راستی گفتم میخوام برم کن؟ کن سولوقون نه ها. اون کنی که تو فرانسه است. عاشششققشم. از دیشب که فیلم تعطیلات مستر بین و دیدم به این نتیجه رسیدم. خیلی فرح بخش بود. فک کن، هم برم بیچ، هم برم جشنواره و اینها. سام لب ساحل بازی کنه منم برم هی فیلم ببینم. آخی، چه رویایی..
دوستان عزیزی که منتظرید من هی از تونس بنویسم که چنین و چنانه و خیلی باحاله و بعدشم عکس بذارم اینجا، باید به عرضتون برسونم که این تونس رفتن ما یه چیزی تو مایه های شمال رفتن بود. از این مسافرتها که آدم میره مثلا یه ویلا اجاره می کنه بعد هی میخوره و میخوابه . خلاصه دریغ از یه فعالیت توریستی و فرهنگی که ما انجام داده باشیم که بخوام عکسشو اینجا براتون بذارم. تازه هرکاری کردم که یه دونه عکس دانلود کنم نشد که نشد. اونوقت این رکسی خانوم که رفتن استامبول نمیدونم با چه تکنولوژی هی گر و گر عکس میذارن تو وبلاگشون. حالا اگه میخواین واستون تعریف کنم که عکس چی بود که می خواستم بذارم. یه دونه کوچه ای بود که خیلی باریک بود، بعد یه در آبی و دو تا پنجره آبی هم داشت. یه گلدون مملو از گل های صورتی هم پشت یکی از پنجره ها گذاشته بودن، به احترام بیننده ها. والا خودشون که از تو خونه اون گل و گلدونو نمیدیدن که روحشون شاد بشه. بعدشم تو کوچه به اون باریکی یه دونه مغازه هم زده بودن. خلاصه حمامت سنتر پر بود از این کوچه های آشتی کنون. اگه یه وقت خدای نکرده با کسی قهرید و دلتون میخواد آشتی کنید برید تونس.
