1- سر صبحی چشمم به جمال وبلاگ بی مهمانی بهار خانوم روشن شد و با دیدن طرز پخت آش ماست، آب از لب و لوچه ام آویزون شد. زودی تلفن و برداشتم و زنگ زدم به مادرم و بعد از شنیدن کمی غر بابت زنگ زدن و نزدن و اینها گفتم یک کیلو سبزی آش میخوام. گفت: همین؟ وقت دارم بگو اگه چیز دیگه ای هم هست. گفتم اسفناج. باز هم اصرار کرد، بادمجون سرخ کرده رو هم اضافه کردم. بعد دیدم آتش عشقم خاموش نشد، پس همکارمو صدا زدم تا دوتایی از دیدن این صحنه زیبا لذت ببریم و به به و چه چه کنیم. ساعت هنوز یازده نشده بود و ما گرسنه به هم نگاه می کردیم. چاره کار ساده بود. سوپی رو که آورده بودم به همراه غذام بخورم گرم کردم و زدیم به رگ. بعد گفتم اینجا هم بنویسم تا با هم مستفیض شیم.
2-این قسمتو اگه قلبتون ضعیفه یا دارید ناهار می خورید و اینا نخونید، مسئولیتش با خودتونه. گفتم که سرما خوردم، نگفتم؟ حالا هم خوب شدما ولی نمی دونم چرا محتویات بینی و اطراف پیشونی و سینوس و اینا تمومی ندارن. بیچاره همکارام. هر پنج دقیقه یکبار باید صدای دلنواز فیییییین طولانی بنده رو بشنوند . البته اینی که من می بینم داره به مغز می رسه. (نمونه عینی همچین میزنم که مغزت بیاد تو دهنت یا دماغت) بس که عجیب و غریب و سفیده. تموم هم نمیشه.
3- گراتن بادمجون خوردی؟ برو بخور خوشمزه است. بادمجونو کبابی کن، پوست بکن خورد کن با سیب زمینی پخته پوست کنده خورد شده بریز تو ظرف پیرکس، بعد سس بشامل (یا سس سفید) و کمی هم پنیر رنده شده. همین. کاری داشت؟ اینارو بذار تو فر. هر وقت پخت بیار بیرون بخور. آهان اگه داشتی یه ریزه جعفری هم بپاش روش. نداشتی هم بی خیال. نمک یادت نره دختر بی مزه شه.
4- حالا میگه سس بشامل چیه. آخه تو کی می خوای یاد بگیری؟ بابا همون سس سفیده که توش پیاز رنده شده ریختی و تفت دادی . این چیزا با این اسمای عجیب و غریب کلاس کارن. خوبه همیشه دو تا از این دستورای غذایی عجیب و غریب تو آستینت داشته باشی. واسه فامیل شوعر و دوست مجردای شوعر که تو شش و بش اینکه زن بگیرن یا نه موندن، بپزی بدی به خوردشون تا شکشون تبدیل به یقین شه زودتر برن دخترای مردمو بگیرن از تنهایی درآن.
5- این مطلب رو تو وبلاگ کتاب در خانه خوندم و بسی لذت بردم از قلم نویسنده و اینکه چه خوب حق مطلب رو ادا کرده. شما هم بخونید و اگه وبلاگی دارید یا نویسنده بدون وبلاگی هستید و خلاقیت هم دارید بنویسید.
