی کلمه. بزنیش. تو اون لحظه ها باید ازش فاصله بگیری. بری و بی خیال شی. چون بعد از چند دقیقه دوباره فرشته کوچولو جای شیطون وحشتناک رو می گیره.
کار کردن تو جایی که اینترنت ای دی اس ال و آبدارچی داره هم خوبه هاا. کلا عرض کردم.
